سه شنبه ۱۱ فروردین ۱۴۰۵ / Tuesday 31st March 2026

 

 

Bint El Shalabiya بنت الشلبیه


◄بنت الشلبیه از ترانه‌های زیبای فیروز (ودیع حداد) است که بیش از ۶۰ سال پیش آن را خواند و بعدها بسیاری بازخوانی کردند و به زبانهای دیگر هم (ازجمله فارسی) روی آهنگش شعر گذاشتند. ◄آهنگ آن در مقام نهاوند اجرا شده که یکی از زیباترین مقامهای موسیقی عربی است و ما در ایران به آن زنگوله (زنگله) می‌گوییم. در موسیقی قدیم ایران، زنگوله یکی از دوازده مقام اصلی بوده‌است. ◄شلبیه هم، به معنی زیبا و لَوَند است و هم، نام قبیله‌ای قدیمی در لبنان. برخی گفته‌اند اسم عربی شهر سیلوس=Silves است در پرتغال. به نظر من، شلبیه (اشبیلیه) اشاره به شهر سویل Seville اسپانیا است. شاید هم «عربی شده چلبی است و از ترکی آمده. یکی از معانی چلبی را در کنار معانی دیگر، زیبا و دوست داشتنی ذکر کرده‌اند.»◄شعر ترانه در وصف بنت الشلبیه، دختری چشم بادامی است و کسیکه به او عشق می ورزد. ◄بر وزن بنت الشلبیه، ترانه‌هایی به زبانهای فارسی، یونانی، ترکی استانبولی و...ساخته شده‌، ناصر رستگارنژاد ترانه «شانه» را سرود که پوران و ویگن هم خوانده‌اند. بر گیسویت ای گل كمتر زن شانه، چون در چین و شكنش دارد دل من كاشانه... ◄یکی از اولین اجراهای ترانه شانه در فیلم بیم و امید( ۱۳۳۹) بود که گوگوش خردسال خواند. قاسم جبلی و مارتیک و... نیز خوانده‌‌اند. ◄چند سال پیش گروه آمریکایی پینک مارتینی Pink Martini در آلبوم Je dis Oui «ژو دی وی»، اجرای جدیدی از بنت الشلبیه منتشر کردند که تعریفی ندارد.
اصل ترانه و «مضمون» آن به فارسی
البنت الشلبية عيونا لوزية
حبك من قلبي با قلبي إنتي عينيا
حد القناطر محبوبي ناطر
كسر الخواطر يا ولفي ما هان عليا
بتطل بتلوح و القلب مجروح
و أيام عالبال بتعن و تروح
تحت الرمانة حبي حاكاني
و سمعني غناني يا عيوني و أتغزل فيا
دختر شلبیه، چشمانش بادامی شکل است. [آهای دختر شلبیه] با تمام وجودم دوستت دارم. تو چشم منی [برایم همه چیز هستی] محبوبم زیر طاق‌ها ایستاده و در انتظار است، برایم آسان نیست خاطرش را مکدر کنم. عشق من تو از دور ظاهر می‌شوی و من با قلب مجروحم خاطرات گذشته را مرور می‌کنم... [که] زیر درخت انار با من حرف زدی و ترانه خواندی...و [از دوئیت، به یک‌تویی و یکتایی رسیدیم]...

The Shalabiya Girl 
The girl from Shalabiyah
Her eyes are almond-shaped
I love you from my heart
Oh, my heart, you are my eyes*
I love you from my heart
Oh, my heart, you are my eyes

Under the arches
My love is waiting
It wasn't easy for me to let you down, my love

You appear in the distance and my heart is wounded
And I reminisce about days past

Under the pomegranate tree
My love spoke to me
Sang me songs
Oh my eyes*
And flirted with me
Sang me songs
Oh my eyes*
And flirted with me

*saying "you are my eyes" is a like saying "you are everything to me"
درگذشته نیز بویژه در پرتغال و حوالی اندلس، نام «شلبیه» را برای دختران می‌گذاشتند. من خودم در «الحمرا» در گرانادا، مادری را دیدم که با صدای بلند دخترش را صدا می‌زد. شلبیه تعال... شلبیه تعال... 
در متون قدیمی هم زیاد به این اسم برمی‌خوریم البته در Modern Arabic tales. – Vol. 1 که سال ۱۹۰۵ «اِنو لیتمان» Enno Littmann شرق‌شناس آلمانی، ارائه نموده، شلبیه، ویژگی‌های خاصی دارد (...)...

نی را به من بده و نغمه سر کن

 ترانه مزبور برگرفته از چکامه «المواکب» جبران خلیل جبران است که بیش از یک قرن پیش منتشر شده است. این ترانه نخستین بار سال ۱۳۴۴ اجرا شد و سال ۱۳۶۶ در سی‌دی «بهترین ترانه‌های فیروز» منتشر شد. با قدردانی از دکتر کیواندخت قهاری

أعطني الناي وغن
فالغنا سر الوجود
وأنين الناي يبقى
بعد أن يفنى الوجود

أعطني الناي وغن
فالغنا سر الخلود
وأنين الناي يبقى
بعد أن يفنى الوجود

هل تخذت الغاب مثلي
منزلا دون القصور
فتتبعت السواقي
وتسلقت الصخور

هل تخذت الغاب مثلي
منزلا دون القصور
فتتبعت السواقي
وتسلقت الصخور

هل تحممت بعطر
وتنشفت بنور
هل تحممت بعطر
وتنشفت بنور
وشربت الفجر خمرا
في كؤوس من أثير

أعطني الناي وغن
فالغنا سر الوجود
وأنين الناي يبقى
بعد أن يفنى الوجود

أعطني الناي وغن
فالغنا سر الخلود
وأنين الناي يبقى
بعد أن يفنى الوجود

هل جلست العصر مثلي
بين جفنات العنب
والعناقيد تدلت
كثريات الذهب

هل جلست العصر مثلي
بين جفنات العنب
والعناقيد تدلت
كثريات الذهب

هل فرشت العشب ليلا
وتلحفت الفضا
هل فرشت العشب ليلا
وتلحفت الفضا
زاهدا في ما سيأتي
ناسيا ما قد مضى

أعطني الناي وغن
فالغنا عدل القلوب
وأنين الناي يبقى
بعد أن تفنى الذنوب

أعطني الناي وغن
وانسى داء ودواء
إنما الناس سطور
كتبت لكن بماء

أعطني الناي وغن
وانسى داء ودواء
إنما الناس سطور
كتبت لكن بماء

أعطني الناي وغن
وانسى داء ودواء
إنما الناس سطور
كتبت لكن بماء


نی را به من بده و نغمه سر کن
زیرا نغمه راز هستی است
و نوای نی همیشه می‌ماند
حتی پس از آنکه هستی تمام شود

نی را به من بده و نغمه سر کن
زیرا نغمه راز جاودانگی است
و نوای نی همیشه می‌ماند
حتی پس از آنکه هستی تمام شود

هیچ شده، مثل من، جنگل را
خانه‌ات سازی، به دور از کاخ‌ها؟
هیچ شده مسیر جویبارها را دنبال کنی
و از صخره‌ها بالا روی؟

هیچ شده خود را در عطر زمین بشویی
و با نور آسمان خشک کنی؟
و سپیده‌دم را همچون شراب
از جام‌های آسمانی بنوشی؟

هیچ شده، مثل من، عصر را
میان خوشه‌های تاک بنشینی؟
آنجا که خوشه‌های آویزان
همچون چلچراغ‌های زرین‌اند

هیچ شده شب را بر فرشی از چمن بخوابی؟
و خود را با آسمان پرستاره بپوشانی؟
بی‌هراس از اینکه چه پیش خواهد آمد
و بی‌آنکه گذشته را به یاد آوری؟

نی را به من بده و نغمه سر کن
زیرا نغمه به دل‌ها آرامش می‌بخشد
و نوای نی همیشه می‌ماند
حتی پس از اینکه گناهان از بین رفته‌ باشند

نی را به من بده ونغمه سر کن
و درد و درمان را فراموش کن
چون انسان‌ها چیزی نیستند مگر
سطوری که با آب نوشته شده‌اند

https://www.youtube.com/watch?v=r_8bIJhSfdE


░▒▓ همه نوشته‌ها و ویدئوها در آدرس زیر است: 
...
همنشین بهار 
 
 

برای ارسال این مطلب به فیس‌بوک، آیکون زیر را کلیک کنید:
facebook