وقایعنگاران بیشتر اوقات توجه و دقت خود را صرف رودخانه در جریان تاریخ نمودند که معمولاً پُرآشوب و پُرهیاهو است، و اجازه برداشتها و تفاسیر صحیح را نمیدهند. درحالیکه حواشی تاریخ (ساحلها) میتوانند به اندازه متن تاریخ مهم باشند. (ویل دورانت)
حدود ۱۰۰ روز پس از کودتای ۲۸ مرداد (۱۶ آذرماه ۱۳۳۲)، که علاوه بر مرتجعین و دربار، دو دولت آمریکا و انگلیس هم، در آن نقش داشتند، دانشجویان دانشگاه تهران به نشانه اعتراض به تجدید روابط سیاسی ایران و انگلیس، سخنان اهانت آمیز دادستان محکمه نظامی به دکتر مصدق، خبر سفر ریچارد نیکسون (معاون آیزنهاور رئیس جمهور وقت آمریکا) به ایران، و در اعتراض به آنچه جوّ اختناق و ارعاب مخالفان نامیده میشد، کلاسهای درس را تعطیل کردند و نخست در دانشکده علوم و سپس در دانشکده فنی دانشگاه تهران جمع شدند. در پی یورش نیروهای امنیتی و گارد به دانشکده فنی، سه یار دبستانی (احمد قندچی، آذر [مهدی] شریعترضوی و مصطفی بزرگنیا) جان باختند. شماری هم مجروح شدند. برخی راه بازداشت نمودند. همان روز در چند دبیرستان پایتخت و منطقه بازار تظاهرات صورت گرفت که جمعی از دانش آموزان دبیرستانها از جمله دارالفنون و عده ای از بازاریان دستگیر شدند. میگفتند فرماندار نظامی تهران ۲۵ تن از دستگیر شدگان را به جزیره خارک تبعید کردهاست.
پس از واقعه ۲۸ مرداد سال ۳۲؛ سپهبد فضلالله زاهدی(بصیر دیوان)، به بگیروببند روی آورد، در مقابل، نهضت مقاومت ملی میکوشید فضای اختناق را بشکند و خاطره دکتر مصدق را زنده نگهدارد. بدیهی است که در این میان دانشجویان نقش فعالی داشتند. جنبش دانشجوئی پیشتر هم، پیش از کودتای ۲۸ مرداد وجود داشت ولی چون آن واقعه در تعطیلی تابستان روی داد و دانشگاهها بسته بود. دانشجویان از همان آغاز سال تحصیلی اعتراضات را شروع کردند. با بازگشایی دانشگاهها در مهر ۱۳۳۲؛ جُنب و جوش زیادی در میان دانشجویان برای فعالیتهای سیاسی پدید آمد. بویژه که آنان به محاکمهِ دکتر مصدق، سرتیپ محمدتقی ریاحی، دکتر علی شایگان و مهندس احمد رضوی و... معترض بودند. ۱۶ مهر همان سال؛ نظامیان در داخل محیط دانشگاه، شماری از دانشجویان را دستگیر کردند. ۲۵ مهر؛ مشاور وزارت امور خارجه آمریکا در امور نفت «هربرت هوور»(پسر)، Herbert Hoover وارد تهران شد و به اتفاق «لویی هندرسن»، سفیر آمریکا در ایران، به دیدار اعلیحضرت شتافت. همان ایام «آنتونی ایدن»، وزیر خارجه انگلیس طی نطقی در مجلس عوام این کشور اعلام کرد: انگلستان برای تجدید مناسبات سیاسی با دولت شاهنشاهی از هر جهت آماده است.
۲۱ آبان؛ دانشجویان به تظاهرات و اعتصاب در دانشگاه و بازار روآوردند. سوم آذر؛ محاکمه دکتر مصدق و سرتیپ ریاحی در دادگاه نظامی خاتمه یافت و بر اساس حکم صادره، دکتر مصدق به سه سال زندان مجرد، و سرتیپ ریاحی به دو سال حبس تأدیبی محکوم شدند. همین ایام؛ «دنیس رایت» Denis Wright، کاردار موقت سفارت انگلیس، به تهران آمد. تجدید رابطه سیاسی با انگلستان (که در زمان نخستوزیری مصدق قطع شده بود) بر سر زبانها بود. صدور اعلامیه مشترک میان دو دولت دربارهٔ برقراری مجدد روابط ایران و انگلیس؛ به شدتِ اعتراضها افزود. ۱۴ آذر سال ۳۲؛ دانشجویان دانشگاه تهران، تظاهرات محدود و با شماری اندک، اما پُرسروصدا برگزارکردند. روز بعد دانشجویان دامنه تظاهرات را به خارج از دانشگاه کشاندند. مأموران نیروی انتظامی که اوضاع را تا حدودی غیرعادی میپنداشتند به سرکوب تظاهرکنندگان پرداختند که در این میان عدهای زخمی و شماری از دانشجویان بازداشت شدند. دانشجویان با سر دادن شعارهایی مثل «مصدق پیروز است» و «مرگ بر استبداد»، اعتراض کردند. ۱۶ آذر آن سال (۱۳۳۲)؛ گروهی از نظامیان (نیروهای لشکر ۲ رزمی) در محوطه دانشگاه، مستقر شدند. هنگام حضور آنان مقابل دانشکده فنی؛ دکتر علیاکبر سیاسی رئیس دانشگاه، مهندس عبدالحسین خلیلی رئیس دانشکده فنی و دکتر رحیم عابدی معاون وی سعی کردند که با مذاکره نیروهای نظامی را از دانشکده خارج کنند ولی موفق نشدند. دو سرباز و یک افسر وارد کلاس درس مهندس شمس مُلکآرا استاد نقشهبرداری در دانشکده فنی شده تا چند نفر را که بقول آنان برای سربازان شِکلَک درآورده بودند، دستگیر کنند. استاد مربوطه عصبانی میشود و کلاس را تعطیل میکند و پیش مهندس عبدالحسین خلیلی، رئیس دانشکده میرود که خودش از طرفداران دکتر مصدق بود. او هم عصبانی میشود. کمی بعد زنگ دانشکده به صدا در میآید و دانشجویان میریزند در کریدور دانشکده فنی و درود بر مصدق و مرگ بر شاه سر میدهند. در پیامد این اوضاع؛ نیروهای نظامی وارد ساختمان دانشکده شده و با تیراندازی، سه دانشجوی مبارز احمد قندچی، آذر(مهدی) شریعت رضوی و مصطفی بزرگ نیا را به قتل رساندند. بعد از آن واقعه، خیلیها آمدند و رفتند، اما آن سه یار دبستانی، حی و حاضرند. آن سه آذر اهورایی، خاموش نخواهد شد و آن «سه قطره خون» همچنان تازه و گرم است. به گزارش روزنامه اطلاعات عصر ۱۶ آذر ۱۳۳۲؛ همان روز در دبیرستان دارالفنون و بازار کفاشها هم ناآرامیهایی رخ داد و پای یک روباه، به عنوان عامل ازدحام و اخلال در نظم بازار وسط کشیده شد! «ناگهان در انتهای بازار کفاشها اغتشاشی رخ داد و مأموران کلانتری ۸؛ به محل رسیده ملاحظه کردند که روباهی از اواسط (بازار) به طرف سبزه میدان میدود و ازدحام اشخاص متفرقه برای تماشای روباه میباشد. پس از تحقیقات معلوم شد [صاحب روباه] قصد داشته همان روز نظم بازار را مختل سازد. وی دستگیر و به فرمانداری نظامی فرستاده شد». گرچه ریچارد نیکسون؛ پس از کودتای ۲۸ مرداد سال ۳۲ (از دید ملیون)، غلطهای اضافی کرد و سقوط دولت دکتر مصدق را پیروزی سیاسی امیدبخشی توصیف نمود که در ایران نصیب قوای آزادیخواه شده است، اما، واقعه ۱۶ آذر و قتل آن سه دانشجو، ربط مستقیمی به ورود او به ایران نداشت. نیکسون نه در ۱۶ آذر ۱۳۳۲؛ بلکه ۱۸ آذر آن سال وارد تهران شد و روز بعد از دانشگاه تهران دکترای افتخاری حقوق گرفت. البته اواخر آبان اخباری مبنی بر سفر نیکسون به ایران مطرح بود و مجله تهران مصور نیز ۶ آذر ۱۳۳۲ به آن اشاره داشت و شهربانی برای عبور ماشین سر باز پادشاه از فرودگاه تا کاخ آماده شده بود. از این جهت گفته میشود گرچه همه دانشجویان اطلاع چندانی از آمدن نیکسون نداشتند اما رهبری دانشجویان باخبر بودند و در واکنش به سفر وی دست به تظاهرات زدند. اضافه کنم که سال ۱۳۵۱ وقتی بار دیگر نیکسون به ایران آمد در خیابان آیزنهاور، همچنین در اتوبان پارک وی از ضلع غربی خوابگاه دانشگاه تهران با پرتاب سنگ مواجه شد. ۱۶ آذر سال ۱۳۳۲ اعتراضات دانشجویی در ایران را آرام آرام به شکل جنبش درآورد و به آن هویت و شکل داد. بماند که قدرت سیاسی برای حفظ خودش در یادمانها دست میبرَد تا به واسطه آن، حافظه جمعی را کنترل کند. مرتجعین هم میکوشند از نردبان ۱۶ آذر هم، بالا رفته به آن دخیل ببندند در حالیکه خودشان، بیشمار قندچی و بزرگنیا و شریعت رضوی را به دار شقاوت کشیدهاند.