مدیحهِ کورش، یا لعنت‌ نامه برای نَبونَئیدوس
Verse Account of King Nabonidus 

جُستار زیر همچون مقاله
اساساً به کورش تاریخی پرداخته است.
اگرچه شب‌های بسیار تا سپیده‌دَم بیدار ماندم و روی واژه واژه‌ آن وقت گذاشتم اما کژ و مَژ بسیار دارد و از این بابت پوزش می‌خواهم.

از سال ۱۹۹۶ تا کنون روی استوانه کورش، منشور نَبونیدوس(نَبونَئید) و رویدادنامه نَبونَئید و...مطالعه و مکث کرده‌ و در رابطه با اینگونه بُنچاک‌های بجا مانده از جهان باستان، راهی دیرین‌کده‌ها شده‌ام.
•       هشت مرتبه به موزه بریتانیا، همچنین «موزه ویکتوریا و آلبرت» که با ارزش‌ترین گنج بر جای مانده از دودمان هخامنشی - گنجینه آمودریا (جیحون) - در آنجاست، 
•       سه مرتبه به موزه پرگامون (برلین)،
•       دو بار به موزه متروپولیتن نیویورک، که تکوک شیر غُرّان و سنگ‌نگاره پیشکش‌آوران تخت جمشید و... در آن است. همچنین گالری نلسون در کانزاس سیتی و موزه شهر دترویت Detroit در ایالت میشیگان که نقوش برجسته‌ای مربوط به هخامنشیان را به نمایش گذاشت.
•       چندین بار به موزه لوور، برای دیدن ۵۸ اثر تاریخی و باستانی ایران ازجمله سرستون گاو دوسر از قصر هخامنشیان در شوش و کتیبه داریوش و...
همچنین تابلوی «روبنس» Rubens، که سر بریده‌ای را پیش «تومیریس» شهزاده ماساگت‌ها نشان می‌دهد و ادعا شده سر کورش است،
•       دو بار به موزه توپکایی (استانبول) که در آن یک ستون یادبود مرمری از دوره هخامنشیان هم نگهداری می‌شود،
•       یکبار به موزه باستان‌شناسی ملی ناپل ایتالیا (برای دیدن اثری از گوستاو دوره Gustave Dore در مورد کورش و پُرس‌و‌جو در مورد آن) 
•       یکبار به مونیخ (لوح مسی برخاک افکندن کرزوس توسط کورش را مجموعه دولتی گرافیک مونیخ به تماشا گذاشت)،
•       دو بار به موزه ارمیتاژ (سن پترزبورگ) برای دیدن تابلویی از نقاش ایتالیایی «آنتونیو ماریا واسلو» در مورد کورش، و دیگر آثار مربوط به میهن‌مان...
در مقاله و ویدئوی:
به شرح‌تر توضیح داده‌ام.
...
شناخت تاریخ ایران باستان(ماد و هخامنشی) برای من نیز ضروری بود اما می‌دانستم بدون «آشورشناسی» به نتیجه نمی‌رسد. از آنجا که کِرد و کار فرمانروایان بزرگ آن روزگار پرده از روی چیزی برمی‌دارد که امروز آن را تاریخ می‌نامیم، بارها پای سخن کسانیکه به اینگونه موضوعات اشراف دارند، نشسته‌ و تلاش می‌کنم یاد بگیرم، اما می‌دانم که نمی‌دانم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کورش، گوش بفرمان مردوک
نبونعید Nabonidus (نَبونَئیدوس =نَبونَئید) ۵۵۵ تا ۵۳۸ یش از میلاد، واپسین شاه بابل بود. کورش که بر آن دیار چیره گشت فاتحه او هم خوانده شد، مردم بابل، تا مدتها از او به نیکی یاد می‌کردند. به موجب کتیبه داریوش در بیستون (بند ۱۶ از ستون یکم و بند ۱۴ از ستون سوم)، دو نفر با ادعای انتساب خویشاوندی به نَبونَئید توانستند حمایت گسترده مردم بابل را علیه حکومت هخامنشی به دست بیاورند.
...
در متن استوانه گِلین بُشکه ‌مانند کورش (که درواقع کاهنان نیایشگاه مردوک و رویدادنگاران بابلی نوشته‌اند)، سعی شده نارضایتی مردوک Marduk خدای خدایان، به نَبونَئید (و بابل) برگردد. مردوک نخست از بابلیان روی بر می‌گرداند، سپس سراغ کورش می‌رود تا او بیاید و بابل را فتح کند.
اقدام نَبونَئید برای دفاع از بابل اهانت وی به خدایان تبلیغ می‌شود. «نَبونَئید»ی که بنوعی رودرروی گفتمان مسلط (مردوک) می‌ایستد.
منشور کورش (در سطرهای ۱۷، ۲۵ و ۳۳) به نَبونَئید اشاره دارد:
مردوک مقدر کرد تا کورش بدون درگیری به شهر بابل وارد شود...[و سپس او] «نَبونَئید» را که از مردوک نمی‌ترسید، به دست کورش سپرد.
بعد از زبان کورش می‌گوید:
[من=کورش]... درماندگان باشنده در بابل که (نَبونَئید) آنها را به رغم خواست خدایان یوغی داده بود نه در خور ایشان، درماندگی‌هاشان را چاره کردم... [و] خدایانِ سرزمین سومر و اَکد را که نَبونَئید - در میان خشم خدای خدایان - به بابل آورده بود، به فرمان مردوک، به سلامت به جایگاهشان بازگرداندم...
...
به نظر شماری از پژوهشگران چون موریس جاسترو Morris Jastrow، نَبونَئید در صدد نوعی اصلاح دینی بوده‌است و اعتراضش به دین رسمی و به بازی‌نگرفتن امثال مردوک را هم از همین زاویه باید نگریست. اما کسانی مانند سیدنی اسمیت Sidney Smith نویسنده کتاب «متون تاریخی بابل...»Babylonian Historical Texts در این موضوع تشکیک کرده‌اند.
...
در موزه بریتانیا علاوه بر «منشور نَبونَئید» Cylinders of Nabonidus (که به شرح بازسازی سه نیایشگاه می‌پردازد) و «رویدادنامه نَبونَئید» Nabonidus Chronicle (که به بیان رویدادهای دورهٔ فرمانروایی او، و فتح بابل توسط کورش اشاره دارد)، گِل‌نوشته دیگری The verse account of Nabonidus (به شماره 38299) موجود است که در واقع مدیحه‌ای است برای کورش Panegyric of Cyrus، چون «نَبونَئید» را به چالش می‌گیرد. دلیلش هم این است که نَبونَئید، سرکشی کرده و مردوک (سرور خدایان) را به بازی نگرفته‌است.
(کپی منشور نَبونَئید در موزه پرگامون برلین است)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بُنچاک نَبونَئید
بُنچاک=سندی که کنش و رفتار کسی در آن ثبت شده باشد.
...
حدود یک قرن و نیم پیش (۱۸۵۶ میلادی) در حران Harran (شهری کهن در میان‌رودان که اکنون در استان شانلی‌اورفه ترکیه قرار دارد)، کتیبه‌ای درباره نَبونَئید (واپسین شاه بابل)، پیدا شد که زمان زمامداری کورش نوشته شده‌است. متاسفانه این لوحه سفالی هم مانند استوانه کورش، چند جا شکسته شده و واژه‌های سائیده شده و نا خوانا هم دارد که با علامت ����� نشان داده‌ام.
با اینحال می‌کوشم به مضمون آن اشاره کرده، با وفاداری به متن از آن رازگشایی کنم. توجه داشته باشیم که پرداختن به زندگی پُر فراز و نشیب نَبونَئید ما را با کورش و زمانه او هم بیشتر آشنا می‌کند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مردوک به رویارویی با نَبونَئید برخاست
نَبونَئید به قانون و نظم بها نمی‌داد و آن را ترویج نمی‌کرد. با خودخواهی‌هایش مردم عادی را به نابودی کشاند. او اشراف را هم در جنگ‌ها به کشتن داد، کشاورزان را در تهی‌دستی نگهداشت و سد راه بازرگانان هم بود....
دیگر، دروگران [آواز شادی سرنمی‌دهند و] سرود آلالو را نمی‌خوانند و دور زمین‌های شخم زده‌شان حصار نمی‌کشند.[�����]
نَبونَئید اموال‌ مردم را گرفت و دار و ندارشان را پراکنده و ویران کرد، اجساد [قربانیان] هم در دخمه‌ها باقی ماند و فاسد گشت. در پیامد این اوضاع نابسامان، مردم چهره درهم کشیدند. [آنان] دیگر در کوی و برزن جولان نمی‌دهند و شادمان نیستند...
این ناخوشایند بود.
از همین رو مردوک Marduk، خدای حامی نَبونَئید، به رویارویی با او برخاست و نَبونَئید که تا پیش از این، مورد توجه خدایان بود، به تیره‌روزی و بدبختی افتاد.
بر خلاف اراده خدایان، به رفتاری نامقدس روآورد و آموزه‌های غلط و بی‌ارزشی را هم بر سر زبان‌ها انداخت. انگاره خدایی [یک بُت] را برساخت که تا پیش از این هیچ کس در این دیار او را ندیده بود. و بعد، آن بُت و انگاره را به معبد آورد، روی یک پایه‌ بلند گذاشت و آن را «نانا» خدای ماه نامید.
نَبونَئید، سپس آن را با گردنبندی لاجوردین تقدیس کرد و کلاهی بلند بر سرش قرار داد. (و پرستش آن‌را تبلیغ کرد).
تصویر او به ماه، شباهت داشت، [اما ماهِ] در حالت خسوف. دست‌های او مانند [دستان] خدای لوگال [پادشاه حاکم] بود. گیسوان او تا پایه مجسمه می‌رسید و در برابرش اژدهای توفان و گاو نر وحشی قرار دادند.
او وقتی پرستش می‌شد، ظاهرش همچون عفریتی که تاجی بلند بر سر گذاشته باشد، می‌نمود. سیمای خصمانه‌ای داشت[�����]
[خدایان با نَبونَئید و انگاره‌اش بیگانه بودند]
...
آن بُت را ائامومو [خدای بین‌النهرین] نمی‌توانست قالب زده باشد، حتی آداپا [خدای فرزانگی و آب‌ها و زمین] اسمش را نمی‌دانست.
[اما این همه داستان نبود و او نقشه‌هایی در سر داشت]
نَبونَئید گفت [که] باید معبدی برای این «خدا» بسازم و جایگاهی [رفیع و] مقدس برایش برافزازم و نخستین خشت را خودم قالب بزنم [سپس] پایه‌های معبد را بریزم. می‌بایست نمونه دیگری از معبد اِکور Ekur [مجمع خدایان] بنا کنم و آن را برای آیندگان، اِهول­هول [خانه شادی] نام نهم. کارم که تمام شد باید خودم او را بر مسندش بنشانم و برای رسیدن به این هدف، ضروری است آیین‌های دیگر را از میان بردارم. حتی [مراسم اكيتو] جشن آغاز سال را.
...
و [بدین ترتیب] نَبونَئید دست به کار شد و طرحش را پیش بُرد. پی‌ها را گسترد و بنای مرتفعی ساخت و با دیوارهایی آراسته به گچ و قیر، آن را جلا داد، سپس همانند «اِسَـگیلَـه» [نیایشگاه مردوک]، یک گاو نر وحشی‌ را به نگهبانی در برابر آن [بنای مرتفع] گماشت.
بعد از سه سال که نَبونَئید به آنچه ‌خواست رسید[�����نیروهایش را به اولین فرزند خود - پسر بزرگش - سپرد و سربازان کشور را زیر فرمان او قرار داد. سلطنت را به پسرش واگذار نمود و خود به سفری طولانی رفت. به شهر تیما Tema
وقتی به آنجا رسید، با شاهزاده آن شهر درگیر شد و او را کشت. دور و بری‌های او را هم که در تیما و حومه زندگی می‌کردند از میان برداشت، و خودش همراه با اکدیان [که در شمال میانرودان زندگی می‌کردند] در آن شهر مستقر شدند.
نَبونَئید، شهر تیما را آراست و آنجا [هم] بنایی مثل کاخ بابل ساخت، با دیوارهایی بلند و مستحکم. نیروهایش هم گرداگرد شهر نگهبانانی می‌دادند.
[در پیامد این اوضاع] بر مردم تیما سختی و دشواری تحمیل شد، [بویژه که] آنان را به خشت‌زنی و حمل آجرها وادار می‌کرد.
نَبونَئید، با وجود آنهمه کار سخت، زنان و نوجوانان بسیاری را کشت و به راحتی‌‌شان پایان داد...
���������������������������������������(شکسگی لوحه و ناخوانا)
نَبونَئید بر ستون مرتفعی که بنا کرده بود [علاوه بر] مدح و ثنای حدایان، در مورد کورش مطالبی نوشت. همچنین نام کشورهایی که فتح نکرده بود.
این در حالی بود که کورش شاه جهان بود و موفقیت‌هایش واقعیت داشت و از او و نوادگانش کسانی برخاستند که بر شاهان تمام کشورها چیره شدند.
[اما] نَبونَئید بر لوح سنگی خود [به ناروا] نوشته بود:
من او را [کورش را] وادار نمودم [روی پایم بیافتد و] تعظیم کند، سرزمین‌های او را هم گرفتم [فتح کردم] و دار و ندارش را به سکونت‌گاه خویش آوردم.
...
نَبونَئید یکبار در مجلسی بلند شد و از خودش اینگونه تعریف و تمجید کرد:
دانا و خردمند، منم. من آنچه را که [از چشم دیگران] پنهان است هم، دیده‌ [و پشت ورق را خوانده]ام. گرچه نمی‌توانم به خط میخی بنویسم، اما به اسرار زیادی واقفم.
خدای ایلتری[ایزد صبح و سپیده‌دم] به من وحی کرد و او همه چیز را به من نمود. اکنون از خردی آگاهم که آداپا [خدای فرزانگی و آب‌ها و زمین] دریافت کرده‌است.
... 
نَبونَئید آن چنان مناسک و مراسم را بهم ریخت و بهم آمیخت که [جادوگران و] حتی کسی را که با نگریستن به جگر قربانی فال می‌گرفت [و پیشگویی می کرد]، پریشان نمود [به حیرت واداشت].
او آیین‌ها و نمایش‌های مقدس[پرستشگاه مردوک، یعنی] معبد اِسَـگیلَـه را به بازی گرفت. مناسکی که ائامومو [خدای بین‌النهرین] خودش باب کرده بود...
...
نَبونَئید وقتی علامت «اوسَر» را در معبد اِسَـگیلَـه دید، با تبختر و غرور، کاهنان را جمع کرد و گفت: آیا این نشانه مالکیت کسی که معبد برایش ساخته شده، نیست؟
اگر براستی، این را برای بعل [خدای باروری و حاصل‌خیزی] ساخته بودند، می‌بایست نماد پیک (دلِ سیاه) را روی آن نقش می‌کردند. [و چنین نیست] بنابراین [نانا، یعنی] خدای ماه، است که معبد خود را با علامت اوسَر نشانه‌گذاری کرده‌است.
[نَبونَئید وقتی این سخنان بیجا و توهین‌‌آمیز را می‌گفت دور و بری‌هایش از او تعریف می‌کردند]، «زِریا»(صاحب منصب‌)ی که عادت داشت در برابرش دولا و راست شود، همچنین «ریموتِ» کتابدار که عادت داشت با افرادش در اطراف وی باشد، سخنان [داهیانه و] شاهانه نَبونَئید را تایید می‌کردند. آنان حتی سر خود را تراشیدند و قسم خوردند:
«تازه الآن ما این وضعیت را می‌فهمیم، حالا که پادشاه [نَبونَئید]، درباره آن توضیح داد».
���������������������������������������(شکسگی لوحه و ناخوانا)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
و اما کورش...
[�����] کورش برای ساکنان بابل وضعیت صلح برقرار کرد. او سربازانش را از اِکور Ekur [مجمع خدایان] دور نگه داشت. گله بزرگی گاو را با تبَر ذبح کرد و گوسفندان زیادی را [برای خدای خدایان] سر برید. بخور بسیاری در مجمر سوزاند و دستور داد تا پیشکش‌های مرسوم برای مردوک بیشتر شود. او همواره خدایان را می‌پرستید [و بر خلاف نَبونَئید از آنان اطاعت می‌کرد] و با چهره در برابرشان به خاک می‌افتاد. کردار راست در قلبش گرامی بود.
کورش، به فکر مرمت شهر بابل هم افتاد و خودش کج بیل و پیک و سبد آب به دست گرفت و دیوار بابل را تکمیل کرد. [پس از آن] مردم نقشه‌های معوق مانده نبوکدنصر [بخت النصر] را [برای ساختن شهر] با شور و اراده عملی ساختند. کورش استحکاماتی هم بر دیوار ایمگور-انلیل Imgur-Enlil [در بابل] ساخت.
...
[با تلاش وی] تصویر خدایان بابل، چه نرینه و چه مادینه به نیایشگاه‌ها بازگردانده شدند [و بدین ترتیب] خدایانی را که مسندشان را ترک گفته بودند، به معابدشان بازگرداند و خشم‌شان را تسکین داد و خیال‌ آنان را آسوده ساخت. [غیر از این] کورش، کسانی که قدرت‌شان کاهش یافته بود، با پیشکش کردن منظم غذا به آنها، به زندگی بازگرداند.
[بدین ترتیب] کورش [تلاش‌های نَبونَئید] را ناکام گذاشت و همه پرستشگاه‌هایی را که او در دوران پادشاهی‌اش بنا کرده بود، برانداخت.
بَست‌های [خود ساخته نَبونَئید]، بَست‌های سلطنتی وی [مناطقی را که مقدس پنداشته می‌شدند و در آنها بست می‌نشستند]، ویران کرد و باد خاکستر سوخته آنها را با خود برد.
...
کورش، نگاره نَبونَئید را هم دور انداخت و از همه معابد، نوشته‌های حاوی نام او را از بین برد و هرآنچه نَبونَئید پدید آورده بود، به شعله‌های آتش سپرد.
اکنون به ساکنان بابل قلبی شادمان عطا شده‌است. [گویی] زندانی بودند و [درهای] زندان گشوده شده‌است.
مردم بابل که با ستم احاطه شده بودند به آزادی رسیدند و همه از نگریستن به کورش که شاه بود، شادمان بودند.
 
 
The verse account of Nabonidus
(This translation was made by A. Leo Oppenheim and is copied from James B. Pritchard's Ancient Near Eastern texts relating to the Old Testament, 1950 Princeton. Some minor changes have been made.)
....
[As to Nabonidus:] law and order are not promulgated by him, he made perish the common people through want, the nobles he killed in war, for the trader he blocked the road. For the farmer he made rare the [unintelligible], there is no [lacuna], the harvester does not sing the alalu-song any more, he does not fence in any more the arable territory. [lacuna]
He took away their property, scattered their possessions, the [lacuna] he ruined completely, their corpses remaining on a dark place, decaying. Their faces became hostile, they do not parade along the wide street, you do not see happiness anymore, [lacuna] is unpleasant, they decided. As to Nabonidus, his protective deity became hostile to him. And he, the former favorite of the gods is now seized by misfortunes. Against the will of the gods he performed an unholy action, he thought out something worthless:
he had made the image of a deity which nobody had ever seen in this country, he introduced it into the temple, he placed it on a pedestal; he called it by the name of Moon. It is adorned with a necklace of lapis lazuli, crowned with a tiara, its appearance is that of the eclipsed moon, the gesture of its hand is like that of the god Lugal-[unintelligible], its head of hair reaches to the pedestal, and in front of it are placed the Storm Dragon and the Wild Bull. When he worshipped it, its appearance became like that of a demon crowned with a tiara, his face turned hostile [lacuna].
His form not even Eamummu could have formed, not even the learned Adapa knows his name. Nabonidus said: 'I shall build a temple for him, I shall construct his holy seat, I shall form its first brick for him, I shall establish firmly its foundation, I shall make a replica even of the templeEkur. I shall call its name Ehulhul for all days to come.
When I will have fully executed what I have planned, I shall lead him by the hand and establish him on his seat. Yet till I have achieved this, till I have obtained what is my desire, I shall omit all festivals, I shall order even the New Year's festival to cease!'
And he formed its first brick, did lay out the outlines, he spread out the foundation, made high its summit, by means of wall decoration made of gypsum and bitumen he made its facing brilliant, as in the temple Esagila he made a ferocious wild bull stand on guard in front of it. After he had obtained what he desired, a work of utter deceit, had built this abomination, a work of unholiness -when the third year was about to begin- he entrusted the army [?] to his oldest son, his first born, the troops in the country he ordered under his command. He let everything go, entrusted the kingship to him, and, himself, he started out for a long journey. The military forces of Akkad marching with him, he turned to Tem� deep in the west. He started out the expedition on a path leading to a distant region. When he arrived there, he killed in battle the prince of Tem�, slaughtered the flocks of those who dwell in the city as well as in the countryside. And he, himself, took residence in Tem�, the forces of Akkad were also stationed there. He made the town beautiful, built there a palace like the palace in Babylon. He also built walls for the fortification of the town and he surrounded the town with sentinels. The inhabitants became troubled. The brick form and the brick basket he imposed upon them. Through the hard work they [lacuna] he killed the inhabitants, women and youngsters included. Their prosperity he brought to an end. All the barley that he found therein [lacuna]
His tired army [lacuna] the hazanu-official of Cyrus...
[About one third of the text is missing...]... the praise of the Lord of Lords and the names of the countries which Cyrus has not conquered he wrote upon this stela, while Cyrus is the king of the world whose triumphs are true and whose yoke the kings of all the countries are pulling. Nabonidus has written upon his stone tablets: 'I have made him bow to my feet, I personally have conquered his countries, his possessions I took to my residence.' It was he who once stood up in the assembly to praise himself, saying: 'I am wise, I know, I have seen what is hidden. Even if I do not know how to write with the stylus, yet I have seen secret things. The god Ilte'ri has made me see a vision, he has shown me everything. I am aware of a wisdom which greatly surpasses even that of the series of insights which Adapa has composed!' Yet he continues to mix up the rites, he confuses the hepatoscopic oracles. To the most important ritual observances, he orders an end; as to the sacred representations in Esagila -representations which Eamumma himself had fashioned- he looks at the representations and utters blasphemies. When he saw the usar-symbol of Esagila, he makes an [insulting?] gesture. He assembled the priestly scholars, he expounded to them as follows: 'Is not this the sign of ownership indicating for whom the temple was built? If it belongs really to B�l, it would have been marked with the spade. Therefore the Moon himself has marked already his own temple with the usar-symbol!' And Zeriya, the šatammu who used to crouch as his secretary in front of him, and Rimut, the bookkeeper who used to have his court position near to him, do confirm the royal dictum, stand by his words, they even bare their heads to pronounce under oath: 'Now only we understand this situation, after the king has explained about it!'
In the month of Nisannu, the eleventh day, till the god was present on his seat [lacuna]
[lacuna] for the inhabitants of Babylon, Cyrus declared the state of peace. His troops he kept away from Ekur. Big cattle he slaughtered with the ax, he slaughtered many aslu-sheep, incense he put on the censer, the regular offerings for the Lord of Lords he ordered increased, he constantly prayed to the gods, prostrated on his face. To act righteously is dear to his heart. To repair the city of Babylon he conceived the idea and he himself took up hoe, spade and water basket and began to complete the wall of Babylon. The original plan of Nebuchadnezzar the inhabitants executed with a willing heart. He built the fortifications on the Imgur-Enlil-wall. The images of the gods of Babylon, male and female, he returned to their cellas, the gods who had abandoned their chapels he returned to their mansions. Their wrath he appeased, their mind he put at rest, those whose power was at a low he brought back to life because their food is served to them regularly. Nabonidus' deeds Cyrus effaced and everything Nabonidus constructed, all the sanctuaries of his royal rule Cyrus has eradicated, the ashes of the burned buildings the wind carried away. Nabonidus' picture he effaced, in all the sanctuaries the inscriptions of that name are erased. Whatever Nabonidus had created, Cyrus fed to the flames! To the inhabitants of Babylon a joyful heart is now given. They are like prisoners when the prisons are opened. Liberty is restored to those who were surrounded by oppression. All rejoice to look upon him as king!
...
...

پانویس

  • ویلیام فاکسول آلبرایت William Foxwell Albright، زبان‌شناس آمریکایی نام این گِل‌نوشته را، مدیحه کورش Panegyric of Cyrus گذاشته‌است.
  • ترجمه کتیبه به انگلیسی توسط آشورشناس نامی «لئو اوپنهایم» A. Leo Oppenheim که از سال ۱۹۵۵ تا ۱۹۷۴ سردبیری مجلهٔ فرهنگ آشوری شیکاگو را برعهده داشت، صورت گرفته‌است.
  • برگردان بخشی از چکامه نَبونَئید به فارسی، توسط آقای داریوش احمدی انجام شده که در صفحه ۱۱۳ کناب «دوازده قرن شکوه» ثبت شده‌است.
  • نَبو، در اساطیر آشوری و بابلی، ایزد خرد و نوشتار است و نَبونَئید، هم از نام این ایزد گرفته شده و به معنی «نبو ستوده باد» است. 
  • تصاویر از موزه بریتانیا در مورد این گِل‌نوشته

 منابع

•       ابن خلدون، ضبط المتن و وضع الحواشی و الفهارس
•       ابوریحان بیرونی، آثارالباقیه عن القرون الخالیه
•       گزنفون، «سیرت کورش کبیر»، ترجمه‌ علی وحیدمازندرانی
•       ویلیام دورانت، تاریخ تمدن، مشرق گهواره تمدن
•       زرین‌کوب، عبدالحسین، «تاریخ مردم ایران»، (ایران قبل از اسلام)
•       رضا مرادی غیاث‌آبادی، رویدادنامه نبونید و کورش
•       هایده ترابی، هم «عیلام»، هم «پارس»، هم «ایران» و هم «ممالک محروسه ی ایران»
•       محمد ابراهیم باستانی پاریزی، کورش در روایات ایرانی
•       فریدون بدره‌ای، کورش کبیر در قرآن و عهد عتیق
•       هارولد لمب، کورش کبیر، ترجمه دکتر رضا‌زاده شفق
•       ایسرائل، ژرار، «کورش بزرگ»، ترجمه‌ی مرتضی ثاقب‌فر،
•       آملی کورت، هخامنشیان، ترجمه مرتضی ثاقب فر
•       هرودوت، تاریخ هرودوت، ترجمه مرتضی ثاقب فر
•       مسعود لقمان: گفتگو با دکتر عبدالمجید ارفعی
•       حسن پیرنیا، تاریخ ایران باستان، جلد اول
•       حسن رضائی باغ‌بیدی، درباره‌ی نام کورش
•       یزدان صفایی، کورش یا کوروش؟
•       مجلّه صدای شرق، شماره ۷، کتیبه داریوش در بیستون،
•       گیرشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ترجمه محمد معین
•       جلال خالقی مطلق. مجلهٔ ایران‌شناسی. سال هفتم، بهار ١٣٧۴
•       امیر مهدی بدیع، یونانیان و بربرها
•       داریوش احمدی(کیانی)، دنیای ناشناخته هخامنشیان
•       چکامه نَبونَئید
•       فوتیوس، خلاصه تاریخ کتزیاس، ترجمه کامیاب خلیلی
•       منشور کورش بزرگ در موزه بریتانیا
•       داندامایف، ایران در دوران نخستین پادشاهان هخامنشی. ترجمهٔ روحی ارباب
•       کوک، جان مانوئل، شاهنشاهی هخامنشی، ترجمه مرتضی ثاقب فر،
•       اومستد، آلبرت تندایک، تاریخ شاهنشاهی هخامنشی، ترجمه محمد مقدم
•       بریان، پیر، تاریخ امپراتوری هخامنشی، ترجمه مهدی سمسار،
•       بنگستون، هرمان، یونانیان و پارسیان، ترجمه دکتر تیمور قادری،
•       توین بی، آرنولد، جغرافیای اداری هخامنشیان، ترجمه همایون صنعتی‌زاده،
•       کسنوفانس، کورش‌نامه، ترجمه رضا مشایخی،
•       نوشته‌های خودم در ویکیپدیا
  • Arnold, Bill T.; Michalowski, "Achaemenid Period Historical Texts Concerning Mesopotamia".
  • Kuhrt, Amélie (1983). "The Cyrus Cylinder and Achaemenid imperial policy". Journal for the Study of the Old Testament
  • Rawlinson, H. C. (1880). "Notes on a newly-discovered clay Cylinder of Cyrus the Great". Journal of the Royal Asiatic Society of Great Britain and Ireland 12.
  • Walker, C.B.F. "A recently identified fragment of the Cyrus Cylinder". Iran : journal of the British Institute of Persian Studies
  • Schmitt, Rüdiger. “CYRUS i. The Name”. In Encyclopædia Iranica.
  • W. L. Moran, Notes on the New Nabonidus Inscriptions
  • C. J. Gadd, The Harran Inscriptions of Nabonidus
  • W. F. Albright, Ea-Mummu and Anu-Adapa in the Panegyric of Cyrus
  • Beaulieu, P.A. The reign of Nabonidus, king of Babylon, YNES 10, NewHaven, 1989.
کتیبه حران
تشکیک در اصلاحات مذهبی نَبونَئید
Kabalan Moukarzel
The Religious Reform of Nabonidus: A Sceptical View
...
...
سایت همنشین بهار
 

 

 

برای ارسال این مطلب به فیس‌بوک، آیکون زیر را کلیک کنید:
facebook