یکشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۵ / Sunday 13th September 2026

 

 

محاکمه عمله استبداد بعد از شهریور ۱۳۲۰

  • موضوعی که دوستان آهسته رأی و اندیشه‌ورز را به تأمل در آن دعوت می‌کنم محاکمه عمله استبداد بعد از شهریور ۱۳۲۰ ازجمله سرپاس (سرتیپ) رکن‌الدین مختاری است.
    منابع این بحث:
    کتاب برکشیده به ناسزا - احمد سمیعی
    سرگذشت موسیقی ایران- روح الله خالقی
    فیلم مستند contrepoint (کُنْتْرْپوان) به کارگردانی محمد فرزین‌نیا، دربارهٔ زندگی و فعالیت‌های رکن‌الدین مختاری (کُنْتْرْپوان اصطلاحی در تئوری موسیقی است که برای توصیف رابطهٔ دو یا چند سری نت به کار می‌رود که با هم نواخته می‌شوند)
    محاکمهٔ محاکمه‌گران (معرفی رکن‌الدین مختاری توسط خودش در دادگاه دیوان عالی جنایی)
    ناصر نجمی: بازیگران سیاسی عصر رضاشاهی و محمدرضاشاهی. ناصر نجمی
    مرتضی سیفی: پلیس خفیه ایران، مروری بر رخدادهای سیاسی و تاریخچه شهربانی
    ابراهیم صفایی: خاطرات تاریخی
    انور خامه‌ای: کتاب ۵۳ نفر
    احسان طبری(ا. آهن)، یادداشت‌های زندان
    انور خامه‌ای: کتاب ۵۳ نفر
    ناهید فرهادنیا: پزشک احمدی
    حمید رضا دالون: اجرای قتل سردار اسعد بختیاری
    دفاعیات احمد کسروی از سرپاس مختاری و پزشک احمدی نخست در نشریهٔ پرچم (۱۳۲۱–۱۳۲۲) و در دورهٔ معاصر، در کتابی مستقل منتشر شده است.
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    رکن‌الدین مختاری اصفهانی معروف به سرپاس مختاری از فروردین ۱۳۱۵ تا شهریور ۱۳۲۰ به‌عنوان رئیس کل شهربانی ایران فعالیت می‌کرد. پدرش کریم خان مختارالسلطنه که اصل و نسب عثمانی داشت، چند سالی رئیس نظمیه بود و با گرد آوردن گروهی به نام «ژاندارم»، نخستین سنگ بنای ژاندارمری ایران را پدید آورد. رکن‌الدین مختاری در دورهٔ ریاست سوئدی‌ها بر شهربانی به سمت ریاست ناحیهٔ کلانتری دولت در تهران منصوب شد. مختاری با روی کارآمدن رضاشاه، به ریاست شهربانی رشت و دو سال بعد به ریاست شهربانی کرمانشاه منصوب شد. با فرار سرلشکر محمدحسین آیرم به اروپا، مختاری که درجه سرهنگی داشت به درجه سرپاسی (سرتیپ) نایل شد و به ریاست شهربانی کل رسید و مخالفینش گفته‌اند نظم قبرستانی کم‌نظیری در کشور ایجاد شد. در دورهٔ مختاری اداره نگارشات شهربانی که مسؤول سانسور نشریات؛ کتاب و روزنامه‌ها بود بر شدت عمل خود افزود و سانسور و ممیزی به اوج رسید. ادعا شده به دستور مختاری، شیخ خزعل را در اتاقی خفه کردند و درفشی به شقیقه او کوبیدند که نمی‌دانم چقدر واقعی است.
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    سرپاس مختاری عضو شورای موسیقی رادیو هم بود و به رغم روحیه نظامی به پرورش گل و گیاه علاقه داشت. او تا سی سال قبل مشهورترین ویلن‌زن و نغمه‌پرداز بود. به گفته روح الله خالقی، آنچه از مختاری به جا مانده بیانگر مهارت و تسلط او در نواختن ویلن است.
    بیشتر ساخته‌هایش پیش‌درآمد، و رِنگ است و کمتر به ساختن تصنیف پرداخته است. تاریخ موسیقی از او به عنوان همراه درویش خان در به وجود آمدن فُرمِ پیش‌درآمد و رِنگ به صورت کنونی یاد می‌کند. پیش‌درآمد شور
    پیش‌درآمد بیات ترک، پیش‌درآمد افشاری، پیش‌درآمد دشتی، پیش‌درآمد سه‌گاه، پیش‌درآمد چهارگاه، پیش‌درآمد ماهور، پیش‌درآمد همایون. تصنیف بیات ترک (اگر رقیب آید) و نسیم صبحگاهان هم یادآور اوست.
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شهریور ۱۳۲۰ که دولت‌های روس و انگلیس ایران را اشغال کردند و پادشاه کشور را به استعفا و تبعید کشاندند، محاکمه عملهِ استبداد در تهران، در دادگستری آغاز شد. شماری از آنان را نام می‌برم:
    سرپاس‌رکن‌الدین مختاری (آخرین رئیس کل شهربانی رضاشاه)،
    عَرب‌شاهی (رئیس آگاهی)،
    جوانشیر (رئیس اداره سیاسی)،
    عبدالله مقدادی (رئیس کارآگاهی)،
    دو نفر از رؤسای زندان: سرهنگ مصطفی راسخ و سرهنگ حسین نیرومند
    سرهنگ محمدرفیع نوائی (رئیس شهربانی خراسان)،
    یاور جهانسوزی،
    حسینقلی فرشچی،
    حبیب خلج،
    محمود مستوفیان،
    منصور وقار، و
    پزشک احمدی [که نام اصلی‌اش احند احمدی بود] دستگیر شدند.
    نامبرده ابتدا در مشهد دارو فروش بود، بعدها راهی تهران شد و در بیمارستان سپه، از بیماران پرستاری می‌کرد. در زندان قصر هم به کارش گماشته بودند. پزشک احمدی به عراق گریخته بود ولی با پیگیری‌ ایران، دختر تیمورتاش که به خونخواهی پدرش، به دنبال او به عراق رفته بود، توسط مامورین عراقی دستگیر و به مقامات ایران تحویل گردید.
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    دوم مرداد ۱۳۲۱؛ روزنامه اطلاعات در شماره ۴۹۴۸ این گزاره پُر حرف و حدیث و غیرواقعی را منتشر کرد که نامبرده اغلب نیمه شب در سر خدمت حاضر می‌شد و با آمپول‌های مخصوص خود «انژکسیون» آمپول داغ، آمپول هوا و... بیماران را راحت می‌کرد.
    زنده یاد احمد کسروی وکیل مدافع شماری از متهمان بود؛ از یاداشت‌های مستند او و گزارش برخی روزنامه‌ها که بگذریم، داده‌های چندانی از آن محاکمات در اختیار نداریم. کمتر کسی توجه می‌کرد که گام مهم در دادخواهی، مستند‌سازی و آرشیو‌کردن است. آنزمان نیز کسانیکه فقط در پی دیده شدن و شنیده شدن بودند، های‌و‌هوی‌کنان شلوغ می کردند.

    بزرگنمایی و داده‌های غیرواقعی در مورد زندان‌ها هم کم نبود. روزنامه باختر شماره ۲۰۲ (بتاریخ سوم بهمن سال ۲۲)، نوشت:
    «در مدت حکومت وحشت و ترور [این تعابیر را همان روزنامه نوشته]، در مدت حکومت وحشت و ترور تلفات زندان قصر بیش از ۲۴۰۰۰ نفر! بوده که تمامی آنها از افراد پاک و رشید عشایر و ایلات، یا از میان آزادیخواهان و نویسندگان و روشنفکران بوده‌اند.»
    متاسفانه آنچه آن روزها گذشت، وارد حافظه تاریخی ما نشد.
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    در آن ایام، صحبت از این بود که خیلی‌ها بی‌نام‌و‌نشان، در زندان‌ها، تبعیدگاه‌ها و شکنجه‌گاه‌ها کشته شده یا به سکته‌های فرمایشی و «آمپول هوا» [که از نظر من واقعی نیست]، گرفتار آمدند. نام‌هایی چون میرزاده عشقی، سید اسماعیل عراقی، وکیل‌الملک دیبا، رئیس حسابداری دربار، ارباب کیخسرو شاهرخ، سید حسن مدرس، عبدالحسین تیمورتاش، نصرت‌الدوله فیروز، فرخی یزدی، محسن جهانسوزی، دکتر تقی اِرانی و... بر سر زبان‌ها بود.

    مریم فیروز [همسر کیانوری]، ایراندخت تیمورتاش [دختر تیمورتاش] و یکی از خواهران دکتر ارانی [شوکت، کوکب، ایران؟ نمی‌دانم] در شمار دادخواهان بودند.
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    سرپاس مختاری فریاد می زد: «تمام اعمال و کردار من و کارکنانم به دستور و امر پادشاه وقت بوده‌است.» جرا یقه منو می گیرین؟
    همانطور که پیشتر گفتم رکن الدین مختاری در همان روزگار که رییس شهربانی بود آثاری نیز برای موسیقی ایرانی آفرید که در شمار زیباترین‌های موسیقی ایرانی هستند. در واکنش به سخنان سرپاس مختاری که «تمام اعمال و کردار من و کارکنانم به دستور و امر پادشاه وقت بوده‌» ــ
    دادخواهان و مطبوعات از دادگاه می‌پرسیدند پس چرا شخص اول مملکت را زیر سؤال نمی‌برید؟ چرا آقای دادستان جریان تحقیقات را عمیق تر نکرده، دستور جلب رضاشاه و اجرای تحقیقات را از او نداده‌اند؟ روزنامه ستاره، شماره ۱۳۴۵، همچنین روزنامه مهر ایران، شماره ۱۹۱ نوشته بودند: آقای دادستان می‌ترسد که اگر یکبار اعلیحضرت را از جلو اسم شاه سابق حذف کند به آن دیکتاتور اسائه ادب شود.
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    سوم مرداد ۱۳۲۱ متهمان را به دادگاه کشاندند. محاکمه آنان در محیطی پُرهیاهو انجام گرفت. برانگیختگی و خشم مردم و بستگان قربانیان به گونه‌ای بود که امکان بررسی بی طرفانه اتهامات را از میان برده بود.
    احمد کسروی؛ که به عنوان وکیل تسخیری دفاع از مختاری، احمدی و چند متهم دیگر را در دادگاه به عهده داشت، در مدافعاتش به گفته یکی از نمایندگان مجلس اشاره کرد که در جلسه پارلمان گفته بود: «برای ایران یک آتش مقدسی لازم است که فضولات را بسوزاند و از میان ببرد»
    کسروی با نشان‌دادن نمونه‌های متعدد، نسبت به استناد دادستان به اعترافات متهمان و شهادت سایر مأموران شهربانی علیه دادستان اعتراض کرد و گفت: حقیقت این است که بازپرس چنان‌که مرسوم بیشتر بازپرس‌های ایران است، نه در پی کشف حقایق بلکه در پی اثبات اتهام است... دادخواهی و کینه‌توزی با هم نسبتی ندارند. دادخواهی و کینه‌توزی با هم نسبتی ندارند.
    من احمد کسروی، تعجب می‌کنم که فرخی یزدی، به حکایت پرونده، چند مرض مُهلک...داشته و چون مُرده، طبیب قانونی مرگ او را عادی دانسته و جواز دفن صادر کرده، با این حال اصرار می‌کنند که او را کشته‌شده با دست [پزشک] احمدی وانمایند و به تکلفات باورنکردنی می‌پردازند!
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    فتح‌الله بهزادی (پزشکیار وقت بیمارستان زندان موقت شهربانی)، به قتل فرخی یزدی توسط احمد احمدی [همان دارو فروش ملقب به پزشک احمدی] اشاره کرد. فتح‌الله بهزادی که با همکارش «علی سینکی» در شب حادثه در بیمارستان فوق کشیک بوده، به دروغ ادعا کرد‌ «فرخی یزدی را به عنوان زندانی‌ای که دچار بیماری شده، از بند و سلول مربوطه به بیمارستان منتقل کرده بودند تا چنانکه دلخواهشان بود توسط پزشک احمدی مداوا نمایند.»
    ادعای فوق را، پزشک قانونی اصلا نپذیرفت. وی مرگ شاعر را به بیماری‌های وی ربط داد. نام آن پزشک را نمی‌دانم اما در پرونده فرخی ثبت شده‌است.
    روایت احمد کسروی نیز که در دادگاه ارائه داد به مرگ طبیعی فرخی اشاره دارد.
    https://www.youtube.com/watch?v=QVf2CdBm9-k
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    ابراهیم صفایی در کتاب خاطره‌های تاریخی می‌گوید که فرخی به مرگ طبیعی درگذشت و آمپول هوایی در کار نبوده‌است. دکتر انور خامه‌ای نیز که با فرخی در زندان قصر بوده، تصریح می‌کند که دوختن لبهای وی واقعیت ندارد. «من از خودش پرسیدم: آقای فرخی لبهای شما را چطور دوختند؟ جواب داد: آقا مگر لبهای من کرباس بود که بدوزند؟» (دو سال با فرخی یزدی در زندان قصر، انور خامه‌ای، مجله گزارش، شماره ۱۱۱، اردیبهشت ۱۳۷۹)
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    حالا کمی به عقب برگردیم. وقتی مجلس هفتم تشکیل شد فرخی یزدی (مدیر روزنامه طوفان) که از یزد انتخاب شده بود، تیمورتاش را به چالش گرفت. بعد از مجلس هفتم که مصونیت پارلمانی فرخی خاتمه یافت، او از بیم جان خود مدتی از نظر‌ها ناپدید شد. سپس بدون گذرنامه از مرزهای شمالی به شوروی سابق و از آنجا به آلمان رفت.
    بعدها در ملاقاتی با تیمورتاش فریب وعده او را خورد و از راه ترکیه و بغداد به تهران بازگشت اما به بهانه بدهی به یک کاغذفروش، دستگیرش کردند. سپس برایش پرونده‌ای با اتهام «اسائه ادب به مقام سلطنت» ساختند. بدیهی است که حکومتیان از امثال فرخی دل خوش نداشتند. (از دکتر تقی ارانی و سردار اسعد بختیاری و... هم) اما فرخی که به قول کسروی «به چند بیماری مهلک دچار بود» در زندان درگذشت. اما نه با آمپول هوا که نزدیک به ۹۰ سال است برخی گروههای ضدسلطنتی تکرار می‌کنند.
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    آیا امثال سرپاس رکن‌الدین مختاری و احمد احمدی [پزشک احمدی] هیچ نقشی در سیاهی دوران خویش نداشتند؟
    البته که داشتند، البته که داشتند. اما نباید به گزاره‌های ناراست آویخت. همین الان هم زیر عکسی که فردی «ایت الله» کاشانی را می‌بوسد، وی را محمدرضا پهلوی معرفی می‌کنند، که واقعی نیست. کسیگه در آن عکس کاشانی رامی بوسد شاه نیست. گزاره‌های ناراست، اخبار واقعی را هم زیر سؤال می‌برَد. بگذریم
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    شهریور ۱۳۲۱ دادگاه احکام صادره را اعلام کرد. سرپاس مختاری به ۸ سال زندان محکوم شد که بعد از ۴ سال آزادش کردند. گروه دیگری از متهمان تا سال‌ها زندانی بودند اما پزشک احمدی حکم اعدام گرفت.
    محاکمه پزشک احمدی پیوسته در مطبوعات منعکس می‌شد تا اینکه یک روز روزنامه فروش‌ها داد ‌زدند: فوق‌العاده! فوق‌العاده! به دار زدن پزشک احمدی! فردا در میدان توپخانه! فوق‌العاده!
    روزی که او را به دار کشیدند (۳۰ بهمن ۱۳۲۲) یک تیر چوبی بلند با قرقره و طناب در ضلع غربی میدان توپخانه به چشم می‌خورد. نماینده دادستان حکمش را قرائت نمود... اجازه دادند محکوم دو رکعت نماز بخواند. پزشک احمدی پس از نماز روی چهارپایه زیر چوبه دار ایستاد و فریاد زد:
    ای مردم من قاتل نیستم! بخدا به پیر به پیغمبر من قاتل نیستم! یگانه گناهم اینه که دستور مافوقم را اجرا کرده‌ام! اما قتل نه، قتل نکرده‌ام. حالا چون از همه ضعیف ترم، همه چیز به گردن من افتاده! قاتل اصلی، سرپاس مختاری و خود رضا شاه است...
    پاسبان‌ها بیش از این مهلت ندادند. حلقه طناب را به گردنش انداختند و به سرعت بالا کشیدند.
    همه کسانیکه نامشان برده شد سر بر خاک نهاده اند. براستی هیچکس نمیداند کی و کجا خواهد افتاد.

░▒▓ همه نوشته‌ها و ویدئوها در آدرس زیر است: 
 

برای ارسال این مطلب به فیس‌بوک، آیکون زیر را کلیک کنید:
facebook