آداب و رسوم شب یلدا در جای جای ایران
Yalda (Shab-e Cheleh) and Winter Solstice
شب یلدا، بلندترین شب سال در نیمکره شمالی زمین است. بعد از توضیحاتی در مورد آن؛ همچنین انقلاب زمستانی و چرایی پیدایش زمستان، به مراسم شب یلدا در مناطق زیر اشاره میکنم. آذربایجان غربی، نقده، پیرانشهر، اشنویه، مهاباد، تکاب...، آذربایجان شرقی، تهران قدیم، ساوه، دلیجان، خراسان، لرستان، ایل بختیاری، ایل قشقایی، کردستان، اردبیل، کرمانشاه، ایلام، یزد، مازندران، گیلان، کرمان، سمنان، شیراز، کرج، ساوُجبُلاغ، نظرآباد، طالقان، اشتهارد، فردیس و مشکین دشت (در استان البرز)، سیستان و بلوچستان، کهگیلویه و بویر احمد، روستای وفس، اصفهان، قزوین، همدان، بروجرد، ملایر، تویسرکان، دلیجان، محلات، قم، بوشهر، هرمزگان، خوانسار و گلپایگان.


ــــــــــــــــــــــــــــــ
انقلاب زمستانی
انقلاب زمستانی، در ستارهشناسی، نام لحظهای است که خورشید از دید ناظر زمینی در بیشترین فاصله زاویهای با صفحه استوا در آن سوی نیمکره ناظر قرار دارد. به دلیل دقت گاهشماری ایرانی و انطباق آن با تقویم طبیعی، همیشه، انقلاب زمستانی برابر با شامگاه سیام آذرماه و بامداد یکم دی ماه است. انقلاب زمستانی منشاء بسیاری از آئینهای باستانی است و آنرا جشن میگرفتند.
سومریان و اکّدیان به آئین یلدا ارج مینهادند و آرامیان و آشوریان و بابلیان بین النهرینی هم آنرا برگزار میکردند. آیا مراسم شب یلدا(شب چله) از طریق ایران به قلمرو رومیان راه یافته و جشن ساتورن Saturnalia (جشن خدای زحل) هم، از آن متأثر شدهاست؟ نمیدانم اما گفته میشود که در روم باستان، پرستش «سول اینویکتوس» Sol Invictus (خورشید شکست ناپذیر)، شایع بود و رومیان میلاد او را هنگام انقلاب زمستانی جشن میگرفتند. واقعش، شباهتهای مراسم شب یلدا؛ با جشنهای رومیان یا یونانیان قدیم، ارامنه، آشوریان و تاجیکان و... به تنهایی چیزی را ثابت نمیکند. حَنوکا؛ سانتا لوسیا، کریسمس و یَلدا، از جمله جشنهای انقلاب زمستانی است..
حَنوکا
حَنوکا یا خَنوکَه חֲנֻכָּה، عید اخلاص(عید روشناییها) یکی از جشنهای یهودیان است. هشتروز طول میکشد و تقریباً با شب یلدا و ایام کریسمس همزمان است. عید حنوکا به نبرد یهودیان با یونانیان اشاره دارد و یادآور داستانی است که به باور یهودیان، تنها چراغ باقیمانده در نیایشگاه مکابیان מכבים، در حالی که تنها برای یک روز روغن داشته، به مدت هشت روز، روشن میماند که البته همه معانی سمبلیک دارد.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
سانتا لوسیا
۱۳ دسامبر در بیشتر کشورهای مسیحی (بویژه در اسکاندیناوی) به یاد لوسیای قدیس Saint Lucy که گفته میشود در ۳۰۴ میلادی در سیسیل ایتالیا به خاطر اعتقاداتش جان باخته، مراسم ویژهای برگزار میشود. در برخی شهرها و روستاها دختری زیبا با عنوان «لوسیا» با تاجی درخشان و جامهای سفید و شمعی در دست، جلو میافتد، در حالی که دختران دیگری دنبالش حرکت میکنند و آوازهای ویژه این روز را میخوانند... لوسیا در لاتین به معنای «روشنایی» است.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
کریسمَس
کریسمَس یا نوئل جشنی است در آیین مسیحیت که به منظور گرامیداشت زادروز عیسا مسیح برگزار میشود. این جشن اگرچه ۲۵ دسامبر هر سال برگزار میشود اما معنیاش این نیست که مسیح حتماً در این روز به دنیا آمدهاست. برخی از مسیحیان ارتودوکس در روسیه، اوکراین، ناحیه تاریخی فلسطین و...جشن کریسمس را در روز ۷ ژانویه برپا میدارند. خیلیها میلاد مسیح را همزمان با انقلاب زمستانی فرض میکنند که تاریکی به حداکثر میرسد، یعنی ۲۱ دسامبر هر سال که جشن یلدا هم برگزار میشود.

یَلدا از جشنهای کهن است. در این جشن، طیشدن بلندترین شب سال و به دنبال آن بلندترشدن طول روزها در نیمکرهٔ شمالی، که مصادف با انقلاب زمستانی است، گرامی داشته میشود. در شب یَلدا؛ هر میهمانی برای رفتن به شب نشینی، چراغی را همراه خود میبُرد و بدلیل فراوانی چراغها، آن شب، شبچراغ و چهلچراغ هم نامیده شدهاست. به شب یَلدا؛ شب چله نیز گفته میشود. چلّه برگرفته از چهل، و مخفف «چهله» و صرفاً نشاندهنده گذشت یک دوره زمانی معین(و نه الزاماً چهل روز) است. در گذشتههای دور، گاهشناسی بر اساس چله(چهلروزه) بودهاست که آثار آن را در چلهبزرگ، چلهکوچک، چلهسرما، چلهنشستن و چلچله میبینیم. عدد چهل نزد نیاکان ما گرامی بودهاست. به اعتقاد آنان؛ چله بزرگ زمستان، از شروع این فصل شروع میشود و مدت آن چهل روز است و چله کوچک زمستان، از شب دهم بهمن ماه تا پایان بهمن ماه طول میکِشد، که مدت آن بیست روز است. (این دوره زمانی بعضی جاها متفاوت است). شب یلدا از آنجا كه اولين شب چله بزرگ است شب چله نام دارد. بر خلاف چله؛ یَلدا واژهای فارسی نبوده و برگرفته از واژهٔ سُریانی ܝܠܕܐ به معنای زایش و تولد است. یَلدا با مسیحیان سُریانی به سرزمینهای آریایی آمد و از آن روزگار تاکنون، در ایران ماندهاست. بویژه که برخی آن را به تولد عیسی مسیح هم ربط میدهند، سنایی غزنوی به این موضوع اشاره
دارد:
به صاحب دولتی پیوند اگر نامی همی جویی
که از پیوند با عیسی چنان معروف شد یلدا
...
ابوریحان بیرونی از یَلدا با نام «میلاد اکبر» نام برده و منظور از آن را «میلاد خورشید» دانستهاست. روز اول دی ماه، در آثارالباقیه بیرونی، «خور» و در قانون مسعودی (نسخه موزه بریتانیا در لندن)، «خُره روز» ثبت شده، و برخی منابع دیگر آن را «خرم روز» و «خور روز» و «دیگان» هم نامیدهاند.
ایرانیان قدیم گاه شب یَلدا را تا دمیدن صبح در دامنهٔ کوههای البرز به انتظار تابش خورشید مینشستند. برخی در میترائیوم (پرستشگاههای پیروان آیین میترائیسم=مهرابهها) به نیایش مشغول میشدند تا پیروزی مهر و شکست اهریمن را از خداوند طلب کنند.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
روزگاری که مردم دلشون خوش بود
در شب یَلدا مردم ایران گرد هم جمع میشدند. سفره شب یَلدا، «میَزد» Myazd نام داشت. کنار آن، آتشدان و عطردان، همچنین میوههای تر و خشک، و آجیل یا به اصطلاح زرتشتیان، «لُرک» Lork میگذاشتند. کشمش، گردو، بادام، قیسی، برگه زردآلو یا برگه گلابی، جوز قند، انجیر، خرما و میوه بخصوص انار و هندوانه و سیب، در سفره روی کرسی میچیدند تا شب چله را از سر بگذرانند، اگر برف آمده بود، برف و شیره هم میخوردند. دلها خوش بود. همه شعر و ترانه میخواندند و با شادی و پایکوبی و گفتگو از پس بلندترین شب سال(یعنی از پس سختترین مصیبتها) برمیآمدند. برای نیاکان ما که به میترائیسم(آئین مهر) دلبستگی داشتند، رنگ قرمز(نماد نور خورشید) گرامی بود. رنگ سرخ انار و هندوانه، و انتخاب سیب قرمز و سنجد در سفره شب یَلدا چه بسا اشاره به همین موضوع است.

آنچه اشاره شد، از قضا پروفسور آلموت هینتزه Almut Hintze استاد زرتشتیشناس مدرسه مطالعات مشرقزمین و آفریقا در دانشگاه لندن، به صراحت بیان کردهاست.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
موسیقی یَلدایی
در گذشته؛ جدا از قصهگویی و دورهمنشینی در شب چله، موسیقی یَلدایی هم از جایگاه ویژهای برخوردار بود. هنوز هم در لرستان همزمان با شب یَلدا شعرهای محلی با مقام موسیقایی موسوم به «چهل سرو» خوانده میشود. (لُرهای خرم آباد و حومه، آن را به صورت آوازی، و لکها با تنبور میخوانند)
این شعرخوانیها که به صورت آوازی است با رقصهای محلی لرستان درهم میآمیزد.
...
در تبریز در موسم یَلدا «عاشیقها» مىنوازند و کوراوغلو Koroğlu میخوانند. در کرمان موسیقی جزئی از مراسم شب یَلدا محسوب میشود. زمان قدیم در جنوب کرمان در شب یَلدا داستانهای «شاهنامه خرم و زیبا» را؛ به همراه ساز قیچک(چنگ) اجرا میکردند.
(شاهنامه خرم و زیبا؛ غیر از شاهنامه فردوسی است)
همچنین مراسم دیگری با عنوان «دیهو»، به شب چله اختصاص دارد که شعرهای کوتاه چهار کلمهای خوانده میشود و با سازهایی مثل سه تار، دپ(دف) یا ترکیب تنبک و تار همراه میشود. ترکمنها هم در شب یَلدا شعرهای «مختومقلی فراغی» را میخواندند.
متاسفانه الانه در شب یَلدا آنچنان که باید، نوایی از سازهای قدیم ایران بلند نمیشود و برای شنیدن موسیقی یَلدایی باید کفش و کلاه کرد و به گوشه و کنار شهرهای ایران رفت و جستجو کرد. زمانی بود که این موسیقی شاد و حزین از لابهلای درزهای پنجرهها شنیده میشد و مرهم دلهای خسته بود. آن زمان، هنوز موسیقی به اصطلاح امروزی جایگزین نواهای قدیم عاشیقهای آذربایجان، اسونهخوانی(افسانه خوانی) کرمان و قارهخوانیهای لرستان نشده بود.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
شب یَلدا در آذربایجانغربی
مراسم یَلدا در آذربایجان غربی به «چیلله گجه سی» موسوم است، البته در همه سرزمین آذربایجان (شرقی و غربی و شمالی) چیلله گجه سی گفته میشود و نیز بویوک چیلله و کیچیک چیلله.
به مقداری معین از فصل گرما یا سرما که در آن گرما یا سرما شدت مییابد چله گویند. برای مثال: «چله تموز» که اشاره به شدت گرما دارد. چله(چیلله)، مفهوم انتها و اوج و فراز را میرساند و واژه چیلله گئجه سی(نهایت کشیدگی شب)، را بیاد میآورَد. چیلله تموز(چله تابستان) یعنی نهایت و اوج کشیدگی تابستان که چهل و پنج روز رفته از تابستان است. قیشین چیلله سی(چلّهی زمستان) به معنای کشیدگی نهایی سرما است و گذشتگان میگفتند دو بار پیش میآید: یکی چهل روزه (بؤیوک چیلله) یکی بیست روزه (کیچیک چیلله) که سرما به اوج میرسد.
«چیلله گئجه سی»(شب چلّه) تحت تأثیر باورهای عامه آغاز زمستان تلقی شدهاست.
...
مراسم یَلدا در آذربایجان غربی (چیلله گجه سی) برای اعضای خانواده فرصتی فراهم میکرد که همه کنار هم بنشینند و تا پاسی از شب با هم باشند. آیینهای شب یَلدا در استان آذربایجانغربی هم, مشابهتهای زیادی با سایر نقاط ایران دارد و هم ,برخی از این آیینها و رسمها ریشه در باورهای قومی و منطقهای مردم این استان دارد. در شماری از روستاهای آذربایجان یکی از شبهای وسط زمستان را به مناسبت عقبنشینی سرما «چیلله قوودی» به معنی فراریدادن چیلله که سمبل تاریکی و سوز سرما است نام نهاده و مراسم شادی و شب چره و هر آنچه که درتوانشان است برپامیدارند. دراین شب در پشت بام و گاه درحیاط خانهها، پشتههای کوچک آتش روشن میکنند، بویژه که بهار در راه است. این آتشافروزی البته غیر از آتش چهارشنبه سوری است. از قدیمیترین رسوم منطقه آذربایجان در شب چله برگزاری جشن خدر(خضر نبی) و قورتولوش بایرامی(عید نجات) است که نشان از باورهای ایرانیان باستان دارد. در نقده، پیرانشهر، اشنویه و مهاباد، در شب یلدا(شه وی چله) بیتخوانها به خواندن اشعار کردی میپردازند. بازیهای سنتی مثل جوراببازی(جورابین) و فنجانبازی هم مرسوم است. اگر آن شب برف ببارد، همه شاد و شنگول میشوند چون معتقدند نشان از برکت دارد. شب یلدا یا همان «شه وی چله»، در شهر تکاب زنان و دختران بر دستهای خود حنا میبندند و مردم به جهت رونق و برکت در کسب و کار بر پشت بامهای خود گندم برشته میریزند. غذای مرسوم آن شب آش کشک است، همچنین، نوعی غذا که با آرد برنج و گندم، و زعفران و گلاب تهیه میکنند. (کاچی)
در گذشته که زمستانها سوز بیشتری داشت و لوازم گرمایشی وضعیت امروزین را نداشت بانوان آذربایجانی برای گرما بخشیدن به شب چله در روزهای نخست پاییز اقدام به تهیه نوعی سوخت سنتی به نام «کوندالا» میکردند که به صورت گداخته در داخل یک سینی و در زیر کرسی قرار میگرفت وگرمای شادیآوری را به اتاق میبخشید. این سوخت سنتی ترکیبی از زغال و خاکستر درخت مو بود که با کمی آب ترکیب مییافت و شکل گلولهای پیدا میکرد و در طول زمستان استفاده میشد.
شب چله، بزرگترها قصه کوراوغلو، آرشین مالالان و داستانهای حماسی و عاشیقی را برای نوههای خویش تعریف میکردند. غذای مخصوص این شب نیز در قدیم کوفته بود و با حضور بر سر سفره اعضای هر خانه این غذا مشاهده میشد.
«ائویز آباد اولسون» (خانه تان آباد باد)، «پایینیز چوخ اولسون» (نعمت تان به وفور)، «تانری خوشلوق وئرسین» (خداوند همیشه دلخوشتان کند) و نظایر اینها از جمله دعاهای شب یَلدا بود.
خانوادهها در ارومیه در شب یَلدا نوعی حلوای محلی موسوم به «داش حالوا» میپختند که بچهها کشته مُرده آن بودند. حلوای هویج و گردو هم سر سفره گذاشته میشد. یکی از غذاهای شب یَلدا؛ خشیل بود. برای تهیه آن بلغور را خیس میکردند و بعد از چند ساعت با آب میپختند تا آب آن کشیده شود. سپس میگذاشتند تا سرد شود. بعد ۴ قاشق آرد را در ۴ پیمانه آب سرد حل کرده، بلغور پخته شده را به آن اضافه نموده و روی حرارت قرار میدادند و هم میزدند تا غلیظتر از هلیم(حلیم) شده، بوی خامی آرد از بین برود. آماده که میشد این خشیل را در ظرفی ریخته، وسط آن را گود کرده و شیر و عسل میریختند و اطراف آن را نیز کرهی آب شده اضافه میکردند و با شیره، مزه آن را به حد اعلا میرساندند. آداب و آئینهای کهن بتدریج تحلیل میروند و شاید فراموش هم بشوند مگر آن که یادآوری شوند. اضافه کنم که تنها در آذربایجان غربی نیست بلکه در همه سرزمین آذربایجان شرقی و غربی و شمالی چیلله گجه سی میگن و نیز بویوک چیلله و کیچیک چیلله
شب یَلدا در آذربایجان شرقی
هندوانه(قارپیز)، نماد اصلی شب یلداست و اکثر مردم استان آذربایجانشرقی هم در شب یَلدا چیلله قارپیزی (هندوانه چله) میخوردند و معتقد بودند با خوردن هندوانه، لرز و سوز سرما به تنشان تاثیر نداشته و اصلا سرمای زمستان را حس نمیکنند. در آذربایجان، اون قدیما که ارتباطات به این آسانی نبود از اواخر تابستان مقدار زیادی هندوانه و خربزه در تور میگذاشتند و آن را از سقف آشپرخانه آویزان میکردند یا در کاه قرار میدادند تا محفوظ بماند. در تبریز در موسم یَلدا «عاشیقها» مىنواختند. (عاشیقها خنیاگران محلى هستند که اشعار و موسیقى آنان برگرفته از موسیقى مردمى است). عاشیقها در حین اجراى برنامه داستان مىخواندند، فى البداهه شعر سروده و ساز مىزدند. قصه هم میگفتند که ریشه در افسانههاى کهن ایرانى داشت. حکایاتی مثل کوراوغلو و نگار، و «قربانى و پرى»، از قصههای مشهور عاشیقها بود.

آش خشیل
کوفته تبریزی
آش انار تبریزی
آش کلم برگ
دسر پالدا (دسری شبیه مسقطی)
آش کشک تبریزی (گوردآش)
آش شیر
در شب یَلدا درست زمانی که ریش سفید خانواده با چاقو هندوانه را قاچ میکرد؛ میگفت قادا بلامیزی بو گئجه کسدوخ (بلاهای خودمان را امروز بریدیم). در تبریز پوست میوه و اشغالها را درآب روان میریختند و این رفتار را خوب و خوشیُمن میدانستند. البته همه معانی نمادین داشت. بعد از خوردن تنقلات و میوه بزرگان خانواده به نقل حکایات و داستانهایی از حماسههای ملی این سرزمین نظیر، اصلی و کرم، بایاتی خواندن و ضربالمثل پرداخته و تا پاسی از شب به صحبت و گفتوگو مشغول میشدند. زنان معمولا تا پایان چله کوچک خانه تکانی نمیکردند و معتقد بودند اگر در طول این دو چله کسی خانه تکانی نماید، چله او را نفرین خواهد کرد و اگر چله کسی را نفرین کند به نکبت و بدبیاری گرفتار میشود.
چیله چیخار بایراما بیر آی قالار... باخ فلکین گردش و غوغاسینا
وقتی چله تمام شد یک ماه به عید باقی میماند...و اینک تو نظاره کن گردش و غوغای فلک را...
شهریار؛ شبنشینیهای زمستان و نقل داستانها و روایات را در منظومه «حیدربابایه سلام» به تصویر کشیدهاست:
قاری ننه گئجه ناغیل دینده
کولک قالخیب قاپ - باجانی دوینده
قورد گئچینین شنگولوسون یینده
من قاییدیب بیرده اوشاق اولئیدیم
بیر گول آچیب - اوندان سورا سولئیدیم
وقتی قاری ننه (پیر زن) قصّه شب میگفت
و باد میکوبید و در را باز میکرد
گرگ سر میرسید و بزغاله (شنگول) را میخورد
آرزویم این بود که کاش برمیگشتم به دوران کودکی
دوباره چون گلی شکوفا میشدم. شکوفا میشدم و بعد پریشان...
ــــــــــــــــــــــــــــــ
شب یَلدا در تهران قدیم
شب یَلدا در تهران قدیم با میوههای تازه فصل پاییز، میوههای خشک شده تابستان، آجیل مخصوص، شیرینی و هندوانه به صبح میرسید. همه در منزل بزرگتر خانواده و نزد مادر و پدر جمع میشدند. فردای شب یَلدا سعی میکردند کار خطایی از آنها سر نزند و آن روز جزو تعطیلات عمومی بهحساب میآمد. تهرانیهای قدیم شب چله با گردآمدن دور آتش و رقص و پایکوبی این شب را جشن میگرفتند. آنگاه سفرهای فراخ و گشاده میانداختند که روی آن آتشدان، عطردان و خوراکیهای گوناگون ازجمله نان، شیرینی، حلوا و گوشت قربانی بود.

ــــــــــــــــــــــــــــــ
شب یَلدا در استان مرکزی
در منطقه ساوه؛ روستائیان، تابستان که میشد، گوسفند مخصوصی را که «اتلیک» مینامیدند از بین گوسفندان خود جدا میکردند تا برای زمستان و بطور خاص برای مراسم شب یلدا، بیشتر به آن برسند تا چله چاق و فربه شود. شب چله که میرسید از آن(گوسفند) غذای لذیذی تهیه میکردند که «اتلیک شامو» نام داشت. غذا که آماده میشد هر خانواده همسایهها و بستگان نزدیک خود را هم دعوت میکرد. شب یَلدا همچنین از جگر و دل و قلوه گوسفند و سیب زمینی سرخ شده غذایی به اسم «جزلاق» میپختند که شبیه جغول بغول بود. بعد به شیره انگور سرکه معمولی میافزودند(ترشی شربت)، و سر سفره میگذاشتند.
...
شب چله مردم شهر مأمونیه(در بخش مرکزی شهرستان زرندیه استان مرکزی) گوسفندی را ذبح کرده و شام کله پاچه میخوردند. در روستای «چناقچی بالا» از توابع مأمونیه، شب چله، ارامنه در کلیسا جمع میشدند و پس از دعا و نیایش، کسانیکه تازه داماد شده بودند، در حیاط یا جلوی کلیسا آتش روشن کرده و هرکس مقداری از آتش را به خانه خود میبُرد و از روی آن میپرید. در روستای «چهل رَز» و نیم ور (حوالی محلات)، در شب یَلدا سفره هفت سین درست میکردند و در آن هفت نوع خوراکی که با حرف «سین» شروع میشد مانند سنجد، سیب، سه پستان، سمنو، سرکه و سبزی میگذاشتند. در دلیجان؛ شب چلهُ کدو حلوایی را پخته و به عنوان دسر استفاده میکردند.
شب یَلدا در خراسان
خراسانیها در شب یلدا هویج، گلابی، انار و زیتون سبز میخوردند تا به قول گذشتگان، از گزند جانوران، مخصوصاً نیش عقرب ایمن باشند. لبو(چغندر پخته)، شلغم پخته و پختیک(لبوی خشک شده) هم ارج و قرب بسیار داشت. اما در شب یَلدا در خراسان بیش از هر چیز، مراسم «کف زدن» جلوه داشت. ریشه گیاهی به نام چوبک(بیخ) را در آب خیس میکردند و میجوشاندند و در تغاری سفالی میریختند و جوونای فامیل (بیشتر پسرها) دسته جمعی تا میتوانستند آنرا با چوبهای مخصوص هم میزدند تا کف کند و بعد با اضافه کردن گردو و شکر و بادام و...از آن معجونی مثل گز اصفهان میساختند و برای پذیرایی مهمانان سر سفره میگذاشتند و قبل از شیرینکردن کفها با پرتاب آن به سوی همدیگر و مالیدن کف به سر و صورت یکدیگر شور و شادی میآفریدند. اگر در شب چله برف میبارید، یکی از رسوم مردم در استان خراسان خوردن برف شیره یعنی معجونی از برف و شیره انگور بود. حلوا قلقلی نیز که از کوبیدن مغز گردو؛ بادام، کنجد و دیگر دانههای روغنی تهیه و سپس در شیره انگور خوابانده میشد، از دیگر شبچرّههای این شب بود که غالباً کوچکترها از طرف بزرگترها با این شیرینی پذیرایی میشدند. از قدیم و ندیم هنرمندان، شاعران و نوازندگان خراسان شمالی در شب یَلدا هنرنمایی میکردند، کسانیکه صدای خوش داشتند، در غالب موارد دستشان به ساز هم میرفت. شب چله آوازهای کهن که اغلب به زبانهای کرمانجی و ترکی سروده شده را میخواندند و مینواختند.باقله و چغندرم قل قلده قابلمه ده
چله ننگ سوخه گلرده یاخنه
آته یم کلته یه تفتی نه چکرده باشنه
اوگیننگ آ قشامه تئز گئجه یه ده
یَلداننگ عمره که حیف قسقه یه ده
یَلدایم بانه سه شو چله یه ده
چله ننگ حض ائدماقه اوقاره که یئرده یده
چاقون و کفی کفه یولده گنم...
برف در کوچه گلوله گلوله میبارید
باقلا و چغندر درون قابلمه قل قل میکرد
سرمای چله نزدیک میشد
و پدر هم کلاه پشمی خود را به سرش میکشید
بعداز ظهر آن روز گویا شب زودتر میرسید
و دریغا که عمر شب یَلدا هم بسیار کوتاه مینمود
یَلدا بهانهای به جز آن شب نداشت «شب چله»
و تمام خوشحالی و لذت یَلدا از برفی بود که بر زمین نشسته بود
سرمای سرد و کشندهای در راه بود...
«تات»ها (قوم بومی خراسان كه به زبان فارسی تكلم میكنند) و ساکنین جلگه سنخواست (یکی از بخشهای شهرستان جاجرم در خراسان شمالی)، در ایام چله کوچک و بزرگ به جمع آوری هیزم میپرداختند تا شب یَلدا در میدان فراخی، آتش بیفروزند و مثل مراسم چهارشنبهسوری از روی آتش بپرند. همچنین در پشت بامهای کاهگلی نوعی هیزم را خرمن میکردند و آتش میزدند به گونهای که شعلههای آن که آتش شادی مینامیدند، بسیار چشمگیر بود. بازیهای دسته جمعی همچون گل یا پوچ، طرح معما و چیستان و بازگویی قصه و داستانهای قدیمی توسط سالخوردگان و بزرگان فامیل و گرفتن فال حافظ از مراسم شب یَلدا در بیرجند و سایر شهرستانهای خراسان جنوبی بود. شرح دیگر مراسم شب یَلدا -در برخی نواحی ایران- مثل سرحمومی و حنابندان که با رقص و پایکوبی و چوب بازی همراه بود، فرصت دیگری میخواهد.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
شب یَلدا (شو چله) در لرستان
شب یَلدا (شو چله) در لرستان. قبل از آنکه به لرستان اشاره کنم این را بگویم که شب یلدا در مناطق مختلف ایران اسامی دیگری هم داشت، برای مثال در فیروزکوه (از استان تهران) شال هشو، میگفتند و در گلپایگان «آتشان». وقتی شب چله میرسید میگفتند: میریم آتشونی (به آتشونی میرویم.) در لرستان شب یَلدا؛ «شو چلّه» و «شو اول قارّه» (قاهاره) نامیده میشد. دربردارنده معنی و مفهومی جامع از کلمه «قار» با تمام صفات ریشه عربی و یا ترکی آن اعم از «سیاهی» برای شب یَلدا یا «سردی و سپیدی برف» برای اولین روز زمستان.

امشو شو اول قاره خیر د حونت بباره، نون و پنیر و شیره کیخا حونت نمیره، امشو اول قاره، بعد زمسو باهاره، نم نم بارو میباره، صاحو حونه بیاره...
...
رسم و بازی شال دُر کنی (شال آویزان کردن) یا چارشو دُر کنی (چادر شب آویزان کردن) یا گلوَنی دُر کنی (سربند آویزان کردن) از محبوبترین بازیهای شب یَلدا در لرستان بود که بچهها با گرهزدن شال، روسری یا چادر شب(چار شو)، و آویزانکردن آن از بالای پشت بام خانهها، اشعار زیر را بلندبلند میخواندند:
چله بونیتو بچو وایک ریمون لو بوم
(طناب بندازید بچهها باهم بریم لب بام)
دُر بکیم گلونی مو کشمش بونن دش سیمون
(آویزون کنیم شال هامون را تا کشمش بریزند توش برامون)
امشو شو اول قاهاره خیر ده حونت بَواره
(امشب شب اول یَلداست خیر به خونت بباره)
نون و پنیر و شیره کیخا حونت نمیره
(نون و پنیر و شیره کدخدا خونت نمیره)
امشو شو اول قاهاره کت و گلونی وه هاره
(امشب شب اول یَلداست شال و روسری آویزونه)
نم نم بارو میباره صاحو حونه بیاره
(نم نم بارون میباره صاحبخونه بیداره)
امشو شو اول قاهاره بعده زمسّو باهاره
(امشب شب اول یَلداست بعد از زمستون بهاره)
چی ئی به کوشکه بیاره کرمِت بی شماره
(چیزی بده کوچیکه بیاره کرمت بی شماره)
امشو شو اول قاهاره خیر ده حونت بَواره
(امشب اول یَلداست خیر به خوونت بباره)
نون و پنیر و شیره کیخا حونت نمیره
(نون و پنیر و شیره کدخدا خونت نمیره)
بعد از آن، صاحبخانه کمی آجیل، گندم برشته با میوه و شیرینی در شال بچهها میگذاشت و بچهها ضمن بالا کشیدن شال به عنوان تشکر از صاحبخانه، تکرار میکردند: «امشو شو اول قاهاره نون و پنیر و شیره کیخا هونت نمیره»
(امشب شب اول یَلدا یا اول زمستان است نان و پنیر و شیره کدخدا خانهات نمیرد).
سپس، شال را برمیداشتند و به روی پشت بامهای دیگر میرفتند و دوباره ترانه فوق را میخواندند. (فرج علیپور ترانه شو اول قاره «شب یَلدا»را خواندهاست.)
شایان ذکر است که شالدرکنی (آویزانکردن شال در شب یلدا)؛ خاص لرستان نبود و با تغییرات جزیی در مناطق دیگر ایران هم اجرا میشد.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
شب یَلدا در ایل بختیاری
اگر شب یَلدا را در میان قوم بختیاری بگذرانید در سفره یَلدا شاهنامه فردوسی را میبینید و به جای فال حافظ، در میان بعضی خانوادهها بساط شاهنامهخوانی برپاست. زمان قدیم(حالا را نمیدانم) در شب یَلدا در استان چهارمحال و بختیاری، چند خانواده دور هم جمع میشدند و کسانی که شاهنامه را از حفظ بودند برای دیگران میخواندند. پیش میآمد که شاهنامهخوان با اینکه بیغلط و دقیق [ از بَر ]میخواند حتی سواد خواندن و نوشتن نداشت.

ــــــــــــــــــــــــــــــ
شب یلدا در ایل قشقایی
قشقاییها بلندترین شب سال را در کنار هم میگذراندند و به موسیقی «واسونک» مشغول میشدند.
جینگ و جینگه ساز میاد - از بالای شیراز میاد. شازده دوماد غم نخور نومزدت با ناز میاد. یار مبارک بادا ایشالله مبارک بادا. ابر اومد بارون گرفت و سیل اومد نادون گرفت، سوریا گویین مبارک کار ما سامون گرفت، یار مبارک بادا ایشالله مبارک بادا
ابر اومد بارون گرفت و سیل اومد ناودون گرفت/سوریا گویین مبارک کار ما سامون گرفت/یار مبارک بادا ایشالله مبارک بادا، یار مبارک بادا ایشالله مبارک بادا...
ـــــــــــــــــــــــ
واسونکـ = واستانیدن دختر از خانواده دختر، شامل شادی و غم که بیشتر در استان فارس، از بلهبرون تا پایان سور عروسی خوانده میشود. چندی عروس را دمِ درِ خانهیِ پدریاش نگه میداشتهاند تا ترانههایی بیانِ حالِ جدایی خوانده شود.
ـــــــــــــــــــــــ
شب یَلدا برای قشقاییها نماد شادی و سرور بود و موسیقی همواره جزئی از آن. در شب چله؛ بسیاری از مردم چوب جمع میکردند و مشعل میافروختند. سپس دور آتش حلقه میزدند و زنان آواز میخواندند. زمانیکه آتش خاکستر میشد اگر جای پای شتر یا گوسفند بر روی آن بود چندین شتر میخریدند و معتقد بودند شتر نماد برکت و رزق و روزی است. از دیگر مراسم قشقاییها در شب چله؛ قصهخوانی، نی نوازی، آواز دسته جمعی و جشن و پایکوبی است، قشقاییها در ساعتهای پایانی شب در خانه بزرگان جمع میشدند و بعد از ساز و آواز، فال میگرفتند و برای یکدیگر آرزوی شادی میکردند.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
چهار روز آخر چله بزرگ «بویوک چیله» و سه روز اول چله کوچک «کیچیک چیله» ـ یعنی هفتم تا سیزدهم بهمن ماه در بین آذری زبانها به «خیدیر» معروف است، به دلیل اینکه اکثر سالها در ایام خیدیر در اردبیل برف سنگینی میبارید و سرمای زمستان به حد اعلای خود میرسید، در میان اهالی منطقه گفته میشد:آیینهای شب چله در اردبیل تقریبا مشابه با آیینهایی است که در دیگر استانهای کشور بر گزار میشود. هندوانه (چیله قارپوزی)، انار، مرکبات، انواع آجیل، «قورقا» یا همان گندم برشته به همراه کشمش و سنجد، از تنقلات اصلی شب چله بود. خانوادهها در این شب، معمولا در خانه بزرگترهای فامیل گرد هم میآمدند و شام و هندوانه و انواع تنقلات را با هم میخوردند و تا پاسی از شب را به گفتوگو مینشستند. «چیله خونچه سی» یا «چله لیک»(هدیه شب چله) در اردبیل و کلاً در سایر شهرهای استان اردبیل، جزو ضروریات این شب باستانی است. هر خانوادهای که دختری را برای پسر خود نامزد کردهاست، در این شب باید هدیه شب چله به خانه عروس بفرستد که عبارت از همان میوهها و تنقلات شب یلدا به طور کامل و یک چشم روشنی است که معمولاً یک قطعه طلا برای عروس و یا احتمالاً لباس و چادر شب برای خانواده عروس است. همینطور خانواده دختری که دخترشان اولین سالی است که در خانه بخت است برای دخترشان همین چیله لیک را میبرند.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
شب یَلدا در کردستان
در کردستان شب یَلدا را «شهو چله»(شب چله) یا «شهو زمسان»(شب زمستان) مینامند. شبی که پیش از فرارسیدنش، هیجان و شور خاصی را در میان مردم برمیانگیزد. اصلیترین ویژگی شب چله؛ گردآمدن خانوادهها با هماهنگی قبلی در کنار هم است به صورتی که معمولاً یک هفته قبل از آن مشخص میشود که شب چله این سال در خانه چه کسی جمع شوند. در خانوادههایی که پدر؛ در قید حیات باشد، معمولاً فرزندان با عروسها و دامادها شب چله را در آنجا میگذرانند. استفاده از کرسی برای گرمکردن خانه و دور کرسینشینی از شب یَلدا، شروع میشد و تا پایان چله بزرگ - و در برخی خانوادهها تا پایان چله کوچک - ادامه داشت. اعضای خانواده از کوچک و بزرگ، دور کرسی؛ که روی آن را میوه و آجیل پوشانده بود، مینشستند. سنندجیها چند ماه قبل از شب چله؛ خربزههای کوچکی که از روستای سراب قامیش تهیه میشد را، در تفاله سرکه میانداختند تا برای شب چله، کالَک تورش(خربزه ترش) داشته باشند. همچنین چند ماه قبل از زمستان؛ خوشههای انگور را که به آن «آنو» میگفتند، در زیرزمین یا در سایه، نخ کرده و از سقف آویزان میکردند.

ــــــــــــــــــــــــــــــ
شب یَلدا در کرمانشاه
مردم استان کرمانشاه بر اساس آیینی کهن در شب یَلدا بیدار میماندند تا با شعرخواندن؛ قصهگفتن، فال حافظ گرفتن و آجیلخوردن از تاریکترین شب سال که سمبل سختی و ناملایمات روزگار محسوب میشد، عبور کنند. مردم معتقد بودند میوههایی که در این شب خورده میشود به گونهای، نمادی از خورشید است مانند هندوانه سرخ، انار سرخ، سیب سرخ و حتی لیموی زرد. خیلی جلوتر یخصوص وقتی شب چله برف سنگین میبارید، افراد فامیل بنا بر رسمی دیرینه به خانه بزرگترین فرد فامیل که معمولا پدر بزرگ و مادر بزرگ بودند میرفتند و با تکاندن برفهای زمستان از بام خانه و از لباسهایشان در گرمای آرامش بخش کرسی فرو میرفتند و نُقل مجالسشان در شب یَلدا، قصهگویی از شیرین و فرهاد، رستم و سهراب، حسین کُرد شبستری و خواندن اشعار دلنشین شامی کرمانشاهی بود.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
شب یَلدا در ایلام
شب یَلدا در ایلام. برای ایلامیها شب یلدا از گذشتههای دور مأمنی برای گردهمایی اعضای خانواده، ایل و تبار و حتی مردم یک روستا در منزل بزرگ فامیل و خانواده بوده است. یلدا علاوه بر دید و بازدید موجب پیوند عمیق عاطفی، ایلی و عشایری در بین مردمان این سرزمین میباشد. مردمی که با طبیعت، کوه و دشت، جنگلهای بلوط، برف و سوز سرمای کوهستان عجین بوده و هستند. ایلامیها درگذشته، در زیر سیاهچادر و یا در خانه روستایی، به دور «کوِنگ» (آتشدان) جمع میشدند. در زمانهای اخیر بخاری ذغالی و علاءالدین جایگزین آتشدان شده است. آنچه شبنشینی یلدا را مهیج میکرد، قصهگویی «مَتل» پدربزرگها و مادربزرگ برای کودکان و نوجوانان بود. بزرگ خانواده که معمولاً (باپیره و داپیره) بودند از خاطرات و قصههایی که در سینه داشتند برای مهمانان و اعضای خانواده نقل قول میکردند. کودکان بیش از دیگران از قصهها لذت میبردند و تا مدتها نقل محفل و سرگرمی خردسالان میشد. یکی از آیینهای ویژه شب چله که در قدیم بین ایلامیها رواج داشت؛ سنت «شلی ملی» است. جوانان با خواندن شعر محلی شلی ملی (ترجمهان را هم نوشتهام). « شلی ملی خالی ده قولی، ده س کی وانو وه خیر،ئی مشهو ئه وه ل وه هاره خیر ده حونه ت بی واره، نانو په نیرو شیره کیخا حونه ت نه میره» در خانهها را میزدند.
امشب اول بهاره، امیدوارم باران خیرو برکت خونه شما رو در بر بگیره، نان و پنیر و حلوا به ما عطا کن تا برای صاحب خانه دعا کنیم و پیرمرد و نان آور خانه ات نمیره.
صاحب خانه با شنیدن این اشعار که به صورت دسته جمعی و موزون خوانده میشد، مقداری قند، خرما، شیرینی یا تنقلات برای آنها میآورد. کودکان، گاه به بالای پشتبام خانههای شهر میرفتند و با آویزان کردن سبدی از طریق طناب به درون خانه همسایه و تکرار بیتهای موزون خواستار شریکشدن آنان در تنقلات میشدند. هر خانواده هم بر حسب توان خود مقداری از تنقلات و میوه خود را در داخل سبد قرار میدادند. البته این رسم فقط خاص ایلام نیست. دراين شب معمولا زنان به پختن انواع شيرينیها و غذاها از جمله «شلكينه»، «قله ماسوا» و «ترخینه» میپردازند. با مهيا كردن تنقلاتي نظير «گنمه شيره» یلدا را از سر میگذراندند.
...
در شب یَلدا زیارت اهل قبور قبل از غروب آفتاب با روشنکردن شمع و یا فانوسگذاری و روشن گذاشتن چند نقطه به وسیله آتش؛ یکی از مهمترین رسوم ایلامیها بود. این رسم در بیشتر روستاها هنوز باقی است. یکی دیگر از آداب و رسوم شب یلدای ایلامیها خواندن شاهنامه کُردی و برگزاری جلسه مشاعره با نام «چِل سِرو» بوده است. افرادی که سواد داشتند و به زبان کردی مسلط بودند، شاهنامه کردی میخواندند و یا آیین «چل سِرو» را اجرا میکردند. این آیین از چهل بیت شعر تکبیتی تشکیلشده که مفاهیم بلند و پرمحتوایی را در خود جایداده است. مفهوم بیت چهلم یا آخر، نتیجه فال خواهد بود. «چل سِرو» نقش مهمی در انتقال مفاهیم و معانی بهصورت سینهبهسینه از نسلی به نسل دیگر داشته و همین امر نیز موجب تقویت پایههای شعر در میان مردمان این سرزمین شده است.
شب یلدا بهانهای برای بازیهای بومی و محلی ازجمله «پرقوچ» (گل یا پوچ) و دیگر بازیهای مرسوم محلی بهویژه در میان جوانترها است.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
شب یَلدا در مازندران
شب یلدا در استان مازندران، با عنوان مراسم «چلهشو» شناخته میشود و اهمیت آن بهقدری زیاد است که معتقدند، اگر خانوادهای برای این شب تدارک نبیند، دچار بد شگونی میشود. مردم این دیار، از چند روز قبل با خانهتکانی خود را برای این شب آماده میکنند و اگر نوعروسی داشته باشند، هرآنچه برای شب چله لازم است، بهاضافه ماهی و مرغ را بهعنوان «خرجی»، بعد از غروب آفتاب شب چله از طرف داماد، به خانه عروس میفرستند. درمناطق کوهستانی مازندران که انگور کاشت و داشت و برداشت میشد، دریک اطاق انگورها را بصورت هرمی روی هم میچیدند و روی انها پارچه ضخیم پتومانندی میگذاشتند که از یخزدن و یا تبدیلشدن به کشمش، جلوگیری میکرد و انگور با توجه به از دستدادن بخشی از آبش، خوشمزهتر میشد و در شب یلدا (و حتی درعید نوروز) روی کرسی میگذاشتند. یکی از جذابترین کارهای شب یلدا میان اهالی مازندران، طالعبینی با گردو است. به این صورت که افراد با چشمان بسته، چند گردو را برمیدارند و در زیر تشک خود پنهان میکنند. فردا صبح آن گردوها را میشکنند و در صورت سفید بودن مغز گردوها نیتشان برآورده میشود.
در مازندران دو روز مانده به شب یَلدا مردم دست به کار تهیه مقدمات آن شب میشدند. به خانه پدر و مادر یا پدر بزرگ و مادربزرگ رفته، و گاه به همراه خود میوه و خوردنی میبردند. ضمن خوردن تنقلات، میوه(شب چره)؛ کنس kənəs (گُنِدس=ازگیل) به خصوص هندوانه و دیگر میوههای فصل از جمله پرتقال، نارنگی، لیمو شیرین، سیب، انار و....تا پاسی از شب مینشستند و خاطره و قصه تعریف میکردند. خیلی جلوتر؛ در شب یَلدا، شیرینی «پشتزیک(pəštə zik) و «شکر لله»(نیشکر) هم پخته میشد. آملیها، پشتزیک مازندرانیها را «کنجه حلوا»(حلوای کنجد) مینامیدند چون برخلاف آنچه خودشان با مردم ساری و بندرگز درست میکردند، گردو و عسل نداشت. علاوه بر فال گردو؛ با دیوان حافظ هم فال میگرفتند. فالگیر بعد از خواندن فاتحه برای حافظ، چشمانش را میبست و میگفت:
«ای خواجه شیرازی، تو محرم هر رازی، ما طالب یک فالیم، ترا قسم میدهم به شاخ نباتت، که نیت فلانی را روشن کن و بگو که چیست»
بعد فال میگرفت و دیوان را به فرد با سواد مجلس میداد تا اشعار حافظ را بخواند. خواننده فال، گاه اشعار را تفسیر میکرد. فالگیر هر بار، سه فال پیاپی میگرفت بعد کمی صبر میکرد تا دوباره برای چند تن دیگر فال گرفته شود. عقیده بر این بود اگر از سه فال پی درپی، بیشتر بگیرند؛ صورت خوشی ندارد و حافظ نفرین میکند!
خورش مرغ ناردون
فسنجان
ماهی سفید شکم پر (تودلی)
کئی پلا (کدو پلو)
خورشت مرغ ترش
سبزی پلو با مرغ
بورانی اسفناج
موسیقی و آواز خواندن یکی از رسوم جالب مازندرانیها در شب یلدا است. در قدیم شماری ازمردم در این شب «لَله وا» یا نی مینواختند و در کنار آنها فرد دیگری آواز میخواند. در گذشته از ساز نی معمولا برای خواندن آوازهای غمگین استفاده میکردند و برای ترانههای شادتر از سازی به نام «دوسر کِتِن»،د که نوعی ساز کوبهای و درواقع همان نقاره کوچک است.

«ای خواجه شیرازی، تو محرم هر رازی، ما طالب یک فالیم، ترا قسم میدهم به شاخ نباتت، که نیت فلانی را روشن کن و بگو که چیست»
بعد فال میگرفت و دیوان را به فرد با سواد مجلس میداد تا اشعار حافظ را بخواند. خواننده فال، گاه اشعار را تفسیر میکرد.
فالگیر هر بار، سه فال پیاپی میگرفت بعد کمی صبر میکرد تا دوباره برای چند تن دیگر فال گرفته شود. عقیده بر این بود اگر از سه فال پی درپی، بیشتر بگیرند؛ صورت خوشی ندارد و حافظ نفرین میکند!
غذاهای شب یلدا در مازندران
خورش مرغ ناردون
فسنجان
ماهی سفید شکم پر (تودلی)
کئی پلا (کدو پلو)
خورشت مرغ ترش
سبزی پلو با مرغ
بورانی اسفناج
این موارد جزو غذاهای مرسوم شب چله مازندرانیهاست. همچنین «حلوا آغوز» یک دسر محبوب شب یلدا در استان مازندران است. ازگیل، کدو حلوایی پخته، شیرینی کنجدی پشت زیک، انواع میوه خشک، برنجک و انواع مغزها از جمله مغز گردو جزو شبچرههای اصلی شب چله هستند.
موسیقی و آواز خواندن یکی از رسوم جالب مازندرایها در شب یلدا است. در قدیم شماری ازمردم در این شب «لَله وا» یا نی مینواختند و در کنار آنها فرد دیگری آواز میخواند. در گذشته از ساز نی معمولا برای خواندن آوازهای غمگین استفاده میکردند و برای ترانههای شادتر از سازی به نام «دوسر کِتِن»،د که نوعی ساز کوبهای و درواقع همان نقاره کوچک است.
شب یلدا در استان گلستان از صفا و صمیمت خاصی برخوردار بودهاست؛ چراکه خانوادهها زیر کرسی کنار هم جمع میشوند و بزرگترها قصههای کمتر شنیده شده را تعریف میکردند. خوراکیهای شب یلدا در استان گلستان شامل میوههای خاص مانند پرتقال، لیمو، «ولیک» و «کندس» است و خوردن شیرینیهایی مانند «کَسمَک» (نوعی آب نبات شیری) است. رسومی که در گذشتههای دور در شب یلدای اقوام کرد کرمانج (ساکن در گلستان) وجود داشته، کم و بیش امروزه نیز رواج دارد. اقوام کرمانجی در این شب لباسهای محلی با رنگ قرمز، مثل چیلوار پوشیده و در خانه بزرگ فامیل، دور کرسی که با گردو، انجیر خشک، برگ زردآلو، بادام و مغز زردآلو مزین شده، جمع میشوند و کدو حلوایی، لبو و شلغم بخارپز شده، میخورند. یکی دیگر از رسوم کرمانجیها در شب یلدا، پخت فتیر مسکه، غذایی مقوی و گرم متشکل از روغن حیوانی تازه است. پخت کوفتهای به نام «تلخان» هم از جمله شیرینیهای محلی شب یلدا است که از گندم بریان و آسیابشده و شیره انگور درست میشود. در این شب خیلیها تا صبح بیدار میمانند و هک بازی (تخم مرغ بازی) و کاف بازی (بازی با استخوان گوسفند) میکنند. در موسم یلدا کردهای کرمانج (ساکن در گلستان) علاوه بر شاهنامه، اشعار «جعفرقلی زنگلی» را هم میخواندند. در این شب قوم و خویش در خانه یکی از اقوام ترکمن برای ستایش زندگی جمع میشدند و با نوای موسیقی دوتار، اشعار ترکمنی همچون اشعار مختومقلی فراغی گوش میکردند. جوانترها دور اجه ها (مادربرگها جمع شده) و آنها هم با صبر و حوصله داستانها و افسانههای قوم ترکمن همچون آق پامیق و زهره و طاهر را تعریف میکردند. زنان ترکمن برای آراستن بیشتر سفره یلدا، در کنار آجیل، انار و هندوانه، شیرینی سنتی چون بیشمه میگذاشتند و از مهمانان با غذای سنتی مانند چکدرمه پذیرایی میشد. در روستای باستانی نودیجه، پختن کمبه نان، برنجک و شو چله گَتِمار خانه شُمبِه رواج داشت و معتقد بودند «شو چله گتمار خانه شمبه» یادگار شب نشینیهای یلدایی نیاکان است.
شب یَلدا در گیلان
شب یَلدا در گیلان. مردم گیلان باورهای متفاوتی نسبت به شب یلدا دارند. عدهای میپندارند در لحظهای نامعلوم از این شب، آبهای جهان یخ میزند و آن لحظه آرزوی افراد برآورده میشود؛ اما آنچه میان همه مردم گیلان مشترک است، خوردن هندوانههایی است که از تابستان برای شب چله در ساقههای برنج بافتهشده، نگه داشته بودند. برخی اهالی شرق گیلان هنگام قاچ کردن هندوانه اشعار محلی خودشان را میخوانند. جوانترها در این شب فال پوست هندوانه، معروف به «هندانه پوس» میگیرند. روش گرفتن فال نیز به اینگونه است که پوست هندوانه را از طول، چهار قاچ کرده و پشت سرشان پرتاب میکنند. پوست هندوانه ممکن است از سمت سبز یا سفید بیفتد. هرچه تعداد سبزها بیشتر باشد، فال نتیجه بهتری دارد. اگر ۲ تا از پوستهای هندوانه که به پشت سر انداختهاید، سبز و ۲ قطعه دیگر سفید باشند، یعنی فال خوب درآمده است، اگر تکهای از پوست هندوانه روی قسمت سبزرنگ بود و ۳ تکه دیگر روی قسمت سفیدرنگ افتاده باشد، یعنی فال باطل است و باید دوباره گرفته شود.در استان گیلان طی مراسمی با عنوان «شب چله گر» از طرف داماد برای نوعروس، طبقی تزیینشده از میوه، خوراکی و تنقلات شب چله میفرستند که وسط آن یک ماهی سفید بزرگ خام و تازه قرار دارد و با سبزیجات تزیین شده است.
از خوراکیهای رایج شب یلدا در گیلان، «آوکونوس» (آب کونوس) است. درشرق گیلان «اوکونوس» و در رشت و غرب گیلان «آب کونوس» میگویند.
آش انار گیلانی
خورش اناربیج
سیر قلیه
سبزی پلو با ماهی سفید
ترش تره
خورش انار مسما
کوفته انار
خورشت مرغ ترش گیلانی
فسنجان رشتی
قصهگویی یکی از مهمترین بخشهای آداب و رسوم شب یلدا در گیلان است و «خاتون افسانهای» ورد زبانها. بنا بر افسانهها، اگر با خاتون روبهرو بشویم، به هرچه میخواهیم میرسیم. در مَتلهای قدیمی آمده مردی به سر چاهی رفت و نام خاتون را بلند صدا زد. چند لحظهای نگذشته بود که موجود افسانهای از داخل چاه سر بیرون آورد و روبهروی مرد ایستاد و به مرد گفت اگر بتواند یک سیلی از او بخورد و بیهوش نشود، همه خواستههایش برآورده خواهند شد. مرد قبول کرد و ایستاد تا خاتون، سیلی محکمی به صورتش بزند. سیلی خوردن از خاتون همانا و نقش بر زمین شدن همانا؛ مرد قصه ما زمانی که چشم باز کرد، خورشید در وسط آسمان میدرخشید و نتوانسته بود در برابر سیلی خاتون دوام بیاورد...
از جمله آداب و رسوم شب یلدا در گیلان که مربوط به قصهگویی است، میتوان به داستانهای «شال ترسِ ممد» و «سیا گالش» و «ایویجلی یا یکوجبی» اشاره کرد.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
شب یَلدا در کرمان
کرمانیها در شب یَلدا علاوه بر مراسمی که در سایر نقاط ایران برگزار میشود، رسم جالب و متفاوتی داشتند. در طول شب یَلدا تا سحرگاه به انتظار قارون افسانهای مینشستند. قارون در افسانهها پیرمرد متمولی است که ثروتش قابل شمارش نیست. در افسانههای محلی کرمان این گونه گفته شده که قارون در شب یَلدا در لباس مبدل هیزمشکن به خانوادههای فقیر سر زده و به آنها تکههای چوب هدیه میدهد. در این افسانهها تکههای چوب با طلوع خورشید به طلا تبدیل شده و سبب ثروت و برکت خانوادههای فقیر میشود. از دیدگاه زرتشتیان کرمان، شب یلدا بهدلیل طولانی بودن، نمادی از غلبه اهریمن و تاریکی است و به همین دلیل تا سحر بیدار میمانند.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
شب یلدا در سمنان
سمنانیها، شب یلدا را با آداب و آیین خاصی برگزار میکنند. وقتی صدای پای یلدا آرام آرام به گوش میرسید، پدربزرگها و مادربزرگها خانه را برای استقبال از مهمانان مهیا میکردند. چلهنشینی(جمع شدن اعضای خانواده به دور هم در شب یلدا و خوردن میوه و آجیل مخصوص آن شب)، از آیینهای مردم استان در شب یلدا بود. مادر خانه «تهچین اسفناج»؛ سبزی پلو و «خورش فسنجان» میپخت و دامداران در شب چله، گوسفند پرواری را تحت عنوان «چله کُشی» قربانی کرده و برای شب یلدا میپختند.
کویرنشینان استان سمنان شب چله را «یلدان یلدان» میگفتند. در برخی روستاها آن را «چله کَلان» و «شب الله» مینامیدند واشعاری در وصف این شب خاطرهانگیز بدین مضمون خوانده میشد:
شب یلدا درازه وای بر ما
پری در خواب نازه وای بر ما
تو بیدارش نکن مرغ سحر خیز
عزیزم جانگدازه وای بر ما
ــــــــــــــــــــــــــــــ
شب یلدا در شیراز
کلوک کوزههای دهن بازی است که در آن روغن شیره، رب انار و یا ترشی میریزند. روی کوزه با لعابی سبز پوشیده میشد. رسم بر این بود که کلوکی به میان مجلس آورده و هر یک از زنان نشانهای درکلوک میانداختند، آنگاه دختر بچهای جلوآمده دست در کلوک کرده یکی از اشیاء داخل آن را بیرون میآورد و به دیگران نشان میداد. سپس ترانههای محلی خوانده میشد و هر کسی از ترانه مخصوص به خودش نتیجهای میگرفت.
غذاهای مخصوص شب چله در شیراز
انار پلو شیرازی
غم بر پلو (قنبر پلو)
کلم پلو شیرازی
آش کارده
مرصع پلو
رنگینک خرما
تنقلات شب یلدای شیرازی هم شامل آجیل شیرین، برنجک، شکر پنیر، برگه هلو، قصبک، نخودچی، کشمش، توت خشک و میوههای زمستانی است.
در شب یلدا، ترانههای طنز «شکر شیرازی» دسته جمعی خوانده میشد.
«برفتم بر در شمس العماره/ همون جایی که دلبر خونه داره/ زدم بر حلقه در/ یارم اومد دم در...»
گاه گداری به جای ترانههای محلی اشعار حافظ را با صدای بلند میخواندند.
بر سر آنم که گر ز دست برآید - دست به کاری زنم که غصه سر آید
صحبت حکام ظلمت شب یلداست - نور ز خورشید جوی بو که برآید
بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر - باغ شود سبز و شاخ گل به بر آید

در کرج، ساوُجبُلاغ، نظرآباد، طالقان، اشتهارد، فردیس و مشکین دشت (در استان البرز) مردم شب یَلدا را پاس میدارند. مراسمی که آمیخته از فرهنگهای مختلف از آذری و مازنی گرفته تا کرد و لر و...است.
شب چله، طالقانیها دور کرسی نشسته و بزرگ ده با خواندن قران و دعا برای پرباری محصول در سال آینده شب نشینی را شروع میکرد. یکی از رسوم مردم طالقان در شب یَلدا (مثل اهالی لرستان و خراسان و...) دُرجی سران و شالاندازی بود. در این رسم جالب جوانان ده در شب چله به بالای بام خانه رفته و از سوراخ روی بام که اصطلاحاً به آن درجی میگویند شالی پشمی که به آن کیسهای بسته شده بود را به پایین میفرستادند و اهل خانه وقتی متوجه آن میشدند، در آن کیسه میوه و دیگر تنقلات ریخته و جوانان شال را بالا کشیده و وسایل داخل کیسه را بین خود تقسیم میکردند. از بازیهایی که مردم طالقان در شب چله انجام میدادند، انگشتر بازی و گل یا پوچ بود که با شور و حال خاصی انجام میشد.(...)...
ــــــــــــــــــــــــــــــ
شب یلدا در سیستان و بلوچستان
در سیستان مردم به دو چله قائل بودند؛ چله کوچک که اصطلاح قدیمی آن «چله خرد» و چله بزرگ که به «چله کلو» معروف است. از آنجا که فردای شب یلدا روشنایی بر ظلمت غالب و روز رو به طولانی شدن میرفت، مردم سیستان و بلوچستان آن را هم که مظهر روشنایی است جشن میگرفتند. در مراسم شب یلدا سفره را به نان مخصوصی میآراستند که به آن چنگالی میگفتند و از بهترین آرد محصول همان سال کشاورزان بدست میآمد. از چنگالی، روغن لذیذی هم تهیه میشد که با شکر مخلوط میکردند. مردم عموماً بجای آجیلهای امروزی، گندم بریان بهمراه چَوَلی، قلیفی، کماچ، تَجگی، طیفی، خرمالندو، پَلهِ، پشک و شیر گوارای گله چوپان، سر سفره شب یلدا میگذاشتند. شیرنَک(که ازجوشاندن گوشت با تخمه هندوانه به همراه گندم نیمکوب درست میشد)، دوشو(ترکیب خرما با روغن زرد حیوانی) و، سَتّو sattoo (پودر جوی آبدار و بوداده شده با شکر و نبات دست آس شده) همه را شب چله در سفره میگذاشتند. در برخی روستاها در شب یلدا بازیهایی چون قلعه پوده، خسوخسو، کشتی کچ گردان(که یادآور کشتیهای رستم و شاهنامه است)، همچنین بازیهای دخترانه چون زردومنیکه zerdomonika و کٌدٌش kodosh رواج داشت. در سیستان و بلوچستان اگر یلدا با مراسم مذهبی همزمان نمیشد، با دهل و ساز و چوب بازی شب را به صبح میرساندند. آیین شب یلدا در آن بخش از ایران از دیرباز در سه شب متوالی با عناوین شب «چلهبزرگ» و «چله متوسط» و «چله کوچک» برگزار میشد. در سیستان و بلوچستان نیز یکی از آیینهای ویژه یلدا دیدار بزرگان و سالخوردگان فامیل بود، افراد فامیل در همایشی صمیمی دور کرسی چوبی جمع میشدند و به قصههای بزرگترها گوش میدادند.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
شب یلدا در زنجان
در زنجان چند شب مانده به شب چله، بازار دست فروشان و بازار میوه و ترهبار داغ میشود. همه تلاش دارند کدوتنبلها و چغندرهای سرخ را برای این شب تهیه کنند. شب چره که شامل گردو، کشمش، توت و گندم بوداده و لوبیای خشک است اصلیترین آجیل شب یلدا در زنجان به حساب میآید. البته در روستاهای زنجان کشمش و توت و آلو و زردآلوها وگردوهای خشک شده در انبارها بهترین آجیل شب یلدا است. شب یلدا بعد از جمع شدن کوچکترها درخانه بزرگترها و صرف شام همه افراد حاضر در جمع دور سفره جمع میشوند و بازی «اوزوک اوزوک» را انجام میدهند دراین بازی افراد به دو گروه مساوی تقسیم شده و در مقابل هم قرار میگیرند سپس انگشتر یکی افراد به عنوان مهره اصلی بازی و با قرعه به نام گروه اول درآمده و بازی آغاز میشود. هرفردی در گروه مقابل باید حدس بزند انگشتر درکدام انگشت و کدام فرد از گروه دوم است. فسنجان و رشته پلو غذای اصلی زنجانیها در شب یلدا است. همچنین کدوتنبلها و لبوهای پخته شده در داخل شیره انگور به همراه قارپوز(هندوانه) هندوانهها را به اشکال مختلف تزئین میکنند و کنار سیب قرمز، انار قرمز، تخم مرغهای رنگ شده با پوست پیاز قرمز و روغن و نان محلی و... سر سفره میگذارند. مردم زنجان در شب یلدا، «قووت» یا «قوتو» و حلوا درست کرده و آن را به نیت افزایش باروری و زایش، در هفت مسجد پخش میکنند و اعتقاد دارند، خضر نبی شبانه از آنها میخورد.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
شب یلدا در یزد
مراسم شب چله در یزد از روز «انارام» در اواخر آذرماه شروع میشد. یزدیها اعتقاد داشتند برای این که جادوگران در خانه راه پیدا نکنند، باید در خانه آتش روشن کنند و مدام روشن باشد و از آن جایی که درازترین شب سال، شب یلدا بود، کل شب را دور آتش مینشستند و تا صبح شادی میکردند و به نیایش میپرداختند. ایرانیان باستان نشستن دور آتش را «آتشان» نام گذاری میکردند. در یزد شب یلدا، آجیل لرک که از هفت مغزینه تشکیل شده، حتما در سفره بود. همچنین هندوانه و به و نارنج. خوردن آش شولی هم در آن شب مرسوم بود. آش شولی یکی از غذاهای مورد علاقه مردم یزد است که در آن سبزیجات معطر قرار دارند و سرکه یکی از مهمترین مواد تشکیل دهنده این آش سنتی است. البته فسنجان را هم در کنار آش شولی میگذاشتند چون با طبع خنکی که آش شولی دارد، گرمی فسنجان را میگیرد. شب یلدا در یزد همه در خانه یکی از بزرگان فامیل جمع میشدند و به خواندن اوستا یا قرآن و حافظ مشغول میشدند. در برخی از خانههای قدیمی موسیقی سنتی هم نواخته میشد. همه پای کرسی جمع میشدند و گاه دسته جمعی گندم تفت میدادند (گندمک)، نا در کنار مغز گردو و آجیل، هندوانه و انار سر سفره بگذارند. حکایت شکمبه شوران از دیگر مراسمهای یزدیها برای یلدا است. روز آخر آذر را روز شکمبه، سیرابی، شوران مینامند، چراکه معتقدند در این روز یک نفر برای شستن سیرابی داخل جوی آبرفته و هنگام بیرون آمدن، خورشید در حال غروب بوده است. همچنین در رسم «دامادونیها» خانواده داماد که به آنها دامادونیها گفته میشود، چندین سینی بزرگ حاوی هدایا را تزئین کرده و به خانه عروس میبرند.شب یلدا در کهگیلویه و بویر احمد
در کهگیلویه و بویر احمد، شب چلّه همه اعضای خانواده گردهم جمع میشدند تا پیرترین اما دوستداشتنیترین فرد خانواده برایشان مَتَل (به گویش محلی متیل) بگوید. متیل به معنی قصه است و مجازا به داستان پردازی و افسانه سرایی نیز گفته میشود. داستانی افسانهای و طولانی است که نسل به نسل و به طور شفاهی از گذشتگان به ارث میرسید. مانند داستان معروف دو تا برادر که «احمعیل و مهمعیل» نام داشتند. دو مرد قوی هیکل و برزگ که به سفارش مادرشان به کوه میروند و بر بلندترین قسمت کوه قرار میگیرند و چلوسی(آتش) را که در دست دارند با تمام قدرت به هوا پرتاب میکنند. اگر آن چلوس(آتش) به خشکی خورد متأسفانه زمستانی سرد و خشک در پیش است که خسارات فراوانی به کشاورزان و دامداران وارد میشود و مردم نگران و آشفته میشوند، اما اگر آن چلوس به دریا خورد زمستانی پر از بارش برف و باران و سالی سرشار از نعمتهای خداوند در پیش است و سال رونق کشاورزی است و مردم، زمستان سخت و طاقت فرسا را به امید بهاری پربار به پایان میرسانند.

ــــــــــــــــــــــــــــــ
شب یَلدا در روستای زیبای «وفس»
روستای «وفس» در شمال غربی استان مرکزی قرار دارد. از شمال به ساوه، از جنوب به کمیجان و از غرب به همدان و از طرف شرق به تفرش محدود است. فسیها طبق گویش خود به شب چله، چهله یا چهلی و، «شُوو ِچِلّی» میگویند.

شُوو ِچِلّی وُ سَرْ آوْو ِبَرْ باسْتُق ِطاقْ آوْو ِ
شب چله به سر رسید درب (خمره) باستق باز شد.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
شب یلدا در اصفهان - درازی شب یلدا و کوچهٔ جلفا
سر دفتر عالم معانی عشق است/ سر بیت قصیده جوانی عشق است...
چله کوچیکه که تموم میشد و چله بزرگ میرسید پدربزرگها میگفتند زمین نَفَس دُزده کشید.
در قهوهخانهها بساط مرشدها گرم میشد و مرشد عباس زریری در قهوهخانه علی انجیلی با شاهنامهخوانیاش کولاک میکرد. در خانههای برخی تجار، شب یلدا بزم موسیقی هم بر پا بود و اشعاری از شعرای اصفهان را میخواندند، از جمله ابیاتی به لهجه اصفهانی از صادق ملا رجب که حدود ۱۳۰ سال پیش در اصفهان درگذشتهاست. هنوز هم شب یلدا برخی اون اشعار را به لهجه اصفهانی اینجا و آنجا میخوانند و شیشه غم را بر زمین میکوبند!
(شما هم با لهجه اصفهونی بخونین)
تا اون شکوفهٔ بُستونِ دل کناری مَنِس
سه زرع برف بیفتِد بازم بهاری مَنِس
درازی شب یلدا و کوچهٔ جلفا
سر همش بُکنی نصفی زلفی یاری مَنِس …

غذاهای مخصوص شب یلدا در اصفهان
سبزی پلو با ماهی
کوفته گندی
آش کدو حلوایی
تنقلات اصفهانیها شامل آجیل و تنقلاتی مثل گندم برشته، مویز، نخودچی کشمش و شاهدانه است. «شیره با برف» هم یک خوراکی سنتی شب چله اصفهانیهاست. از خوراکیهای دیگر «چلسمه» است؛ چلسمه انگورهایی هستند که تا شب چله عمر کردهاند. در فصل انگور؛ اصفهانیها انگور را پیچیده و در زیرزمین خانهها نگه میداشتند. این انگورها تا شب یلدا در زیرزمین میماند و در آن شب مهمان سفره یلدا میشد.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
شب یلدا در قزوین
قدمت شب یلدا به گذشتههای دور بازمیگردد. در زمان قدیم که مردم ایران بیشتر کشاورزی میکردند در عمل میدیدند هرچه خورشید بیشتر بتابد، در کاشت و رشد محصولات تاثیر بیشتر دارد و با رسیدن فصل پاییز که روزها کوتاهتر و شبها بلندتر میشود، محصولات به خوبی رشد نمیکند. بنابراین با رسیدن آخرین روز پاییز (۳۰ آذر) به خاطر پایان شبهای طولانی، شاد بودند. شب یلدا، شب زایش خورشید بود و قزوینیها به آن «خرمروز» هم میگفتند. در قزوین نیز روشنکردن آتش در شب یلدا یکی از سنتها بود. همچنین مراسم «یلدابرون». تازه عروسها منتظر خانواده همسر میماندند تا شب یلدا را با یکدیگر سپری کنند و با نقل داستانهای اساطیری و افسانههای محلی فرهنگ فولکلور ایرانی را هم زنده نگه دارند. هنوز هم پختن شیرینی سنتی یکی از آداب و رسوم شب یلدا در قزوین است. از محبوبترین شیرینیهای قزوین میتوان به باقلوا، پادرازی، نان چای، نان بادامی و نان نازک اشاره کرد. برای قزوینیها یکی از محبوبترین داستانهای شب یلدا، «قصه ننه سرما» است اگر در شب یلدا باران میبارید، قطرات باران به اشکهای ننه سرما تعبیر میشد. اگر برف میبارید، او را در حال بیرون ریختن پنبههای لحافش تصور میکردند و اگر از آسمان تگرگ نازل میشد، علت آن را پاره شدن گردنبند مروارید ننه سرما میدانستند.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
شب یَلدا در بروجرد
شب چله در بروجرد همچون دیگر مناطق ایران؛ نزد خانوادهها اهمیت خاصی داشت. آجیل، گندم برشته، میوههای فصلی، انواع تخمه و بادامزمینی، شیرینی، انار، کدو حلوایی و پشمک از جمله تنقلات در شب یَلدا بود. در بروجرد به سنت قاشقزنی در شب یَلدا اهمیت داده میشد. افراد با پوشاندن سر و صورت خود به درب منازل رفته و با به صدا در آوردن قاشق صاحبخانه را از حضور خود آگاه میکردند. در این هنگام یکی در را باز میکرد و به میمنت این شب مقداری از تنقلات و شیرینی خانگی را در ظرف آنان میریخت. بروجردیها معتقد بودند شب یَلدا، شب زدودن کینهها از دل، و هنگام مهربانی و گذشت است...شب یَلدا در همدان
شب یلدا خانمهای همدانی از قبل با بند کردن انگور و تهیه تنقلات و آجیل به استقبال چنین شبی میروند و زمینه را برای دورهمیهای خانوادگی آماده میکنند. از تنقلات شب یلدا در این خطه میتوان به کشمش سبز، انگور بند، انار، انجیر خشک، شاهدانه، توت خشک، گندم، تخمه هندوانه و خربزه بو داده، نخود، گردو، بادام، گز، مویز و شانی اشاره کرد. از دیگر آداب و رسوم شب یلدا در همدان گرفتن فال سوزن است. برای گرفتن این فال، همه دورتادور اتاق مینشینند و یکی از پیرزنان مجلس شروع به خواندن شعر میکند. بعد از اتمام هر شعر، دختر بچهای بر یکپارچه نبریده و آب ندیده، سوزن میزند و مهمانها نیز شعرها را فال خود میدانند. در شهر «آجین» نیز برای نوعروسان از طرف خانواده داماد، میوه و تنقلات میبرند. مهمانها بنا به ترتیبی که نشسته بودند شعرهای پیرزن را فال خود فرض میکردند.
شعرهای فال سوزن ازجمله اینها بود:
سرکوچه پسندت کردم ای گل
کوتاه بودی بلندت کردم ای گل
ترش بودی مثال آب لیمو
به مثل خرده قندت کردم ای گل
جواب فال: اعتماد و اطمینان داشته باش.
...
سفید مرغی بودم بر شاخ پسته
فلک سنگی زده بالم شکسته
فلک بالی بده پرواز گیرم
در دروازه شیراز گیرم
جواب فال: مسافر باز خواهد گشت
...
بلند بالا به بالات آمدم من
برای خال لبهات آمدم من
شیندم خال لب هات میفروشی
خریدارش منم چند میفروشی
جواب فال: دوستدار حقیقی است
...
سحر صبحی برفتم دیدن گل
بدیدم جفت بلبل شاخه گل
زبان زرگری میخواند و میگفت
خدا تا کی کنم صبر و تحمل
جواب فال: صبر داشته باش
...
خانوادههایی که همان سال پسرشان داماد یا نامزد شده بود طبَقی برای خانواده نوعروس میفرستادند. در این طبَق میوهها و خوراکیها و تنقلات ویژه شب چله به زیبایی در اطراف آراسته میشد. بلغور، برنج، ترخینه، قند و چای، چند قالب صابون، دو کیسه حنا، یک جفت کفش و یک قواره پارچه پیرهنی(البته اگر وُسعشان میرسید)، تخمه هندوانه، نخودچی، کشمش، نقل، و اگر شب یَلدا به ماه رمضان میافتاد پشمک و زولوبیا. در ملایر (یکی از شهرستانهای استان همدان)؛ شب چله را چله زری میگفتند که خود داستانی دارد. شب یلدا، در تویسرکان (چهارمین شهر بزرگ استان همدان)، کنار انواع تنقلات مثل گردو، بادام، مویز، برگه زردآلو، کشمش و دیگر خشکبارها، «کلم برگ» یا به قول تویسرکانیها «کِلَرم برگ» هم میگذاشتند.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
شب یلدا در قم
آداب و رسوم شب یلدا در قم. شب چله در قم همچون دیگر مناطق ایران، نزد خانوادهها با اهمیت بوده و مردم از پیش در تدارک برگزاری آن هستند. در بعضی خانهها، اقوام نزدیک دور هم جمع میشوند و با گرفتن فال و گفتن افسانههای کهن مشغول میش
از جمله رسوم مردم قم برای شب یلدا تهیه آجیلی است از گندم برشته، سوهان، کشمش، کنجد، شاهدانه، گردو و فندق. همچنین تهیه میوههای فصلی، انواع تخمه و بادام زمینی، شیرینی، انار، سوهان و پشمک از جمله تنقلات قمیها در شب یلدا است.
در گذشته (در قم نیز مثل برخی شهرهای دیگر)اوایل شب یلدا بعضی از پسر بچهها به بالای پشت بام منازل رفته و ریسمانی را به یک شال بزرگ بسته به پایین و به طرف درب خانهها میفرستادند و شعر میخواندند و سپس صاحبخانه مقداری آجیل و میوه و شیرینی در شال آنها میگذاشت و بچهها از صاحبخانه تشکر میکردند. در سالهای نه چندان دور، در قم هم قاشقزنی از رسوم شب چله بود که در این سالها کمزنگ شدهاست. در آیین سنت قاشقزنی افراد با پوشاندن سر و صورت خود به درب منازل رفته و با به صدا در آوردن قاشق صاحب خانه را از حضور خود آگاه میکردند. در این هنگام صاحب خانه نیز به میمنت این شب مقداری از تنقلات و شیرینی خانگی را در ظرف آنان میریخت. یکی از رسوم مردم قم در گذشته چیدن انار با ساقه و تقسیم انار به دستههای چند تایی و آویزان کردن آن از سقف خانه بوده است که در شب یلدا و گاهی تا نزدیک عید نوروز از این انارها استفاده میکردند. یکی از رسوم شب یلدا در قم برپایی کرسی است، در ایام قدیم که وسایل گرمایشی امروزی نبوده از کرسی برای گرم کردن خود استفاده میکردند و مردم با قرار دادن سینی میوه بر روی کرسی دور هم جمع میشدند. در کنار قصه گویی در این شب داستانخوانی هم رواج داشت، داستانهایی از جمله امیر ارسلان نامدار، مختار و همچنین حافظ و فردوسی خوانی، با توجه به سنت هر منطقه اجرا میشد. کنار گذاشتن کدورتها و آشتی بین افرادی از فامیل که با همدیگر قهر بودند، از جمله رسومات شب یلدا در قم بود و بزرگان فامیل در این زمینه پیش قدم میشدند و افرادی که به هر دلیل با هم قهر بودند را به آشتی و کنار گذاشتن کدورتها و کینه ورزیها دعوت میکردند و طرفهای مقابل نیز از این بستر فراهم شده برای آشتی استقبال میکردند. در شمال و جنوب منطقه قم ؛ ايلها و عشايری چون كلكو، شاهسون، ميش مست، زند، بختياري و قاسملو آداب و رسوم خاص خودشان را دارند. عشاير قم در جاده كاشان، حسينآباد، ميش مست (ميش مس)، جنتآباد، قم رود و لب درياچه حوض سلطان پراكنده شدهاند.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
شب یَلدا در بوشهر
در بوشهر، آیین و مراسم مخصوص یلدا برای مردم اهمیت دارد. در این شب اعضای خانواده و فامیل دور هم جمع میشوند و با ارج نهادن به یلدا، از فصول گرم سال عبور گرده، برای مدتی سردی هوا را در دیار خود احساس میکنند. سر سفره یلدا، پسته، نخود، مویز، کشمش، تخمه و…خرمالو، نارنگی، پرتقال، سیب، شلغم میگذارند، و بویژه، انار و هندوانه که باور دارند با رنگ سرخشان نمایندگانی از خورشید در شب یلدا هستند. همچنین غذاهای محلی مانند قلیه میگو، قلیه ماهی، شکر پلو و شویدپلو. و گاه فسنجان، آش رشته، ماهی پلو. و نیز شیرینیهای محلی مثل رنگینگ، حلوای مسقطی، پشمک...
ریشسفیدان فامیل به نقل قصههای ننه سرما و داستانهای شاهنامه و رشادتهای رئیسعلی دلواری میپردازند. حافظ و رباعیات خیام هم - گاه دسته جمعی و با آوازهای دلنشین - خوانده میشود.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
شب یلدا در هرمزگان
مردم هرمزگان همانند سایر نقاط ایران برای شب یلدا آدابورسوم خاص خودشان را دارند. در این شب، بزرگترهای فامیل به تعریف چیچکا (داستانهای افسانهای) میپردازند، بخشی از ساعتهای شب چله به خواندن اشعاری از حافظ و سعدی توسط کهنسالان اختصاص دارد. در هرمزگان، مردم در سفره شب یلدا، علاوه بر پسته، فندق و بادام، تنقلات محلی هم میگذارند کسودنگ Kasoudang و گون -بنه- که از بشاگرد تهیه میشود، همچنین کنجد برشته، کشمش، نخود برشته و کنگ جوش دادهشده (خارک) دو شاخه خرما به نامهای هلو و زرک که از میناب به دست میآید. در هرمزگان شب یلدا نانهای ویژهای پخته میشود. نان رگاگ، سیلک، تومشی میتوان نام برد که طعمدهنده آن سسهایی از مهیاوه و سوراغ است. قلیهماهی، ماهی برشته و ماهی روی تابهای هم در شب یلدا صرف میشود. مردمان خون گرم هرمزگان شب یلدا با زدن سازهای محلی و دُهل به پایکوبی و شادی میپردازند.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
شب یَلدا در خوانسار
در شهرستان خوانسار؛ در غرب استان اصفهان جشن شب یَلدا معنی و مفهوم دیگری داشت من مراسم «یلدا برون» را نخستین بار آنجا دیدم. رسم زیبای گذراندن اولین شب یلدای عروس و داماد و خانوادههایشان در کنار یگدیگر. در این رسم خانواده داماد هدیههایی مانند کفش و لباس زمستانی و سینی میوه را تزیین کرده و برای عروس هدیه میآورند. زمان قدیم، انگار زمستانهای خوانسار، طولانیتر بود و در برخی سالها از ماه آبان تا پایان اردیبهشت، شهر حالت زمستانی داشت و برف و بوران کولاک میکرد. با اینحال آیین شب یَلدا از اهمیت و شور و هیجان خاصی برخوردار بود. مادربزرگها با روسری سفید و پدربزرگها با کلاههای نمدی زیر کرسی مینشستند و پسرها، دخترها، نوهها و نتیجههایشان به دور کرسی حلقه میزدند. هر کس مدرسه و مکتب رفته بود هزار و یک شب و داستان انبیاء را برای جمع میخواند. سینیهای بزرگ مسی روی کرسی با خوراکیهای مخصوص این شهر خودنمایی میکرد. گردو ٬بادام٬ کشمش آفتابی٬ تخمه کدو٬ تخمه آفتابگردان٬ هسته شیرین شده زرد آلو(تندچه)٬ برگ زرد آلو٬ برگ هلو(هلگاله)، فندق، نخودچی...از همه رقم. خوراکیهای تنوری هم جای خود داشت. نوشیدنی مخصوص خوانسار معجونی بود از مخلوط برف با شیره انگور که در شب یَلدا استفاده میشد و نظیر نداشت. همچنین یک نوشیدنی به اسم «حلالی» که از شربت انگور و موسیر درست میشد و مخصوص شب چله بود. آبنبات قیچی؛ نقل شکر پنیر هم از شیرینیهایی بود که بر سر بساط یَلدا در بعضی از خانهها پیدا میشد. و گز، که خاص آن شهر است و از عصاره و شهدی به نام انگبین، از درختچهای به همین نام در نواحی خوانسار به دست میآید.
ــــــــــــــــــــــــــــــ
یَلدا - شب آتشان - در گلپایگان
در گلپایگان، اون قدیما، از خاکستر به جا مانده از آتش تنور برای گرمای کرسی و برای پختن بعضی از خوراکیها استفاده میشد. شب یلدا، کدو، چغندر یا سیب زمینی را نصف روز داخل تنور میانداختند و بعد که آماده میشد، در مجمعه مسی روی کرسی میگذاشتند. در گذشته بیشتر میوهها فصلی و کم بود؛ خانوادهها انگور، زردآلو و گلابی را در ظروف سفالی زیر خاک قرار میدادند، انار و به و هندوانه و... را هم در جای مخصوص نگهداری میکردند و آن شب که به چله مشهور بود، روی کرسی میگذاشتند.
توجه داشته باشیم که اکثر آئینها و جشنهای روزگار باستان در پیوند با جامعه کشاورزی و تقویم آن جامعه مطرح بودهاست. آئین شبیلدا هم نماد پایان برداشت محصولات صیفی و آغاز فصل استراحت در جامعه کشاورزی است. با توجه به اینکه نگهداری از میوهها در گذشته مشکل بود، اغلب میوهها را در تابستان خشک میکردند تا در شب یلدا و زمستان استفاده کنند. مادر بزرگها تخمههای طالبی را در تابستان خشک میکردند تا شب چله بو دهند و غالبا لواشکهای خانگی و آلبالو خشکه و انواع برگه در کنار ظرف آجیل گردو، توت، بادام، فندق و پسته زینت دهنده میز شب یلدا بود. یادم هست در گلپایگان چند ماه به زمستان مانده؛ انگور(کشمش و عسگری) را از سقف صندوقخانه(اتاقی خنک) میآویختند، تا شب چله کنار میوههای دیگر روی کرسی بگذارند. اگر مادر بزرگها در آوردن تنقلات تاخیر میکردند کوچکترها با هم میخواندند: «هر که نیارد شب چره - انبارش موش بچره»
مادربزرگ با خنده؛ «شب چره»ها را از مَحفری(صندوقی چوبی شبیه چمدان) و دولابی(چیزی شبیه کمد که در دیوار کار گذاشته شده بود)، درمیآورْد و روی کرسی میگذاشت. هسته قیسی بو داده، برگه، مغز گردو، تخم کدو، توت خشکه، تخم هندوانه و... در میان شور و ولوله بچهها که مغز گردو یا نخودچی کشمش و... میخوردند، بزرگترها قصه و مَتل و اشعاری که از گذشته به یاد داشتند میخواندند. نمونهای از اشعاری که کهنسالان میخواندند و سر تکان میدادند این بود:
زمستان را بسر کردم به زاری
بگفتم پیش میآید بهاری
بهار آمد به صحرا و در و دشت
جوانی هم بهاری بود و بگذشت
جوانی همچو مهمان عزیزی
سر شب آمد و شبگیر بگذشت
از زنده یاد فرجالله شریفی(فرهنگورز شریف گلپایگانی) شنیدم که در گذشتههای دور؛ به شبنشینی شب یَلدا، «آتشان» هم گفته میشد. وقتی شب چله میرسید مردمان قدیم میگفتند: میریم آتشونی (به آتشونی میرویم.)
قدیما در گلپایگان؛ شب آتشان(یَلدا)، شاهنامه و قصههایش نُقل مجلس بود. از شیرویه نامدار تا ضحاک نابکار، از حیلههای سودابه تا رفتن سیاوش در آتش و بخصوص داستان «بیژن و منیژه» که من آنرا خیلی دوست داشتم و از وقتی یاد گرفتم این شعر خاقانی ورد زبانم شده بود:به دستور افراسیاب؛ بیژن درچاه تاریک و عمیقی زندانی شد. چاهی که به زحمت هوا و غذا از سنگ بزرگی که روی آن بود رد میشد. شرایطی که بیشباهت به طولانی بودن و تاریکی شب یَلدا نبود. اما بیژن از آن چاه رها شد. چگونه؟ رستم از راه رسید و سنگ سنگین را از سر چاه برداشت.
وای خدا، چقدر آنروزها دلها خوش بود...
یلدا در آثار محمدرضا شجریان
1- تصنیف دوش، دوش، آلبوم آرام جان
« تند، تند، تند و غضبناک، سخت و سرکش و توسن
از در مجلس درآمد آن بت رعنا
روی سپیدش، برابر مه گردون
موی سیاهش، پسر عم شب یلدا »
...
2- تصنیف دل شیدا، آلبوم رسوای دل
« از غم عشقت
دل شیدا شکست
دل شیدا شکست
شیشۀ می در شیشۀ می
در شب یلدا شکست »
...
3- قطعه آوازی غزل حافظ در دستگاه ماهور
«صحـبت حـکام ظلـمت شب یلداست
نور ز خورشـید جـوی بـو کـه بـر آیــد »

شب یلدا، این جشن کهن ایرانی که با انقلاب زمستانی و تولد نمادین خورشید همراه است، تنها یک شب خاص نیست، نمایشی زنده از پیوند ناگسستنی انسان با طبیعت و تاریخ است. شاعران بزرگ ایران از حافظ و سعدی تا فردوسی و مولوی بارها از یلدا، چله و نمادهای آن سخن گفتهاند. حافظ در غزلیاتش «شب یلدا» را استعارهای از سختیهای گذرا میداند و نوید میدهد که پس از هر تاریکی، روشنایی میآید. فردوسی در شاهنامه، از «چلهنشینی» و «فصلهای سرد» برای بیان مراحل دشوار زندگی بهره میگیرد. بیداری در شب یلدا، ریشه در باورهای کهن دارد و در زمانه ما نشانه عشق به دورهمی، گفتوگو، قصه و شادی است. یلدا یکی از معدود آیینهایی است که خانواده را در بالاترین جایگاه قرار میدهد. کرسی، آجیل، هندوانه و انار؛ که در فرهنگ ایرانی نماد باروری، سرزندگی و شکوفایی زندگی است، خاطره گرم خانههای قدیمی، فال حافظ، شاهنامهخوانی و بازگویی قصههای کهن از داستانهای ننهسرما تا روایتهای محلی، در خاطره جمعی ما زنده است.
یلدا نماد این حقیقت است که بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر، اصالت با تاریکی نیست، روشنایی بازمیگردد؛ چه در طبیعت، چه در زندگی و چه در قلب آدمی. یلدا تنها یک جشن نیست؛ بخشی از «هویت فرهنگی» ماست و فرصتی برای تقویت همدلی، حفظ سنتها، آشتی با طبیعت و یادآوری اینکه حتی طولانیترین تاریکیها نیز پایدار نیستند.

برای ارسال این مطلب به فیسبوک، آیکون زیر را کلیک کنید:
facebook