تاریخ، بایگانی اسناد مرده نیست
یاد کنفدراسیون بخیر
Confederation of Iranian Students 


 
 
 
در کنفدراسیون نبوده‌ام و روایت همه رویدادها و پرداختن به مضمون آن، در صلاحیت من نیست.
با یاد پژوهشگر فرهیخته و ارجمند؛ دکتر خسرو شاکری، به چند سند و یادمان اشاره می‌کنم.
 
 

خانم‌ها و آقایان محترم، دوستان خردمند و دردمند، در این زمانه‌ پُر نیرنگ که عقل به تبعید رفته و ابتذال به میدان آمده‌است، در این شبِ سردِ مه‌آلود که به‌قول تَنسَر Tansar - در نامه به گُشْنَسپْ (شاه طبرستان) ـ تمیز حقیقت از میان برخاسته و سیرت انسانی رها گشته‌است، به شما سلام می‌کنم. سلامی پُر از گرما و شادی و امید. این مطلب اشاره‌ای است به کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی. همانطور که گفتم من در کنفدراسیون نبوده‌ام و روایت همه رویدادها و پرداختن به مضمون آن، در صلاحیت من نیست. تنها به چند سند و یادمان اشاره می‌کنم. کنفدراسیون Confédération در لغت؛ اتحادیه‌ای مرکب از چند ایالت خودمختار یا کشور است که با حفظ حاکمیت خود برای نیل به اهداف مشترک، امور سیاست خارجی و دفاعی را در یکی از ایالت‌ها یا کشورها متمرکز می‌کنند...


اما منظور از کنفدراسیون در این بحث؛ بطور خاص اشاره به کنفدراسیون جهانی محصلین و دانشجویان ایرانی است که از لحاظ گستردگی فعالیت، قابلیت انجام کارها و نفوذ سیاسی، قابل قیاس با مهمترین سازمان‌های دانشجویی معاصر در دنیا بود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کنفدراسیون؛ دانشجویان را علیه حکومت شاه بسیج می‌کرد
اگرچه با بگیر و بیندهای بعد از کودتای ۲۸ مرداد سال ۳۲؛ فعالیت‌های دانشجویی نیز در ایران سرکوب شد اما در خارج از کشور(فرانسه، بریتانیا، آلمان و...)، دانشجویان ایرانی از پای ننشستند.
پس از دهه چهل شمسی و ضربه‌خوردن جریان‌های سیاسی داخلی مانند «جبهه ملی دوم» و «نهضت آزادی ایران»؛ فعالیت سیاسی دانشجویان خارج کشور٬ اوج گرفت.
درآغاز هواداران حزب توده که تجربه تشکیلاتی و توان سازماندهی بیشتری داشتند، زمام امور را در دست گرفتند اما بتدریج، نیروهای طرفدار چین٬ سوسیالیست‌های غیر روسی و نیروهای مذهبی هم فعال شدند.

عناصر وابسته به احزاب سیاسی و بویژه جبهه ملی؛ در دانشگاههای اروپا، در پوش انجمن‌های دانشجویی فعال بودند و تشکیل «فدراسیون دانشجویان ایرانی» در آلمان غربی و در بـریتانیا٬ ازجمله تلاشهای آنان بود. فدراسیون‌هایی که بعداً با هم یکی شدند و تشکیل اتحادیه ملی(کنفدراسیون) دادند.
...
نمایندگان سازمان‌های دانشجویی فرانسه؛ آلمان و بریتانیا، فروردین ۱۳۳۹ (آوریل ۱۹۶۰)، در هایدلبرگ (آلمان غربی) گردهم آمدند و با ادغام سازمان‌های خود «کنفدراسیون محصلین و دانشجویان ایرانی در اروپا» را تأسیس کردند.
دو سال بعد؛ سازمان دانشجویان دانشگاه تهران؛ و سازمان دانشجویان ایرانی در آمریکا، هم به کنفدراسیون پیوستند.

با تشکیل کنفدراسیون؛ رژیم شاه٬ از تمدید گذرنامه دو نفر از دبیران آن سر باز زد تا سایرین را از پیوستن به آن تشکل برحذر دارد. اما همین امر تظاهرات وسیعی را در چند کشور به دنبال داشت که به اشغال بعضی سفارتخانه‌ها و کنسولگری‌های ایران در اروپا و آمریکا انجامید.

کنفدراسیون از آن پس بیش از پیش بر سر زبان‌ها افتاد و در مطبوعات و رادیو - تلویزیون‌ کشورهای جهان به عنوان یک نیروی جدید، روی آن حساب می‌شد.
مهم‌ترین سال‌های فعالیت کنفدراسیون دهه‌های ۶۰ و ۷۰ (میلادی) بود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نقطه عطفی در حیات کنفدراسیون
اخبار مربوط به واقعه کاخ مرمر(سوء قصد به شاه؛ ۲۱ فروردین ۱۳۴۴) نقطه عطفی در حیات کنفدراسیون بود بخصوص که اعضای سابق آن تشکل، متهمان ادعایی آن بودند.

از آن پس؛ دفاع از زندانیان سیاسی ایران به اصلی‌ترین فعالیت کنفدراسیون تبدیل شد و ارگان‌های تبلیغاتی و انتشاراتی آن(ازجمله نشریه ایران آزاد)، وسعت زیادی پیدا کردند.
کلیه دفاعیات و اعلامیه‌ها و آنچه که از طرف مبارزین درون کشور منتشر می‌‌شد و به دست کنفدراسیون جهانی می‌رسید٬ بدون توجه به محتوای آن (که متعلق به چه سازمان و گروه و عقیده‌ای است)، چاپ و در سـطح وسـیعی توزیع می‌شد. «کافی بود تا خبر دستگیری یا محاکمه مخالفان حکومت ایران فارغ از هر گرایشی که داشتند به کنفدراسیون برسد تا موجی از اعتراض، بسیج و افشاگری برپا شود.» 

سازماندهی تظاهرات و اعتراض علیه سفر شاه به آلمان در اردیبهشت ۱۳۴۶؛ که سر و صدای زیادی بپا کرد و در آن یک دانشجوی آلمانی به قتل رسید، با کنفدراسیون بود.
آن سفر پُرحادثه و تظاهرات دانشجویان تا مدت‌ها موضوع روزنامه‌های جهان شد و شاه وقتی به تهران برگشت گفت که اگر می‌دانستم اوضاع از این قرار است هرگز به این سفر نمی‌رفتم و پس از آن رییس سازمان امنیت ایران در اروپا٬ سرلشگر علوی کیا را برکنار کرد.

البته ساواک بیکار نبود و شماری از مأموران خود را به خـارج اعزام کرد که بعداً شبکه‌های دستگاه‌های امنیتی رژیم شاه را در اروپا و آمریکا گسترش دادند.
کمی بعد اعلام شد که دولت ایران کنفدراسیون و (فعالیت) اعضای آن را غیرقانونی می‌داند؛ و اعلامیه دادستان ارتش منتشر شد مبنی براینکه، حبس‌های ۳ تا ۱۰ سال در انتظار کسانی است که با کنفدراسیون همکاری کنند و در آن تشکیلات بـاقی بمانند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کنفدراسیون از مبارزات مردم ویتنام جانبداری کرد
کنفدراسیون در جنبش اعتراضی دانشجویی جهانی نیز فعال بود. برای مثال از مبارزات مردم ویتنام(علیه جنگ آمریکا)، جنبش رهایی‌بخش فلسطین، مبارزات کوبا و آمرکای لاتین جانبداری می‌کرد.

شاخه‌های مختلف جبههٔ ملی در ایران؛ اروپا و آمریکا، گروه ستاره (بعدها سازمان وحدت کمونیستی - گروه اتحاد کمونیستی سابق)، جامعهٔ سوسیالیست‌ها، حزب توده، سازمان انقلابی حزب توده، سازمان مارکسیست لنینیستی طوفان، سازمان انقلابیون کمونیست (بعدها: اتحادیهٔ کمونیست‌های ایران)، و... در کنفدراسیون فعال بودند.

دانشجویان ایرانی مقیم خارج (عمدتاً اروپای غربی و ایالات متحده) که در یکی دو دههٔ قبل از انقلاب ۵۷ به یکی از سازمان‌های مخالف رژیم سلطنتی ایران بدل شدند با کنفدراسیون فعالیت می‌کردند.
...
کنفدراسیون که از سال ۱۹۶۲ با به هم پیوستن سازمان‌های دانشجویی مختلف تشکیل شد تا ۱۹۷۵ و... فراز و فرود بسیار داشت که شرح آن در این بحث نمی‌گنجد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نامه کنفدراسیون به دکتر محمد مصدق
بعد از تشکیل نخستین کنگره جهانی؛ کنفدراسیون نامه زیر را به دکتر محمد مصدق نوشت.
...
سردار پیر. سر از زانوی اندیشه بردار و خروش فرزندانت را بشنو که با سینه‌هایی مالامال از امید به فردای پیروزی، نام تو را می‌برند.
ای دهقان سالخورده تاریخ ما؛ کاش می‌توانستی دیواره‌های قلعه‌ای که در آن به زنجیرت کشیده‌اند بشکافی و بیرون آیی تا به چشم خویش ببینی که در مزرعه اندیشه‌هایی که کاشته‌ای نسلی روییده‌است که جز به جهاد نمی‌اندیشد و جز به راه تو گام نمی‌گذارد و تو آنگاه می‌دیدی نهضتی را که تو رهبری کردی و او ترا پرورش داد امروز دارای فرهنگی غنی است.
فرهنگی که صفحاتش با خون نگاشته شده‌است و داستانش داستان شکنجه‌ها؛ زندان‌ها، اسارت‌ها و محرومیت‌هاست.
...
امروز نسلی که پس از هشت سال پیکارش ولوله در جهان انداخته از این فرهنگ الهام می‌گیرد. ما نیز هزاران فرسنگ دور از دیار عزیز و یاران دلیر خویش، راه مقدس همین نسل را دنبال می‌کنیم و بی آنکه لحظه‌ای به منافع خویش و حتی به حیات خویش بیاندیشیم دست اندر کار نبرد با پلیدی و تاریکی هستیم و امروز در برابر همان دشمنانی که از چپ و راست بر تو می‌تاختند ایستاده‌ایم و می‌خواهیم در کوشش ملت خود به سوی روشنایی سهم شایسته خویش را داشته باشیم.
نام تو امروز نه تنها فضای وطن ما را گرم می‌دارد بلکه انسان‌های بیگانه‌ را هم (...) با روح و دل ما آشنا ساخته‌است. زیرا که هر کجا که می‌گذریم سخن از تو است و پیکار مقدس تو.
ما به تو اعلام می‌کنیم که به راهی که رفته‌ای وفا داریم. نام تو مَحَک آزادی و شرف ماست و شیرازه اتحاد و پیوند ما.

 
ما اعلام می‌کنیم که دوش به دوش یاران تو می‌جنگیم و از شکنجه و کشتار خصم نمی‌هراسیم. ما اعلام می‌کنیم بنایی را که پی ریخته‌ای می‌سازیم. جهادی را که آغاز کرده‌ای به پایان می‌بریم و دیوارهای استبدادی را که شکافتی، فرو می‌ریزیم. ما به تو اعلام می‌کنیم که همگام با ملت خویش به پا خاسته‌ایم تا شب سیاه ملک خویش را به صبح کشانیم. استعماری را که تو مجروح کردی بمیرانیم و در راه تو و در پی تو شرف و آزادی ملت خویش را از چنگال دژخیمان مردم‌خوار و غلامان جان‌نثار رهایی بخشیم و زنجیرهای گران را از پای تاریخ وطن خود برداریم.
درودهای گرم و آتشین فرزندان وفادار خویش را بپذیر
...
نامه کنفدراسیون که دی ماه ۱۳۴۰(ژانویه ۱۹۶۲) نوشته شده بود؛ با تأخیر خیلی زیاد به رؤیت دکتر مصدق رسید.

دکتر محمد مصدق چهار روز پس از واقعه ۱۵خرداد ۱۳۴۲ چنین نوشت:
پیام کنگره کنفدراسیون به این حقیر با یک مدتی تأخیر (به من) رسید و بعدا چون بعلت نسیان، جواب بموقع عرض نشده موجب بسی تاسف گردید.
چنانچه عرض کنم مندرجات موثر این پیام جایی برایم نگذاشت و آن را دگرگون ساخت خبری بخلاف واقع عرض نشده و تاثیر کلام در شنونده دال بر صحت قول گوینده‌است.
از این حقیر که در روزهای آخر عمر بسر می‌برم و آزادیم بحدی است که می‌توانم جواب نامه‌ی آن فرزندان عزیز را با کمال احتیاط بنویسم کاری ساخته نیست جز اینکه توفیق شما را در راهی که قدم برداشته‌اید بخواهم و از خدا مسئلت نمایم که بتوانید گامهای بلندی بردارید و ایران وطن عزیز را به آزادی و استقلال برسانید.
امید ملت ایران به شما نسل جوان و به آن عده رجال و افرادی است که در راه آزادی و استقلال وطن آنچه توانسته‌اند فداکاری کرده‌اند و از همه چیز خود گذشته‌اند.
دیگر عرضی ندارم جز اینکه از تاخیر عرض جواب معذرت بخواهم.
دکتر محمد مصدق
==========
کنفدراسیون در همان ایام نامه‌ای هم به جان اف کندی(رئیس جمهور ایالات متحده) در رابطه با سفر اعلیحضرت به آمریکا نوشت و گزارش کوتاهی از اوضاع ایران داد. در نامه قید شده بود:
«ما به دموکراسی معتقد هستیم و میل داریم که تحولات اقتصادی و اجتماعی موثر در کشور ما عملی گردد اما بهرگونه کمکی نسبت به رژیم کنونی ایران اعتراض داریم»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دیدار هیات دبیران کنفدراسیون با آیت‌الله خمینی
چهار سال بعد؛ هیات دبیران کنفدراسیون به دیدار آیت‌الله خمینی رفت و پشتیبانی دانشجویان را از مبارزات روحانیون مترقی به ویژه ایشان اعلام داشت.
در گزارش نخستین دیدار هیات دبیران کنفدراسیون (با ایشان) چنین آمده‌است:
 
مذاکرات حضرت آیت‌الله خمینی با دبیر کنفدراسیون جهانی در روز ۲۵ ژوئن ۱۹۶۶(چهارم تیزماه ۱۳۴۵)؛ در نجف اشرف پیرامون نحوه همکاری‌های آینده روحانیون با دانشجویان صورت گرفت و حضرت آیت‌الله در مورد تمایل کنفدراسیون برای همکاری و تماس با مدارس علمیه قم و سایر مدارس مذهبی موافقت خود را بیان داشتند.
... اطلاعات لازم درباره کنفدراسیون و فعالیت‌های آن در جنبه‌های مختلف در اختیار حضرت آیت‌الله گذاشته شد. ایشان ضمن اظهار تاسف از وضع میهن و ظلم و غارتی که به جمیع طبقات صورت می‌گیرد، اشاره به زندانی شدن عده کثیری از میهن‌پرستان کردند و فرمودند که این مبارزات را باید توسعه داده و تمام ملت را در آن شرکت داد....
دانشجویان باید متحداً به مبارزات خود ادامه دهند و مردم ستمدیده ایران و آنچه بر آنان می‌گذرد را فراموش نکنند. آینده مملکت بدست جوانان سپرده می‌شود و در حفظ و حراست آن نباید غفلت کنند و ما روحانیون با شما در این راه همراه هستیم و بر اساس احکام اسلام با شما همکاری می‌کنیم.
ماهنامه ۱۶ آذر - شماره ۶ - تیر، مرداد، شهریور ۱۳۴۵، ص. ۱ 
...
هیئت دبیران کنفدراسیون در دو نوبت در نجف با آیت‌الله خمینی ملاقات کرد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نامه مصطفی خمینی به کنفدراسیون
دو سال بعد شهریور ماه ۱۳۴۷(۳۰ اگوست ۱۹۶۸)؛ مصطفی خمینی در نامه‌ای به کنفدراسیون، چگونگی همکاری‌های آینده روحانیون با کنفدراسیون را روشن کرد.

بسمه تعالی شانه العزیز ۸ شهریور
جناب آقای خسرو شاکری دبیر انتشارات کنفدراسیون جهانی محصلین
نامه شما رسید و از مندرجات آن مطلع گشته باید عرض کنم که تا بحال از نشریه شانزدهم آذر جز گاهی تک شماره چیزی نرسیده‌است.
آنچه که نباید مخفی باشد و لازم است که دوستان مستحضر باشید آن است که با نداشتن مقالات دینی که معلوم شود آقایان با دوستان همکاری و هدف مشترک اصیل دارید نمی‌توان انتظار استقبال فدائیان و مبارزین را داشت.
با بکار نبردن رمزهای اسلامی و با حذف برنامه‌های مذهبی، دوستان عراقی و ایرانی نظر صحیح به هیچ یک از احزاب نمی‌توانند داشته باشند.
اکثریت جمعیت ایران را مسلمین و معتقدین به مذهب تشکیل می‌دهند در این صورت از این توده قریب باتفاق صرفنظر جایز نیست.
باید بدانید که روحانیت ریشه عمیق در قلوب مردم ایران دوانده‌اند و حلقه ناگسستنی بین این دو طبقه هست و جلب روحانیت به مجرد آنکه آقایان با حکومت ایران مخالفت کنند ممکن نیست.
هنوز ملت ایران به احزاب نظر خوشی ندارند و به این دسته‌های کم جمعیت اعتنایی نمی‌کنند و این بی دلیل نیست و پرواضح است که کمتر بهره‌مند از آنان شده‌اند سعی کنید به این برنامه عمل کنید تا ما هم بتوانیم جایز بدانیم کمک و رعایت شما را، بدانید که در این صورت از بذل مالی و جانی، دوستان ما کوتاهی ندارند و ملت هم خشنود از شما خواهد شد. مصطفی موسوی خمینی
نشریه جمهوری شماره ۳ - ۴، دی، بهمن ۱۳۵۹، ص. ۸
به نظر می‌رسد کنفدراسیون(و نه فقط کنفدراسیون)؛ نقش آیت‌الله خمینی را خاتمه یافته تلقی می‌کرد و کوچکترین امکـانی مـبنی بـر ایـنکه روحـانیان روز و روزگاری در ایران به قدرت برسند٬ نمی‌دید.

«کنفدراسیون محصلین و دانشجویان ایرانی (اتحادیه ملی) به مثابه یگانه تشکیلات سراسری دانشجویان ایران که در نخستین سالهای پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در خارج از کشور شکل گرفت، به مدت بیست سال تا انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ نقشی مهم در رهبری جنبش دانشجویی ایران در خارج از کشور بر عهده داشت. این تشکیلات سالیان طولانی تأثیر خود را بر فضای سیاسی و روحیه و منش و شمار گسترده‌ای از جوانان ایرانی باقی گذاشت...» 

پانویس
در اینجا سعی می‌کنم نکاتی را پیرامون کنفدراسیون اشاره‌وار، بیان کنم. 
۱)  کنفدراسیون دانشجویان ایرانی / اتحاد ملی؛ فروردین ۱۳۳۹ در شهر هایدلبرگ آلمان غربی در باشگاه دانشجویان خارجی دانشگاه هایدلبرگ پایه‌گذاری شد. اساس آن جلسه را دانشجویان هوادار جامعهٔ سوسیالیست‌های ایرانی در اروپا ریخته بودند. برخی از شرکت‌کنندگان در این نشست نیز دانشجویان مدافع حزب توده یا جبهه ملی بودند. در نشست هایدلبرگ ۱۶ نفر شرکت کردند، ازجمله: شیرین مهدوی، منوچهر هزارخانی، منوچهر ثابتیان، بهمن نیرومند، منوچهر آشتیانی، حشمت‌الله معتمدی، روح‌الله حمزه‌ای، فریدون حمزه‌ای، حسن رسولی، عباس‌علی گرامی منش، علی شیرازی، فرخ حسیب، احد رحمان زاده و سه نفر دیگر که اسامی‌شان را نمی‌دانم. در نشست مزبور، مرامنامه؛ اساسنامه و ارگان‌های کنفدراسیون تصویب شد و منوچهر هزارخانی، روح‌الله حمزه‌ای و منوچهر ثابتیان به عنوان هیات دبیران برگزیده شدند. پیگیری و دنباله کار نشست هایدلبرگ در شهر هانور پس از چند ماهی انجام شد.
۲)  با گسترش مبارزات دانشجویی در ایران، انتشار نشریه‌ای که می‌بایست حلقهٔ رابط میان اتحادیه‌های دانشجویی خارج از کشور باشد (نامه پارسی) در دستور کار قرار گرفت. دکتر منوچهر هزارخانی مقاله بلندی نوشت با عنوان: «جنبش دانشجویی جزیی است از جنبش ملی و دمکراتیک ما» که در «نامه پارسی» به چاپ رسید و بهمن نیرومند آن را در سمینار دوسلدرف خواند. 
۳)   دکتر علی شریعتی در سال ۱۳۳۹؛ به پاریس رفت و به کنفدراسیون پیوست. وی در این دوره، سردبیر نشریه «ایران آزاد» ارگان رسمی سازمان‌های اروپایی جبهه ملی بود.
۴)   «با سقوط دولت علی امینی، هنگامی که آخرین امکان دستیابی به حقوق دمکراتیک در فاصله سالهای ۱۳۴۲–۱۳۳۹ از میان رفت و رژیم شاه آخرین گروه‌ها و احزاب اپوزیسیونِ خواهان اجرای قانون اساسی را، از دخالت در فعالیت‌های سیاسی بازداشت، کنفدراسیون نیز بنا بر سیر وقایع جاری در ایران و تحولات بین‌المللی، بیش از پیش به‌مبارزه‌ای رادیکال کشیده شد.» 
۵)  کنگره دوم کنفدراسیون؛ ۱۹ - ۱۶ دی ۱۳۳۹ در لندن برگزار شد و هیات دبیران آن: مهرداد بهار، منوچهر ثابتیان، ژیلا سیاسی، محسن رضوانی و حمید عنایت بودند. در دومین کنگره، تقاضای اعطای حق رای به زنان و خواست اعزام دیپلمه‌های کشور به مدارس و روستاها برای مبارزه با بی سوادی، به تصویب رسیدند. هنوز در ایران صحبت از انقلاب سفید نشده بود.
۶)   کنگره سوم کنفدراسیون اروپایی (و نخستین کنگره کنفدراسیون جهانی)، ۱۵ - ۱۱ دی ۱۳۴۰ در پاریس شکل گرفت. هیات دبیران فرج‌الله اردلان، مجید تهرانیان، صادق قطب‌زاده، علی محمد فاطمی و حسن لباسچی بودند.
۷)   دومین کنگره کنفدراسیون جهانی؛ در لوزان سوئیس ۱۵ - ۱۰ دی ۱۳۴۱ برگزار شد. هیات دبیران این کنگره فرج الله اردلان، علی برزگر، صادق قطب‌زاده، علی محمد فاطمی، حسن لباسچی، بهرام دهقان، فرخ مجلسی و حمید مُهیمن بودند.
۸)   سومین کنگره کنفدراسیون جهانی دهم دی ماه ۱۳۴۲ در (...) برگزار شد. پیام دانشجویان دانشگاه تهران به وسیله ابوالحسن بنی صدر نماینده دانشجویان دانشگاه تهران که برای نخستین بار در کنگره کنفدراسیون شرکت می‌کرد، خوانده شد. آیت‌الله محمدهادی میلانی نیز پیامی به کنگره کنفدراسیون فرستاد.
۹)   چهارمین کنگره کنفدراسیون جهانی در شهر کلن آلمان غربی در تاریخ ۱۷ - ۱۳ دی ۱۳۴۳ برگزار شد. هیات دبیران کنگره چهارم، ابوالحسن بنی صدر، بهرام دهقان، خسرو شاکری، حسن ماسالی و پرویز نعمان بودند. در این زمان صادق قطب‌زاده، بنی صدر و مصطفی چمران از فعالین جنبش دانشجویان خارج از کشور بودند.
۱۰)   پنجمین کنگره کنفدراسیون جهانی در شهر اشتوتگارت در آلمان غربی به تاریخ ۱۰ - ۴ دی ماه ۱۳۴۴ برگزار شد. هیات دبیران کنگره پنجم جمشید انوری، منوچهر حامدی، رحمت خسروی، زهره کاویانی و حسن ماسالی بودند.

متاسفانه «اقدامات حکومت شاه که در لفافه‌ای از جنجال و هیاهوی تبلیغاتی عرضه می‌شد و کارایی آن در فضای دیکتاتوری و استبداد رنگ می‌باخت، در گرایش کنفدراسیون به نادیده انگاردن گام مثبت حکومت در اعطای حق رای به زنان بی‌تاثیر نبود. کنفدراسیون از آن پس، هر گام مثبتی را نیز به اعتبار نبود آزادی‌های دمکراتیک در ایران ناچیز انگاشته و چه بسا بی‌اعتبار دانست.»

۱۱)  ششمین کنگره جهانی کنفدراسیون در فرانکفورت آلمان، ۱۷ - ۱۳ دی ۱۳۴۵ برگزار شد. هیات دبیران این کنگره: محمدرضا اعلم، چنگیز پهلوان، رحمت خسروی، حسن ماسالی و بهمن نیرومند بودند.
۱۲)   هفتمین کنگره جهانی کنفدراسیون نیز در فرانکفورت برگزار شد. ۱۷ - ۱۲ دی ۱۳۴۶. کنگره هفتم با ناهمسانی‌هایی در روش و همبستگی در کنفدراسیون روبرو بود و نتوانست هیات دبیران را برگزیند.
۱۳)   هشتمین کنگره کنفدراسیون جهانی دانشجویان ایرانی مجدداً در شهر فرانکفورت ۸ - ۶ اردیبهشت ۱۳۴۷ برگزار شد. هیات دبیران این کنگره فرامرز بیاتی، خسرو شاکری، ناصر شیرازی، تقی کاتبی، و بهمن نیرومند بودند.
۱۴)   شهریور ماه ۱۳۴۷ مصطفی خمینی در نامه‌ای به کنفدراسیون چگونگی همکاری‌های آینده روحانیون با کنفدراسیون را روشن کرد که شرحش گذشت.
۱۵) سال ۱۹۶۸ (۱۳۴۷)، دانشجویان و کارگران فرانسه، روابط اجتماعی، سنت‌های محافظه‌کارانه و زمینه‌های کهنهٔ روابط حاکم بر خانواده و هر گونه اقتدارگرایی را با جبنبش اعتراضی خود به چالش گرفتند، اما آنچنان که باید، مورد توجه کنفدراسیون، قرار نگرفت. شاید یک دلیلش، ویژگی‌های سنتی جامعه‌ای بود که به آن تعلق داشت، خلاصه، اهمیت واقعی آن را درنیافت «و همه چیز آن را در ستیز با سیاست‌های استعمارگرانه و امپریالیستی خلاصه کرد؛ بی آنکه به نیرو و توانی که وجه مهمی از آن در دمکراتیک کردن جامعه در تمام سطوح خود بود، پی ببرد.»
۱۶)   نهمین کنگره کنفدراسیون جهانی ۲۰ - ۱۲ دی ۱۳۴۷ در شهر کلن برگزار شد. هیات دبیران این کنگره هوشنگ امیرپور، محمد بزرگمهر، حسن جداری، محمود رفیع و مجید زربخش بودند.
۱۷)   اطلاعیه‌ای با عنوان «کار در جهت ایران - وظیفه مبرم کنفدراسیون جهانی» منتشر شد که در آن آمده بود: در شرایط امروز نمی‌توان موافق آن چنان سازمانی بود که هم‌چنان افشاگری رژیم در خارج و روشنگری در میان دانشجویان را تنها وظیفه خود بداند. کنفدراسیون باید به آن چنان سازمانی تبدیل شود که به طور جدی و پیگیر از همه امکانات خود در جهت کار در ایران استفاده کند و به ابزاری در خدمت مبارزه دانشجویان برای پیوند با زحمتکشان ایران درآید... این وظیفه تاریخی دانشجویان ایران است...
۱۸)   خرداد ماه ۱۳۴۸ در شهر آگسبورگ آلمان غربی سمیناری شکل گرفت و ازجمله مسائلی که به بحث گذاشته شد این بود: از آنجا که جنبش مشروطه و دیگر جنبش‌های انقلابی در ایران نتوانسته‌اند به پیروزی نهایی نایل آیند و جنبش دمکراتیک مردم ما پس از خفقان رضاخانی نیز نتوانست فئودالیسم را براندازد و اقدامات عوام‌فریبانه شاه در لباس رفرم نیز قادر نخواهد بود هیچگونه تغییری در نظم نیمه فئودال جامعه ما بدهد، و از آنجا که ادامه نفوذ امپریالیسم در ایران با تکیه به عامل خود، حکومت دست‌نشانده شاه، باعث بسط و ترویج مناسبات نیمه‌استعماری در نظام اجتماعی ایران گردیده‌است، بنابراین جامعه ایران جامعه‌ای است نیمه‌فئودال و نیمه‌مستعمره و تضادهای اساسی جامعه ما را تضاد خلق با امپریالیسم و فئودالیسم تشکیل می‌دهد. بنابراین، جنبش رهایی‌بخش توده‌های مردم ایران الزاماً دارای خصلت ضدامپریالیستی و ضد فئودالی است...
۱۹)   دهمین کنگره کنفدراسیون جهانی ۱۵ - ۵ دی ۱۳۴۸ در شهر کارلسروهه تشکیل شد. هیات دبیران این کنگره: فرامرز بیاتی، حسین رضایی و حسن ماسالی بودند.
(یادآوری کنم که ۱۷ مهر ۱۳۴۹، حسین رضایی بهمراهی دکتر ​هانس هاینتس هلدمن- وکیل مدافع کنفدراسیون، جهت تحقیق راجع به شکنجه و آزار زندانیان سیاسی، از آلمان راهی ایران شدند. دکتر هلدمن را ساواک وادار به ترک ایران نمود و حسین رضایی نهایتاً سر از زندان درآورد و ۱۰ سال حکم گرفت و تا انقلاب در بند بود). من در گفت‌و‌شنود با آقای هدایت متین‌دفتری اگر حقوق رعایت نشود زندگی هم باطل است، پیرامون دیدار وکیل مزبور پرسیده‌ام.
۲۰)   کنگره دهم ضمن قطعنامه‌ای نوشت: رژیم ارتجاعی شاه در خدمت امپریالیسم جهانی به سرکردگی امپریالیسم آمریکا بوده و هست...و از آنجا که در جهت خلاف منافع خلق قدم بر می‌دارد، کمک‌های اتحاد جماهیر شوروی و سایر دول اروپای شرقی را* هم‌جهتِ کمک‌های امپریالیستی و در جهت تحکیم مواضع متزلزل این حکومت باید به حساب آورد.
۲۱)   یازدهمین کنگره کنفدراسیون جهانی، اردیبهشت ۱۳۴۹ در فرانکفورت (آلمان غربی) برگزار شد. هیات دبیران این کنگره منوچهر اوحدی، رضا رهبری، فرهاد سمنار، جعفر صدیق و مانی علوی بودند.
۲۲)   نهم خرداد ۱۳۴۹ دانشجویان ایرانی هوادار کنفدراسیون در آلمان غربی، کنسولگری ایران در مونیخ را اشغال کردند. یکم تیر ۱۳۴۹ دانشجویان ایرانی در سانفرانسیسکو، سرکنسولگری ایران را اشغال کردند. ۱۸ آذر ۱۳۴۹ دانشجویان ایرانی در اتریش، سفارت ایران در وین را اشغال کردند.
۲۳) «یکی از زمینه‌های اصلی مخالفت کنفدراسیون با رژیم شاه، مسئلهٔ عقب‌ماندگی ایران بود. جنبش دانشجویی در خارج از کشور، نظام حاکم بر ایران را نظامی وابسته و عقب‌گرا و مانعی در راه رشد و صنعتی شدن کشور می‌خواند. اما ارزیابی‌ها و چاره‌جویی‌های جنبش دانشجویی ایران در خارج از کشور دربارهٔ چیرگی بر دشواری‌های اقتصادی و گشودن راه رشد و پیشرفت، نه از واقعیت‌های ایران سرچشمه می‌گرفت و نه حاصل تحقیق و بررسی دقیق و همه‌جانبه بود. آنچه در این زمینه عنوان می‌شد، یا ساده انگارانه و دور از واقعیت یا کلی‌گویی‌هایی بود که نه تنها راه به‌جایی نمی‌برد، بلکه حاکی از عدم آشنایی مدعیان آن با پیش‌پا افتاده‌ترین اصول و چاره‌جویی اقتصادی به‌شمار می‌آمد. گویی آنچه گفته می‌شد، جز تدارک و پیشبرد کارزاری تبلیغاتی با رژیم ایران هدف دیگری نداشت...کنفدراسیون در آخرین سالهای زندگی خود، در واکنشی نابخردانه به بهبود وضع اقتصادی مردم و رشد اعتبار رژیم در عرصهٔ بین‌المللی، هر تردیدی نسبت به کمترین تغییری را در جامعه ایران به نشانه سستی، سازش و دل سپردن به رفرم و اصلاحات تلقی می‌کرد...»
۲۴)   اسفند ماه ۱۳۴۹؛ دادستان نظامی ارتش، کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در خارج از کشور را غیرقانونی اعلام کرد و به دانشجویان هوادار کنفدراسیون هشدار داد که تا یکم فروردین ۱۳۵۰، از این تشکل بیرون آیند وگرنه میان سه تا ده سال زندان در انتظار آنان است.
۲۵)   کمی بعد (۲۳ - ۱۸ اسفند ۱۳۴۹)؛ دوازدهمین کنگره کنفدراسیون جهانی در فرانکفورت برگزار شد. هیات دبیران این کنگره هوشنگ امیرپور، منوچهر اوحدی، منوجهر حامدی، مجید زربخش و داوود غلام‌آزاد بودند.
۲۶)   کنگره دوازدهم با دگرگونی پایه‌ای روبرو شد.(...) صحبت از سرنگونی سلطنت به میان آمد و اینکه حکومت ایران نیاز به دگرگونی بنیادی دارد. «سازمانی که خواهان دگرگونی بنیادی حکومت است نمی‌تواند مدعی آن باشد که در چارچوب قانون اساسی ایران مبارزه می‌کند...»
۲۷)   سیزدهمین کنگره کنفدراسیون جهانی باز هم در فرانکفورت آلمان غربی ۲۲ - ۱۸ دی ۱۳۵۰ برگزار شد. هیات دبیران این کنگره هوشنگ امیرپور، منصور بیات‌زاده، حسم(حسام) حسینیان، فرهاد سمنار و جابر کلیبی بودند.
۲۸)   دکتر علی شایگان از رهبران جبهه ملی و از دوستان دکتر محمد مصدق نامه‌ای به کنگره سیزدهم کنفدراسیون دانشجویان ایرانی نوشت و آنها را به ادامه مبارزه فراخواند:
توفیق همگی شما را در مجاهدتی که برای ایجاد عدالت و آزادی و مساوات برای وطن عزیز ما ایران بکار می‌برید از خداوند خواستارم....در ایران دولت از ملت جداست و تا وقتی که دولت نماینده ملت نباشد حال به همین منوال خواهد بود... خلق ایران یعنی هموطنان عزیر ما که همه ما به آنها مدیون هستیم برای خلاصی از گرداب مهیب استبداد و حکومت ظلم و جور چشم انتظار به شما دوخته‌اند. امیدوارم آرزوی دیرینه آزادیخواهان به دست نسل شما جامه عمل بپوشد.
۲۹)   چهاردهمین کنگره کنفدراسیون جهانی مجدداً در فرانکفورت آلمان ۲۱ - ۱۴ دی ۱۳۵۱ برگزار شد. هیات دبیران این کنگره کوروش افطسی، حسن حسینیان، کاظم کردوانی، فریدون منتقمی و سعید میرهادی بودند.
۳۰)   در کنگره چهاردهم؛ کنفدراسیون از آیت‌الله خمینی به عنوان قهرمان یاد کرد و شورش ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ را حماسه‌ای نامید که باید در دفتر تاریخ به ثبت برسد، از دکتر علی شریعتی، یاسر عرفات، جبهه آزادی‌بخش ویتنام و دولت ویتنام شمالی، هم تجلیل شد.
۳۱)   کنگره پانزدهم در فرانکفورت برگزار شد. (۲۱ - ۱۲ دی ۱۳۵۲)؛ هیات دبیران موقتی این کنگره کامبیز روستا، هرمز صمیمی و جابر کلیبی بودند.
۳۲)   کنگره شانزدهم نیز در فرانکفورت ۲۵ - ۱۸ دی ۱۳۵۳ برگزار گردید. هیات مسئولین برگزیده شورای عالی کنفدراسیون سعید صدر، سعید کاظمی و کاظم کردوانی بودند.
۳۳)   کنگره هفدهم در سال ۱۳۵۴ بدون سازمان انقلابی حزب توده و سازمان مارکسیست - لنینیستی توفان برگزار شد.
۳۴)   دانشجویان هوادار کنفدراسیون؛ سفارت ایران در لندن را در خرداد ۱۳۵۴ مدت کوتاهی به اشغال خود درآوردند. بهمن ۱۳۵۴ آژانس خبرگزاری پارس در پاریس، و سفارت ایران در بن (آلمان غربی) و سفارت ایران در ژنو... را.
۳۵)   دی ۱۳۵۶ سفارت ایران در کپنهاک و رم و...، مرداد ۱۳۵۷ سفارت ایران در لاهه، شهریور ۱۳۵۷ سفارت ایران در بروکسل، با هجوم دانشجویان روبرو شد. آنان همچنین مهر ۱۳۵۷ در برابر سفارت امریکا در فرانکفورت، تظاهرات کردند.
۳۶)   مرکز کنفدراسیون دانشجویان ایرانی در آلمان غربی؛ کانون هماهنگی همه گروه‌ها و سازمان‌های مترقی، در ایران و خارج از ایران بود.
۳۷)   نام دانشجوی آلمانی که در جریان تظاهراتی علیه سفر شاه به آلمان در دوم ژوئن ۱۹۶۷ در برلین کشته شد؛ «بنو اونه‌زورگ» Benno Ohnesorg بود. کشته شدن اونه‌زورگ موجی از نارضایتی در میان جوانان آلمان و اروپا ایجاد کرد. پلیس آلمان در همکاری با فرستادگان ویژه ساواک، عده‌ای از دانشجویانی که در حال گریز از محل بودند، را محاصره و مضروب کرد. در آن هنگامه افسر شهربانی، کارلهاینس کوراس، بدون هیچ اخطاری به بنو اونه‌زورگ تیراندازی کرد و همکاران او بدون توجه به حال آن دانشجو بر سر وی ریختند و به گواهی دانشجویان دیگر تا مدتی با باتوم بر سر و تن زخمی می‌کوبیدند.
۳۸) با انتشار خبر کشته شدن دانشجوی آلمانی در رسانه‌ها و تبرئه افسر شهربانی، جنبش دانشجویی در آلمان شتاب گرفت و رفته‌رفته نیروهای افراطی مانند «گروه دوم ژوئن» و «ارتش سرخ آلمان» از آن سر برآوردند. نقش برجسته مرگ وی در برابر اپرای برلین دیده می‌شود.
۳۹)   نشریه دانشجویان کنفدراسیون فرانکفورت؛ «سپهر»، نشریه دانشجویان کنفدراسیون در برلین غربی، «مبارز»، نشریه دانشجویان کنفدراسیون در هامبورگ، «همگام»، نشریه دانشجویان کنفدراسیون در ایتالیا، «پیوند»، نشریه دانشجویان کنفدراسیون در نیویورک، «بیگاه»، و نشریه دانشجویان کنفدراسیون در فرانسه، «پویا» نام داشت. 
۴۰)   برتراند راسل؛ ژان پل سارتر، پیر پائولو پازولینی، لوچینو ویسکونتی، آلبرتو موراویا، هلموت گلویتسر، ارنست بلوخ، هربرت مارکوزه و رودی دوچکه...برای کنفدراسیون پیام‌های همبستگی می‌فرستادند. یکی از اقدامات کنفدراسیون، کوشش برای تحریم جشن‌های ۲۵۰۰ ساله بود. از شخصیت‌هایی که به جشن‌ها دعوت شده بودند، می‌خواست تا از شرکت در آن مراسم خودداری کنند و فراخوانی به امضای امثال سیمون دوبوار، ژان پل سارتر، آلبرتو موراویا، ملینا مرکوری، و میکیس تئودوراکیس، آهنگساز یونانی در محکومیت جشن‌های مزبور منتشر کرد. گفته می‌شود عدم شرکت ملکه انگلستان، ملکه هلند، پادشاه نروژ، پادشاه سوئد و پنج رئیس‌جمهور [در جشنهای ۲۵۰۰ ساله) بی‌ارتباط با آن تحریم و اقدامات کنفدراسیون نبود.
 
 

ما بر زمان می‌گذریم یا زمان بر ما؟
کسانیکه نامشان را نوشته‌ام و روز و روزگاری با کنفدراسیون فعالیت می‌کردند، سر بر خاک نهاده‌اند، برخی به مرگ طبیعی و شماری با ستم استبداد دینی جان خود را از دست داده‌اند.

درگذشتگان 

شهرام وفائی‌کیش، بهزاد حقیقی، عبدلحسین بهروان، هادی جفرودی، کیارش روستا، اسفندیار اشجعی اسالمی، اردشیر فرید مجتهدی، شاهرخ ریاضی، یحیی حقیری، محمد فتوحی، هادی بلوری، مهدی شرفی، رضا غفاری، بیژن مصاحب نیا، امیر پیشداد، علی صادقی-کاک ابراهیم، امیر حسنپور، فرنگیس حبیبی، مریم علاالدین عاملی، مهرداد حسینی، خسرو خردمند، فرشید غنچه، حیدر رقابی، محمد ربوبی، فیروز فولادی، شجاع صدری، محمد جاسمی، حسین رضائی، بیژن زرمندیلی، مهین ناظمی، حمید کاظمی، عیسی ساعی، گودرز رسائی، منوچهر اوحدی، جواد پور ایمانی، هوشنگ بهادری قشقائی، احمد طاهری، فیروز شیروانلو، حبیب معصومی، قربان شیر محمدی، فریدون هوشیارنژاد، سیاووش قبادی، زینت کریم طهماسبی، علی خرد یار، ابراهیم یزدی، محمود جلایر، ابوالفضل شالچیان، کیومرث کاظمی شهمیرزادی، رضا فغانی، منصور افروخته، مسعوده غلام آزاد، سیروس آرینپور، بهمن کریمی، بهروز ناهیدی، بهرام مهین، بیژن قدیمی، کوروش لاشائی، علیرضا فاخر، مهران محمودی، ساسان زند، ابراهیم ماشااله، رحمت خسروی، کامبیز روستا، محمدرضا پرورش، حسن پورایمانى -مشدى حسن، فرح ابراهیمی، زهره کاویانی، زواره امیری، بهمن سرائی، گودرز برومند، اکبر ایزد پناه، کوروش یکتایی، پیروز ملکی، مهر سیما عصاره پور، پرویز سیروس نیا، ملک شاملو، علی پیشنماززاده، فریبرز ریاحی، منصور یزدی، ایرج سمیعی، عزت اله جاسمی، محمود رحیمی، احمد شایگان، محمود ترابى، محمود راسخ افشار، بیژن دادگری، فرهاد سمنار، حمید عنایت، هما ناطق، فریده لاشائی، جهانگیر حسنلی، بهمن احمدیان، اصغر تفنگ سازی، پرویز نعمان، حسین مظلومی، محمدرضا عدیلی، بهرام دژبخش، منوچهر ثابتیان، تورج پاشائی، رحیم مرسلی پور، خسرو شاکری زند، آذرهوشنگ توکلی، فرامرز بیانی، افسانه اسلامی، بهرام نیکو، ژیلا مهرجوئی، حمید محامدی، حسن چوپانی خسروشاهی، فتح الله تبری، مهرداد بهار، مرتضی مهین، اسکندر قنبرزاده، نسرین جزایری، عطا حسن آقا کشکولی...

 جانباختگان

عبدلحسین بهروان، منوچهر کلانتری، مرتضی موسوی، محمود مشایخی، محمد جعفر پوینده، مهوش جاسمی، محمدتقی سلیمانی لواسانی، صادق قطب زاده، ساسان دانش (عمو)، ابوالقاسم بابا خنجری، پرویز نیکخواه، کاووس سید امامی، منصور قاضی، حسین نواب صفوی، صادق حاتمى خسروشاهى، مجید شریف، ضیاء عبدالمنافی، پاشا مقیمی، منوچهر حامدی، حجت آلیان – کیومرث، احمد دالری، احمد دانش شریعت پناهی، عسگر دانش شریعت پناهی، محمد علی صمدی، محمد کاشانی مقدم، عباس انصاری، عباس بنائی، سعید رستم کلایی، رضا ستوده، مهرداد فرجاد آزاد، حسن حقایق، علی محمد پژمان، گرسیوز برومند، فریدون رئیسی، ترانه لطفعلیان، سیامک زعیم – شهاب، بهرام بام دژفر، کیومرث زرشناس، بهرام راد، فرامرز وزیری، مرتضی نهالبار، محمدرضا وثوقی، شاپور نورمنصوری، محمد موسوی، محمدصادق یزدان پناه، پرویز واعظ زاده مرجانی، اصغر نقدی، کامران منصور، روزبه منافی، هاشم مازندرانی، محمود گرگی پور (صادق)، حسین قدس، بهروز فتحی، محمدحسین علی­ آبادی، معصومه (شکوه) طوافچیان، کامران مزدائی، فرج الله لسانی، محمد فرهادی کشکولی، بیژن فتاحی، حسین عطائی، فرامرز طلوعی سمنانی، خلیفه مردانی، عبدلحسن غفاری – بهروز – بهزاد گیلان، بهرام قدک، ایرج فرهومند، فرامرز فرزاد، بهروز غفوری، ضیاء عبد منافی، رهام ضرغامی، کامران صمیمی بهبهانی‌زاده، مصطفی صدیقی نژاد، صلاح الدین شمس برهان، فرید سریع القلم، ماهان سجادی، بهمن رونقی، حسام روان، مسعود دوستی، خسرو صفائى، مصطفی صادق، خرمشاد حق پسند، فریدون سراج، بهمن ریاحی صبری، بهنام رودگرمی، مهرداد رمضانی­ پور، غلامعباس درخشان، قاسم صراف­ زاده، ایرج شیریالی، سهیل سهیلی، فرهنگ سراج، مرتضی رهبر، کامبیز روح شهباز، نوری دهکردی، بشیر خسروی، سیاوش خرم روز، بیژن چهرازی، محمد توکلی، محمد پوئید، عباس برخوردار، فرهاد امیرغیاثوند، نادر اسلامی، علی حیدری کایدان، عباس تمرچی، فریدون پرتوی، محمود بزرگمهر، غلامحسین اهرابی، هوشنگ امیرپور، مسعود اسدی، البرز جاوری شهنی، محمود تاج الدینی، حمید پازوکی، محمد امین اسدی، هادی افتخاری، عبدالرحمان آزمایش و...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
ترانه سرودهای کنفدراسیون
در سالهای دور، دانشجویان مرتبط با کنفدراسیون، یا بهتر بگویم گروه کر انجمن دانشجویان ایرانی در اروپا و آمریکا، ترانه سرودهای زیادی را اجرا کرده و بیادگار گذاشته‌اند. ازجمله: کاروان (هوشنگ ابتهاج)، اول بهمن (کیومرث ثریا)، به فردا (محمد زهری)، چه کسی خواهد...(حمید مصدق)، سرود شانزده آذر، درنه جان، لاله لر، بر ستیغ کوهساران، صلح و دانش، زوزهٔ باد، لالایی برای بیداری و از این قبیل... 

در این زمینه
...
یادبود آنلاین کنفدراسیون دانشجویان ایرانی
در مورد کنفدراسیون، آقایان پرویز شوکت، فرامرز پاکزاد، باقر مرتضوی و علی حجت، صفحه‌ زیر را در شبکه جهانی اینترنت بازکرده‌اند که جای قدردانی دارد.

 

░▒▓ همه نوشته‌ها و ویدئوها در آدرس زیر است: 
...
همنشین بهار 

 

 

برای ارسال این مطلب به فیس‌بوک، آیکون زیر را کلیک کنید:
facebook