جمعه ۴ خرداد ۱۴۰۳ / Friday 24th May 2024

 

 

ری و روم و بغداد (۵۳)

 

یادی از «جاکومو پوچینی»
أو ميو بابينو كارو (آه پدر عزیزم)، یکی از زیبا‌ترین آثار «جاکومو پوچینی» آهنگساز ایتالیایی است. مادام باترفلای، لابوهم، توسکا و توراندخت از دیگر آثار او هستند. پوچینی مهمترین اپرانویس دوران خود پس از «جوزپه وردی» بود. من پیشتر، در مورد اپرای توراندخت نوشته‌ام.
O mio babbino caro، Mi piace e bello, bello Vo andare in Porta Rossaa comperar
l anello! Si، si، ci voglio andare! E se l amassi indarno, andrei sul Ponte Vecchio, ma per buttarmi in Arno! Mi struggo e mi tormento! O Dio، vorrei morir! Babbo، pieta، pieta!...
Babbo، pieta، pieta!
پدر عزیز و دوست داشتنی‌ام؛ من میرم [کوچه] «پورتا-رُسا» Porta Rossa [در فلورانس] میرم تا حلقه ازدواج بخرم. آره، من واقعا او را دوست دارم، و اگه شما هنوز می‌گین نه، میرم به طرف [پُل قدیمی] پونته وِکیو Ponte Vecchio [که بر روی رود آرنو بنا شده‌] میرم و [از اونجا] خودما پرت می‌کنم پایین [انگار] برای من عشق، حاصلی جز رنج ندارد. آه خدایا؛ می‌خوام بمیرم.

 
من از قلبم فرمان می‌برَم
در اسطوره‌های یونان؛ آنتیگون، دختر «اودیپ» و «یوکاسته» است. برادرانش به خاک و خون غلطیدند. به آنتیگون امر شد مبادا، به فکر تدفین آنان باشد. او اما از این فرمان سرپیچی کرد و گفت که «از قلب فرمان می‌برَد» و به خاک سپاری پرداخت. در ازای این گستاخی، آنتیگون را مجازات و زنده به گور کردند. این تراژدی را سوفوکلس Sophocles در نمایشنامه آنتیگونه Antigone، به تصویر کشیده‌است.
___________________________
 
«دود و آینه‌ها» smoke and mirrors
دود و آینه، استعاره‌ای است از توصیف یا توضیح فریبنده، متقلبانه، یا موهوم یک واقعه. نام این استعاره از تردستی شعبده‌بازان نشئت گرفته که حین یک انفجار دودزا- که حواس تماشاگر را پرت می‌کند -با باز یا جمع کردن آینه‌ای، شیئی را ظاهر، یا غیب می‌کنند. دود و آینه، تکنیک کلاسیک در توهمات جادویی است که باعث می‌شود موضوعی [شرح واقعه‌ای] اینجا و آنجا پخش و پلا شود و روی آنتن‌ها و بر سر زبان‌ها بیافتد. این حقه‌بازی که در اوایل سال ۱۷۷۰ گسترش یافت به یک پروژکتور مخفی (یا بهتر بگویم یک فانوس جادویی) متکی بود که پرتو آن از آینه به ابری از دود منعکس می‌شد که به نوبه خود پرتو را برای ایجاد یک تصویر و تفسیر دلخواه از یک موضوع [واقعه - خبر] پراکنده می‌ساخت.
...
سال ۱۹۷۵، یک روزنامه نگار آمریکایی، در رابطه با رسوایی سیاسی واترگیت و دروغها و تفسیرهایی که شب و روز «اخبارسازان شیاد» با دخیل‌بستن به آن اصل ماجرا را می‌پوشاندند، کتاب How the Good Guys Finally Won را در رابطه با خیمه‌شب‌بازی واترگیت، منتشر نمود و استعاره «دود و آینه‌ها»، کارکرد خودش را نشان داد.
...
تاریخ پرفراز و نشیب جهان نشان می‌دهد جنگ‌افروزان، با سوء استفاده از سفاهت و ندانم‌کاری مرتجعین، گاه آنان را قلقلک داده، گرا داده، و به واکنش دلخواه کشانده‌اند.
▬ در جنگی که سال ۱۸۴۶ ایالات متحده به مردم مکزیک تحمیل کرد و در پی آن تگزاس، کالیفرنیا، بخشی از کلرادو، نیومکزیکو و آریزونا… را تصاحب نمود، «جیمز نوکس پوکت» رئیس جمهور آمریکا به «ژنرال زاکری تیلر» خط داد تا می‌تواند با سربازان همراهش دُور و بَر رودخانه «نوکس» و «ریو گراند» دست به تحریک مکزیکی‌ها بزند تا آنان به سیم آخر بزنند و جرقه جنگ زده شود و زده شد.
▬ سال ۱۸۹۸ ایالات متحده در جنگ با اسپانیا نیز (که کوبا را در اشغال داشت)، همین بازی را درآورد. رزمناو جنگی خودش را در ساحل هاوانا عالماً عامداً غرق کرد و تقصیر طرف مقابل انداخت تا او را به واکنش بکشاند و کشاند.
▬ سال ۱۹۱۵ دولت آمریکا در جنگ جهانی اوّل(با توافق دولت انگلیس) کشتی مسافر‌بری «لوزیتانیا» را که پر از اسلحه و مسافر بود، عمداً به مسیر گشت نیروی دریایی آلمان فرستاد و با غرق شدن مسافرین (حدود ۱۰۰۰ نفر جان سپردند)، بهانه ورود به جنگ را به دست آورد، در حالیکه خواست مردم آمریکا شرکت در جنگ جهانی اول نبود.
▬ ۱۷ نوامبر ۱۹۴۱ «جوزف گرو» سفیر وقت آمریکا در ژاپن به وزارت امور خارجه آمریکا تلگرام مهّمی ارسال داشت و نوشت دولت ژاپن دارد برای یک حمله نظامی به «پرل هاربر» آماده می‌شود. شماری از ژنرال‌ها با دلیل و برهان نشان دادند خطر نزدیک است و نگرانی خود را ابراز داشتند. بعدها معلوم شد که هشدارها، عملاً پشت گوش انداخته شد.
بیست روز بعد حمله ژاپن، صورت گرفت و ناوگان آمریکا در پرل هاربر آسیب زیادی دید و دولتمردان دلیل محکمی یافتند تا آمریکا وارد جنگ جهانی دوّم شود.
▬ افشاگریهای «جان فینی» روزنامه‌نگار شجاع آمریکایی در مورد صحنه‌سازی سیاستمداران ایالات متحده برای تجاوز به ویتنام و نقش کمپانی‌های بزرگ اسلحه‌سازی در تصمیمات کاخ سفید، هیچوقت رّد نشد. او ثابت کرد حمله ناوچه‌های ویتنام شمالی به دو ناوشکن آمریکایی در خلیج تونکن که بهانه بمباران ویتنام شمالی و گسترش جنگ ویتنام قرار گرفت، واقعیت نداشته و ساخته و پرداخته کاخ سفید بود. این افشاگری باعث تظاهرات عمومی در آمریکا و اعتراض برخی سناتورها شد و به خاطر آن لیندن جانسون رئیس جمهور وقت هم نتوانست در انتخابات سال ۱۹۶۸ شرکت کند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


مرداد سال ۶۰ - ربودن ناو تبرزین
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
♦️ رژیم پیشین؛ دوازده فروند «ناو» کامباتانت، از فرانسه خریداری کرده و قیمت کل آن را پرداخته بود اما فقط چهار فروند، پیش از انقلاب، تحویل نیروى دریایى ایران شد. مابقی هم قرار بود تحویل گردد که گفته می‌شود آمریکایی‌ها جلو تحویل آنها را گرفتند.
♦️ سال ۱۳۵۹ چند افسر از نیروهاى دریایى کشور راهی فرانسه شدند بلکه بتوانند ناوهای پس‌نداده را به ایران برگردانند.
♦️ یک نفر مقیم فرانسه و مرتبط با سازمان موسوم به آزادگان (که از سوی ارتشبد بهرام آریانا، تأسیس شده بود) ــ خویشاوند یکی از افسران اعزامی بود. به کمک وی، افسر مورد نظر چند بار در پاریس با ارتشبد آریانا (رئیس سابق ستاد بزرگ‌ارتشتاران) و دریادار حبیب اللهى (آخرین فرمانده نیروى دریایى شاه) دیدار نمود.
♦️ بعد از این ملاقات‌های محرمانه، ۸ گروه برای مأموریت‌هاى مشخصى انتخاب شدند.
♦️ گروه اول تا سوم، متشکل از افرادى در قالب مأموریت کماندویى به وسیله هواپیما، قطار و اتومبیل به مقصد اسپانیا (آماده شدند).
♦️ گروه چهارم، مسؤول برقرارى ارتباطات و هماهنگى در مرکز سازمان در پاریس (قرار شد مستقر شود).
♦️ گروه پنجم، (دریادار حبیب اللهى و...) نظارت و کنترل سه گروه بالا را برعهده داشتند.
♦️ گروه ششم، متشکل از سرلشگر مینو سپهر و سرهنگ کریم شمس فرمانده گارد جاویدان سابق براى تهیه سوختِ ناو و تأمین آذوقه ملوانان، به مراکش رفتند.
♦️ گروه هفتم مأموریت داشت که یک فرستنده قوى تهیه و براى نصب روى ناو تبرزین آماده نموده، تا ناو از خلیج فارس، پرسنل نیروى دریایى جمهورى اسلامى ایران را برای رویارویی با حکومت، دعوت به همکاری کند.
♦️ گروه هشتم، مُرکب از ارتشبد آریانا و چند افسر دیگر، برای حرکت به ترکیه ماموریت گرفتند تا در «سرو» (۵۵ کیلومتری شمال غرب شهر ارومیه) مستقر شوند.
♦️ این گروه چند آپارتمان در ترکیه اجاره کرده و عملیات زمینى را هدایت مى‌کرد. بخشى از آنان، مأمور تهیه فرستنده رادیویى و تولید برنامه رادیویى بودند تا به وسیله قاطر و عبور از نقاط کوهستانى به ارتفاعات مرزى رسیده و اهداف خویش را تبلیغ کنند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
برگردیم به ناوچه‌های خریداری شده در فرانسه
♦️ قرار بود که سه ناوچه در بندر شربورگ تحویل ایران گردد. مسیر این ناوچه‌ها عبور از تنگه جبل الطارق، مدیترانه، کانال سوئز، دریاى سرخ و آب‌هاى ایران در خلیج فارس بود.
♦️ تصمیم گرفته شد دریادار حبیب اللهى و گروه کماندویى وى تحت پوشش دانشجویان اقیانوس‌شناسى، یک یدک کش کرایه کنند و با آن به ناو تبرزین نزدیک شوند.
♦️ با هماهنگى قبلی با فرمانده ناو تبرزین در پاریس، افسر موتورخانه ناو و یکى دیگر از افسران، قرار شد هنگامى که یدک‌کش به ناو تبرزین نزدیک می‌شود، مهندس کشتى اعلام کند که موتور ناو خراب شده و باید تعمیر شود و بقیه ناوها به مسیر خود ادامه دهند.
♦️ کماندوها با اسلحه قلابى وارد ناو شده و با اطلاع قبلى، از طبقه پایین ناو سلاح‌هاى واقعى را برداشته، ملوانان ناو را وادار به تسلیم و در اتاقک پایین ناوچه زندانى کردند و ناو سریعاً به حرکت خود ادامه داد و وارد آبهاى بین‌المللى شد.
♦️ افراد دست‌اند‌رکار در پاریس که با برنامه قبلی از خبرنگاران، عکاسان و نمایندگى‌هاى مطبوعات براى تهیه گزارش دعوت کرده بودند، با آب و تاب وقایع اتفاقیه را با تکرار نام آریانا و «ارتش رهایى بخش ایران» مرتب تکرار کردند.
♦️ خیلی‌ها به آریانا تبریک گفتند اما از سر انصاف باید گفت که اطرافیان آقای رضا پهلوى این کار را نکردند البته جمشید حسنى که آن ایام در ژاندرمری خدمت می‌کرد را ستودند. (اطلاع بیشتر ندارم).
♦️ پس از ربودن ناوچه تبرزین، کمال حبیب‌الهی و ملوانان همراهش موفق شدند بدون این که هیچ راداری متوجه آنها شود از تنگه جبل الطارق عبور کنند و با سوخت و آذوقه محدود به مراکش برسند. سلطان مراکش، در مورد تحویل سوخت و غذا به ناو و ملوانان نظر آقای رضا پهلوی را جویا شد، ایشان این هوشیاری را داشت که از تأیید آریانا و ربودن ناو تبرزین خوددارى کند. گویا ارتشبد آریانا با خانم فرح پهلوى هم مذاکره کرده بود ولى به نتیجه‌ نرسید.
♦️ ناوچه تبرزین، بدون سوخت و آذوقه به آبهاى فرانسه برگردانده شد و در سواحل بندر مارسی، فرانسه خود را تسلیم نیروی دریایی این کشور کرد. ربایندگان نیز به عنوان پناهندگان سیاسى تسلیم شدند. سرانجام ناوچه مزبور با فرماندهی جدید ایرانی، بندر تولون فرانسه را به قصد آب‌های ایران ترك كرد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
این ماجرا اواخر مرداد سال ۶۰ (اوت ۱۹۸۱) روی داد. من آنزمان در زندان زیر فشار بازجوها بودم اما جسته گریخته ربودن ناو تبرزین را شنیده بودم. آنها می‌دانستند که زندانی رژیم پیشین هم بوده‌ام و با امثال تیمسار آریانا، نسبت و سنخیت ندارم اما ربودن ناو را سر منِ نوعی، می‌شکستند و بر آزار خود می‌افزودند... (خاطرات خانه زندگان)

- سخنگوی گروه شبه‌نظامی آزادگان، شاهین اسپهبدی، نام داشت. از قول ایشان گفته شده: «بنا بود تیمسار حبیب‌الهی بعد از رسیدن به آبهای ایران با نورافکن‌های ناوچه با نیروی دریایی ایران تماس بگیرد و به آنها بگوید که او بازگشته و اماده پیوستن به او شوند... تیمسار خلبان (عبدالحسین) مینوسپهر هم به ما پیوسته بود و بنا بود از طریق رابطان خود در نیروی هوایی ایران به آنها خبر دهد که اماده شوند تا اگر نیروی دریایی به ما پیوست آنها هم وارد کار شوند و به راحتی رژیم سر کار آمده درایران را ساقط کنیم».
 
 

░▒▓ همه نوشته‌ها و ویدئوها در آدرس زیر است: 
...
همنشین بهار 

برای ارسال این مطلب به فیس‌بوک، آیکون زیر را کلیک کنید:
facebook