چهارشنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۵ / Wednesday 1st July 2026

 

 

جانباختن حمید اشرف و کمی بیش از آن

«من این روزگاران اسارت بزرگ را، نه در نوحه‌سرائی بر ویرانه‌ها و طلبِ ُمصّرانه از آسمان‌ها، بلکه در گردآوری و آماربرداری‌های بر هم انباشته‌مان صرف کرده‌ام،
دارائی‌هائی که هیچ دشمن پیروزی نمی‌تواند از ما برباید، یادمان ها» (رومن رولان)

سلام بر شما خانم‌ها و آقایان محترم، در این بحث از حمید اشرف که تمام هَّم و غَمّش در شهر و کوهستان، «تاکتیک و استراتژی مبارزه مسلحانه» بود، یاد می‌شود. در ادامه به سایر جانباختگان هم (از سال ۱۳۵۳ به بعد). اشاره می‌‌کنم. در سالهای ۵۴ و ۵۵ مقابله ساواک با مجاهدین و فدائیان اوج گرفت. از آنجا که پس لرزه‌های این رویارویی در زندان هم عمل می‌کرد، بخشی از آن (از هر دو سازمان) اشاره می‌شود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سازمان چریکهای فدائی خلق ایران که حمید اشرف بدان تعلق داشت، از اتحاد «گروه جزتی - ضیاظریفی» و «گروه احمدزاده، پویان و مفتاحی» شکل گرفته بود.
حمید اشرف یکی از بازماندگان گروه جزنی، پس از شکست عملیات حمله به پاسگاه سیاهکل و دستگیری و قتل اعضای رهبری، به مبارزه چریکی در شهر روی آورد. او که با تجدید سازمان، دوباره آن را بپا داشته بود، بتدریج به چهره‌ای کاریزماتیک تبدیل شد. بویژه که بارها، از حلقه‌ی محاصره ساواک گریخته بود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پس از عملیات ساواک علیه فدائیان در سال ۵۳ که حمید اشرف آنرا یورشی سهمگین توصیف می‌کند، ۱۵ پایگاه از دست می‌رود و ۱۴ فدائی جان می‌بازند.
مرضیه احمدی اسکویی، علیرضا شهاب رضوی، حبیب برادران خسروشاهی، فتحعلی پناهیان، عباس کابلی، محمدرضا چمنی، ابراهیم پوررضا خلیق، سعید پایان، ایرج سپهری، شیرین (معاضد) فضیلت کلام و عباس جمشیدی رودباری،در میان جانباختگان بودند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حمید اشرف و همراهانش سرانجام در محل سکونت‌شان (مهرآباد جنوبی) به محاصره ساواک درآمد و ۸ تیر ۱۳۵۵، به همراه طاهره خرّم، فاطمه حسینی، رضا یثربی، غلامعلی خراطپور، علی‌اکبر وزیری اسفرجانی، محمّدمهدی فوقانی، یوسف قانع خشکه بیجاری، غلامرضا لایق مهربانی، عسگر حسینی ابرده و سید محمد حسینی حق‌نواز، در درگیری با حکومتیان جان باخت.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در اینکه او و یارانش، با تمام افق‌های باز نسبت نداشتند، دراینکه ذهنی هم بودند و لزوماً همه آنچه می‌پنداشتند واقعی نبود، بحثی نیست. اما پاکباز و برنا و دلیر بودند.
با اینکه می‌دانستند بیان کلمه حق، مرارت دارد، رودرروی ستم زمانه ایستادند و آگاهانه و مختارانه به آب و آتش زدند، آنان پیشه‌ای جز مبارزه انقلابی و ضّد بهره‌کشانه نداشتند، تابع تعادل قوای بین‌المللی یا تعادل جناحهای حاکمیت نبودند و برایشان حل مسائل انسان، بخصوص انسان معاصر و مردم دردمند استثمار شده جامعه ایران اهمیت داشت. اما افسوس...
افسوس... اکنون ما با به اصطلاح «انقلابیون» طراز نوین روبرو هستیم که خدا را هم بنده نیستند... حالا هر کسی می‌خواهد کِشمالهِ [لانجین] خودش را پُر از شیر کنَد. امروره همه چیز «دیگر» شده و چهره آبی عشق را مه گرفته‌است. امثال حمید اشرف، در لحظات سخت، وقتی نَفس‌ها در سینه حبس شده بود، در شرایطی که شاملو می‌سرود: «در نیست، راه نیست، شب نیست، ماه نیست…» در آن زمستان سرد که «هوا دلگیر، درها بسته و سرها در گریبان» بود، چون شمع شبانه سوختند تا روشنی بخش محفل دیگران باشند. آنان بُرنا و شجاع بودند و در شمار بهترین و باهوش‌ترین جوانان و دانشجویان کشور. در آستانه انقلاب هم، مقاومت و از خودگذشتگی‌شان زبانزد بود، بویژه که برخلاف نسل پیشینِ چپ‌ها در دوران کودتای ۲۸ مرداد با افزایش سرکوب و بگیر و ببند به خارج از کشور فرار نکردند، با همه این اوصاف، برتر از سؤال نبوده و نیستند. اکنون که دندان زمان، اندکی گره‌ها را گشوده و جنبش چریکی ورد زبانها نیست، پرسیدنی است آیا واقعاً راه دیگری نبود و در چارچوب گفتمان انقلاب نمی‌شد مبارزه سیاسی کرد؟ آیا آن راه حل‌ها جواب داد یا خون و خرد انقلابیون در خورجین مرتجعین و استبداد زیر پرده دین ریخته شد؟
واقعش تظاهرات عظیم دهها هزار نفری با عکس امثال حمید اشرف، به‌خاطر خودِ انقلاب بود. بماند که آن نیروی عظیم اجتماعی بعدها از شور و فتور افتاد و سازمان چریکهای فدائی به خاطر نبود رهبری توانمند و ذیصلاح تکه تکه شد و متاسفانه بخش اعظم آن رودرروی نیروهای مترقی و انقلابی قرار گرفت. هر چند آنها نیز، دربدری کشیدند و به زندان افتادند و بسیاری‌شان در اسیرکشی سال ۶۷ بر دار شقاوت کشیده شده، در پیچ و خم حوادث به یادگارها پیوستند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پس از عملیات ساواک علیه فدائیان در سال ۵۳ که حمید اشرف آنرا یورشی سهمگین توصیف می‌کند، ۱۵ پایگاه از دست می‌رود و ۱۴ فدائی جان می‌بازند.
مرضیه احمدی اسکویی، علیرضا شهاب رضوی، حبیب برادران خسروشاهی، فتحعلی پناهیان، عباس کابلی، محمدرضا چمنی، ابراهیم پوررضا خلیق، سعید پایان، ایرج سپهری، سیروس سپهری، شیرین (معاضد) فضیلت کلام و عباس جمشیدی رودباری،در میان جانباختگان بودند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
برای «ثبت امر واقع» و مبارزه با فراموشی که یک وظیفه تاریخی است، اسامی جانباختگان سازمان مزبور و... را از سال ۱۳۵۳ به بعد، ذکر می‌کنم.
در سالهای ۵۴ و ۵۵ ضربات ساواک به مجاهدین و فدائیان اوج گرفت. از آنجا که پس لرزه‌های این ضربات در زندان هم عمل می‌کرد، به بخشی از آن نیز (از هر دو سازمان) اشاره می‌شود.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مرضیه احمدی اسکویی ۶ اردیبهشت ۵۳
علیرضا شهاب رضوی ۲۶ خرداد ۵۳
حبیب برادران خسروشاهی ۹ اردیبهشت ۵۳
عباس جمشیدی رودباری ۲ مرداد ۵۳
(عباس جمشیدی رودباری در لاله زار با گلوله‌ای که به سمت وی شلیک می‌شود و پس از اصابت به دیوار، کمانه کرده و به سرش می‌خورد، دستگیر می‌شود اما ساواک برای این که رد‌های او نسوزد به دروغ اعلام کرد که در درگیری کشته شده‌است.)
عباس کابلی ۱۵ شهریور ۵۳
حسن جان لنگرودی ۲۵ شهریور ۵۳
ابراهیم پوررضا خلیق ۲۸ بهمن ۵۳
سعید پایان ۲۵ بهمن ۵۳
حسین الهیاری ۱۷ فروردین ۵۴
خشایار سنجری ۲۴ فروردین ۵۴
خشایار سنجری هم در قزوین در درگیری با ساواک، سیانور می‌خورد و کشته می‌شود.
محمد معصوم خانی ۲۷ فروردین ۵۴
شیرین فضیلت کلام ۱ اردیبهشت ۵۴
علی اکبر جعفری ۱ اردیبهشت ۵۴
حبیب اله مومنی ۲۰ اردیبهشت ۵۴
محمود نمازی ۲۰ اردیبهشت ۵۴
منصور فرشیدی ۲۰ اردیبهشت ۵۴
خرداد ۵۴ نادر عطایی و حسن رومینا، هم در درگیری کشته می‌شوند.
حسین سلاحی ۲۸ خرداد ۵۴
خسرو تره گل ۲۸ خرداد ۵۴
مارتیک قازاریان ۷ تیر ۵۴
محمود عظیمی بلوریان ۷ تیر ۵۴
نزهت السادات روحی آهنگرانی ۷ تیر ۵۴
یداله زارع کاریزی ۷ تیر ۵۴
عبداله سعیدی بیدُختی ۲۰ تیر ۵۴
زین العابدین رشت چی ۱ مرداد ۵۴
جانبخش پایداری ۱۷ مرداد ۵۴
غلامرضا بانژاد ۱۷ مرداد ۵۴
شهریور ۵۴ هاشم بابا علی رحیمی
۵ مهر ۵۴ جهانگیر باقری پور
پروین فاطمی ۸ مهر ۵۴
فرشاد فرجاد ۲۴ مهر ۵۴
پری... ۲۴ مهر ۵۴
فرهاد سپهری ۲ آبان ۵۴
علی دبیری فرد ۳۰ آبان ۵۴
۱۷ دی ۵۴ کاووس رهگذر
بهمن روحی آهنگرانی ۱۷ دی ۵۴
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱۷ دی ۵۴ اتفاق دردناک دیگری روی می‌دهد که پیامدهای وخیمی به دنبال داشت.آنروز، علی‌اصغر (بهمن) روحی آهنگران مسؤول شاخه مازندران، در تهران مورد شناسایی احمد رضا کریمی (یکی از زندانیان خائن) که به همراه مامورین کمیته مشترک به گشت زنی مشغول بوده، قرار گرفته، و علیرغم تلاش برای بلعیدن سیانور و کوشش برای انفجار نارنجک خود، دستگیر می‌شود. متاسفانه، ساواک تعدادی شماره تلفن و یادداشت‌های رمز شده در نزد او پیدا کرده و ضربات بعدی به فدائیان را تدارک می‌بیند. شدت شکنجه‌ها به بهمن روحی آهنگران در ظرف مدت کوتاهی منجر به سیاه شدن پاهای او شد و چند روز بعد از دستگیری جان داد. در پی این ماجرا شاخه مازندران سازمان چریکهای فدائی خلق، ضربات هولناک می‌خورد. زهرا آقا نبی قلهکی در محاصره خانه‌ای تیمی در ساری دستگیر شده، و مسرور فرهنگ در خانه دیگری در گرگان از پای در می‌آید. فاطمه حسن پور هم در حمله ساواک به خانه تیمی در گرگان به خاک می‌افتد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مسرور فرهنگ ۱۹ دی ۵۴
فاطمه حسن‌پور اصیل شیرجو پشت ۲۰ دی ۵۴
فاطمه (شمسی) نهانی ۲۱ دی ۵۴
فتحعلی پناهیان ۳ بهمن ۵۴
فاطمه افدرنیا ۶ بهمن ۵۴
مجید پیرزاده جهرمی ۶ بهمن ۵۴
جعفر محتشمی ۶ بهمن ۵۴
مسعود پرورش ۶ بهمن ۵۴
مصطفی دقیق همدانی ۶ بهمن ۵۴
۱۶ بهمن سال ۵۴ مصطفی شعاعیان هم در خیابان استخر تهران (پس از اینکه مورد
سوظن واقع می‌شود) با سیانور خودکشی می‌کند.
کاووس رهگذر ۱۷ بهمن ۵۴
حمید مومنی ۲۳ بهمن ۵۴
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حمید اکرامی ۱۸ فروردین ۵۵
محمدرضا کامیابی ۲۹ فروردین ۵۵
هادی فرجاد ۲۵ اردیبهشت ۵۵
هوشنگ اعظمی لرستانی ۲۵ اردیبهشت ۵۵
لادن آل آقا ۲۶ اردیبهشت ۵۵
فرهاد صدیقی پاشاکی ۲۶ اردیبهشت ۵۵
مهوش حاتمی ۲۶ اردیبهشت ۵۵
محمدرضا قنبرپور ۲۶ اردیبهشت ۵۵
احمدرضا قنبرپور ۲۶ اردیبهشت ۵۵
عزت غروی ۲۶ اردیبهشت ۵۵
قربانعلی زرکار ۲۶ اردیبهشت ۵۵
ناصر شایگان شام اسبی ۲۶ اردیبهشت ۵۵
ارژنگ شایگان شام اسبی ۲۶ اردیبهشت ۵۵
جهانگیر باقرپور ۲۶ اردیبهشت ۵۵
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بر خلاف اعلامیه فدائیان در مورد آن واقعه که تعدادی توانستند بگریزند، تنها حمید اشرف (در حایکه زخمی شده بود) موفق به فرار می‌شود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در تاریخ فوق، خانه تیمی کوی کن نیز مورد یورش قرار گرفته و قربانعلی زرکاری، محمد رضا قنبرپور و جهانگیر باقری پور، کشته می‌شوند. تورج اشتری تلخستانی هم در درگیری به خاک و خون می‌غلطد.
نام فرزاد دادگر هم در شمار جانباختگان خانه تیمی کوی کن، ذکر شده که واقعی نیست. فرزاد دادگر در آستانه انقلاب یکی از افراد گروهی بود که از سازمان چریک‌های فدایی خلق جدا شد و به حزب توده پیوست. وی ۱۷ بهمن ۱۳۶۱ دستگیر شد و در اسیرکشی سال ۶۷ به دارش کشیدند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
محمود خرم‌آبادی ۲۷ اردیبهشت ۵۵
تورج اشتری ۲۷ اردیبهشت ۵۵
فریده غروی ۲۸ اردیبهشت ۵۵
مصطفی حسن‌پور اصیل شیر جو پشت ۲۸ اردیبهشت ۵۵
منوچهر حامدی ۲۸ اردیبهشت ۵۵
میترا بلبل صفت ۲۸ اردیبهشت ۵۵
بهروز ارمغانی ۲۸ اردیبهشت ۵۵
اسماعیل عابدی ۲۸ اردیبهشت ۵۵
زهرا (زهره) مدیرشانه چی ۲۸ اردیبهشت ۵۵
حسین فاطمی ۲۸ اردیبهشت ۵۵
درگیری در تهران جان خود را از دست می‌دهد.
مینا طالب زاده ۸ خرداد ۵۵
علیرضا رحیمی علی آبادی ۳۱ خرداد ۵۵
حسین موسی دوست دموچالی ۳۱ خرداد ۵۵
نسترن آل آقا ۲ تیر ۵۵
گلرخ مهدوی ۲ تیر ۵۵
نادعلی پورنغمه ۲ تیر ۵۵
حمیدرضا هزارخانی ۳ تیر ۵۵
مریم شاهی ۵ تیر ۵۵
حمید اشرف ۸ تیر ۵۵
یوسف قانع خشک بیجاری ۸ تیر ۵۵
غلامرضا لایق مهربانی ۸ تیر ۵۵
محمدرضا یثربی ۸ تیر ۵۵
فاطمه حسینی ۸ تیر ۵۵
محمدحسین حقنواز ۸ تیر ۵۵
طاهره خرم ۸ تیر ۵۵
عسگر حسینی ابرده ۸ تیر ۵۵
محمدمهدی فوقانی ۸ تیر ۵۵
علی اکبر وزیری ۸ تیر ۵۵
غلامعلی خراط پور ۸ تیر ۵۵
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۹ تیر ۵۵ حمید آریان، در خیابان تیموری و بهزاد امیری دوان در سه راه آذری در درگیری کشته می‌شوند.
۱۰ تیرماه ۵۵ نادره احمدهاشمی در درگیری با مأموران ساواک کشته شد. همان روز افسرالسادات حسینی هم در جریان تیراندازی متقابل با مأموران جان خود را از دست داد.
۲۱ مرداد ۵۵ مرتضی فاطمی که با دستگیری مواجه شده بود، با سیانور خودکشی کرد. همان روز کلانتر نیستانکی گیر افتاد و بعد از مدتی اعدام شد.
(پاییز ۵۵، زمزمه‌های انشعاب، و بحث در مورد ضرورت مبارزه مسلحانه شنیده می‌شود...)
۱۲ مهر ۵۵ تورج حیدری بیگوند (یکی از منشعبین) سر یک قرار به رگبار نیروهای ساواک بسته شد.
۶ آبان ۵۵ رحیم خدادادی در درگیری به قتل می‌رسد.
افراد زیر هم در درگیری با مامورین امنیتی به خاک می‌افتند:
۴ آذز ۵۵، پرویز نصیر مسلم در مواجهه با مامورین ساواک (برای دستگیری او) با سیانور خودکشی کرد. حسین فرجودی (رحیم) روز درگیری موفق به فرار شد اما گیر افتاد و اعدام شد.
۶ بهمن ۵۵ انوشه فضیلت کلام در درگیری
۹ بهمن ۵۵ کیومرث سنجری در مشهد
۱۰ بهمن ۵۵ حسین برادران چوخاچی در تهران در درگیری
۲۲ بهمن ۵۵ (که دو سال بعد در کوچه‌ها و خیابان‌ها غوعاست) خدابخش شالی و حسینعلی پرورش را به رگبار می‌بندند.
۲۸ بهمن ۵۵ فردوس آقا ابراهیما در حمله ساواک به خانه تیمی در خیابان فرح آباد ژاله در حالیکه زخمی بود، سیانورش را جوید و جان داد.
۸ اسفند ۵۵ صبا بیژن‌زاده در تهران در درگیری
۹ اسفند ۵۵ بهنام امیری دوان در درگیری
در سال ۵۵ اصغر (جعفر) پشامی هم در درگیری (در تهران) کشته می‌شود. همچنین محمد کاسه چی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱۰ فروردین ۵۶ در خیابان مدائن نارمک، سیمین پنجه شاهی، نسرین پنجه شاهی، پریدخت (غزال) آیتی و عباسعلی هوشمند کشته می‌شوند.
۹ تیر سال ۵۶ کاظم غبرایی در حوالی روستای خلج در مشهد به تور یک موتور سوار سمج از اهالی روستا می‌افتد که به حرکات وی مشکوک شده و از او اوراق هویت می‌خواهد.
وی با انداختن خودش روی کاظم اسلحه او را می‌گیرد و کاظم به هوای اینکه او پلیس است سیانور می‌خورد و در راه انتقال به مشهد جان می‌دهد.
شهریور ۵۶ غلامحسن بیگی در درگیری کشته می‌شود.
۱۰ فروردین ۵۷ یدالله سلسبیلی در قزوین در درگیری کشته می‌شود.
دوم خرداد ۵۷ در کرج سلیمان پیوسته حاجی محله در درگیری کشته می‌شود. نفر همراه وی رفعت معماران می‌گریزد اما دو روز بعد، در منزلی که پناه آورده محاصره و به رگبار بسته می‌شود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
داستان دردناک علیرضا شهاب رضوی
«علیرضا شهاب رضوی» همسر «زهرا آقانبی قلهکی» گویا پس از ازدواج، با وی مخفی شده بود و خانواده زهرا تصور می‌کرد دخترشان دزدیده شده‌است و به این در و آن در می‌زدند. صبح ۱۸ خرداد سال ۵۳ هنگامی که علیرضا از خیابان ری کوچه حمام نواب عبور می‌کرد، عمه زهرا (عصمت خانم) که او را می‌شناخت، با دیدن نامبرده در خیابان داد و فریاد راه می‌اندا‌زد که برادرزاده من (زهرا آقانبی قلهکی) کجاست؟ یالله بگو زهرا کجاست؟ زهرا کجاست و ضجه‌کنان همه را به کمک می‌طلبد. مردم به فریادم برسید، این فرد دختر ما را دزدیده‌است...
خیلی شلوغ می‌شود و بر اثر سر و صدا تعداد زیادی جمع می‌شوند. پیش از انقلاب در زندان قصر شنیدم علیرضا شهاب رضوی چون بیم دستگیری توسط ساواک را داشته، به محلی که چند کارگر در حال بنایی بودند پناه می‌بَرد و کارگران تحت تاثیر گریه‌زاری‌‌ آن زن، به جان علیرضا شهاب رضوی می‌افتند...
گویا بعد از جار و جنجال آن زن، یک فروشنده وسائل الکتریکی به کمک می‌آید و علیرضا به سوی وی شلیک می‌کند. مردم جمع می‌شوند و اسلحه‌اش را می‌گیرند و او هر کاری می‌کند که به بهانه سر درد، قرص خود را(سیانور) بخورد نمی‌تواند. عاقبت مامورین کلانتری بازار از راه می‌رسند و وی دستگیر می‌شود. بعداً مامورین ساواک(اکیپ خشایار) دو بار علیرضای شکنجه‌شده را سر قرار می‌برند و وی بر اثر ضربه‌های وارده، اظهار ناراحتی و درد شدید می‌کند. او را به بیمارستان شهربانی می‌برند اما ۲۶ خرداد ۵۳ جان می‌دهد. زهرا آقانبی قلهکی هم که ۱۸ بهمن پنجاه و چهار در شمال دستگیر شده بود، ۲۹ آذر ۵۵ تیرباران می‌شود. وی نیز به شدت شکنجه شده بود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در شامگاه ۱۹ بهمن ۱۳۴۹، سیزده چریک مسلح به تفنگ، مسلسل و نارنجک دستی، پس از تصاحب یک اتوبوس کوچک در جاده سیاهکل_لونک به پاسگاه ژاندارمری و پست جنگلداری شهرستان سیاهکل در کنارهٔ جنگل‌های استان گیلان حمله کردند. در عملیات تعقیب‌وگریزی که از پی آن آمد (از ۱۹ بهمن تا ۸ اسفند)، بیش از ۶۰ افسر و درجه‌دار و سرباز وظیفهٔ ارتش شاهنشاهی و دو چریک فدایی کشته شدند و یازده تن از چریک‌ها نیز اسیر گشتند. از این تعداد ده نفر به ضرب گلوله اعدام شدند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۲۰ مرداد ۵۳ محمد صادق فاتح یزدی صاحب کارخانه «جهان چیت» ترور می‌شود. او درست‌کردار و خوشنام بود و قتل وی تاثیر خوبی نداشت. آیت‌الله طالقانی هم گفته بودند.
۹ دی ۵۳ علینقی نیک طبع، بازجوی ساواک مشابه ترور «هکتور موران شاورز» شکنجه‌گر در اروگوئه
- ۱۱ اسفند سال ۱۳۵۳ تلویزیون خبر داد که حزب رستاخیز، به دستور اعلیحضرت تشکیل شده و «همه باید جزو این حزب بشوند و تکلیف خود را روشن کنند. اگر کسی عضو حزب رستاخیز نشد از ایران باید بیرون برود. اگر نخواستند بیرون بروند جای‌شان در زندان است.» اوضاع و احوال جدیدی در راه بود.
۱۴ اسفند ۱۳۵۳ عباس شهریاری، مرد هزار چهره، نفوذی ساواک در تشکیلات تهران حزب توده بود. وی نقش موثری در به دام انداختن حسن ضیاء ظریفی، مشعوف کلانتری، محمد چوپان‌زاده و مجید کیان‌زاد در سال ۱۳۴۷ ایفا کرد. ترور می‌شود.
- از فردای آن روز تا ۲۶ اسفند، ۵۳ تا ۶۰ نفر نفر از زندانیان سیاسی را از زندان قصر به کمیته مشترک و زندان اوین بردند..
بیژن جزنی، شکرالله پاکنژاد، مسعود رجوی، مهدی تقوایی، پرویز نویدی، جمشید طاهری پور، مهران شهاب الدین و...خیلی‌های دیگر.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
- شنبه ۳۰ فروردین سال ۱۳۵۴ (حدود ۵۰ روز بعد از تشکیل حزب رستاخیز)، روزنامه اطلاعات در صفحه ۴ خود نوشته بود:
- «امروز مقامات انتظامى اعلام کردند، ۹ نفر زندانیانى که قصد فرار داشتند کشته شدند...
۱- محمد چوپان‌زاده ۲- احمد جلیل افشار ۳- عزیز سرمدى ۴ - بیژن جزنى ۵ - حسن ضیاظریفى ۶- کاظم ذوالانوار ۷ - مصطفى جوان خوشدل ۸ - مشعوف کلانترى ۹- عباس سورکى»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۲۷ اسفند سال ۱۳۵۳ سرتیپ زندی‌پور، در خیابان فرح شمالی [سهروردی] جلوی فرزند خردسالش ترور شد. زندی پور محافظ نداشت و تنها یک پاسبان میانسال شهربانی به نام عطوفی راننده وی بود. پیامدهای آن عملیات از جمله قتل بیژن جزنی و کاظم ذوالانوار و... و روی کار آمدن امثال «سرتیپ جلال سجده‌ای» در کمیته مشترک بود که بگیر و ببند را به اوج رساند...
- ترور دو مستشار نظامی آمریکا هم ۳۱ اردیبهشت ۱۳۵۴ در تهران به وقوع پیوسته بود. هر دو عملیات توسط جریان تقی شهرام (نه چریکهای فدائی) انجام شد و مخالفین‌شان می‌گفتند با عملیات بزرگ می‌خواستند نقد منتقدین خودشان را بی اثر کنند. بگذریم که عملیات مزبور، جنب و جوش بزرگ طرف مقابل (ساواک) را هم بهمراه می‌آورد که در نظر گرفته نشده بود.
۱۴ بهمن ۵۴ سربازجوی سلواک حسین ناهیدی در مشهد ترور شد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سال ۱۳۶۰ در اوج بگیر و ببندها، من نیز با اینکه رابطه‌ای با هیچ گروه و سازمانی نداشتم دستگیر شدم. مدتی در زندان دستگرد اصفهان بودم بعد به گلپایگان، دارون، خوانسار،زندان دادگستری تهران، اوین، و قزل حصار منتقل شدم و بار دیگر در زندانهای مختلف اصفهان از جمله باغ کاشفی که در مقاله و ویدئوی «سفره هفت سین در هتل اموات» در مورد آن توضیح داده‌ام. حدود ۴۰۰ روز آنجا بودم. در سلول‌های انفرادی در هتل اموات.
در زندان دستگرد شماری از مرتبطین ساواک هم بودند، ‌آقای دانش، منوچهری، نادری، دریندی، شعيبى، دولتشاهی، غفاري، یکی از بستگان «بزرگ‌مرد آواز هنر ایران» عبدالوهاب شهیدی، و یک فرد قوی‌هیکل که قیافه خشن و ترسناکی داشت. نامش فتحیان بود. می‌گفتند زمانی در بندر انزلی بُکسور بوده. یکبار تعریف کرد که مدتی با یکی از اکیپهای ساواک در تهران کار می‌کرده.... گفت یک روز صبح نزدیک فروشکاه فردوسی، حمید اشرف را دیدیم که دو تا پاکت میوه دستش بود. پاکتهای کاغذی میوه که در آن سیب و پرتقال...می کذاشتند. یکمرتبه که متوجه ما شد پاکتها افتاد و دو تا کلت از زیر پاکت‌ها ظاهر شد که ما بی‌اختیار فرار کردیم. او تعریف می‌کرد من در این دنیا سه تا مرد می‌شناسم: هیتلر، چه گوارا و حمید اشرف.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
می‌دانم که داوری درباره‌ی گذشته بر پایه‌ی معیارهای نظری و اخلاقی دوران معاصر. مغالطه‌ای گاه‌نگارانه که طی آن، رویداد، گفتار یا هر چیز دیگری مطابق با ارزش‌های زمان فعلی ارزیابی می‌گردد. اما اکنون که به گذشته می‌نگریم پرسیدنی است آیا آنچه اتفاف افتاد چه از سوی مبارزین و چه از سوی طرف مقابل (ساواک و دیگر نیروهای امنیتی) درست بود؟ آیا جواب داد؟
برای بررسی هر قضیه‌ای نباید کمر آن را گرفت و باید کل روند حرکت را در نظر داشت، به قول هگل: Das Wahr ist das Ganze «حقیقت تمامیت است» و شناخت هر چیز باید شناخت یک تمامیت باشد.
این روزها می‌شنویم امثال بیژن جزنی و حمید اشرف و فاطمه امینی و حنیف‌نژاد تروریست بودند. مامورین هم ایرانی و وظیفه شناس... بسیار خوب. اما چرا جوانان بُرنا و دلیر این میهن به آنچه بقول شما تروریسم نام داشت کشیده شدند؟ جرا؟ بقول ملاصدرا، مؤیدات فعل با علت فاعلی تفاوت دارد.
برویم عقب‌تر، به ریشه‌ها برویم. چرا آنها به این مسیر بقول شما تروریستی کشیده شدند؟ عمل آنان پی‌آمد طبیعی سرکوب درازمدت جنبش ملی و ممنوع بودن سیاست اعتراضی در چارچوب قانون بود. باقی فسانه است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ساواک از همکاری امثال عباس شهریاری، شاه‌مراد دلفانی، سیروس نهاوندی، محمد توکلی‌خواه، ناصر آقایان، مسعود بطحایی، کاووس صاحب (صهبا)، احمدرضا کریمی و امثال بهروز ذوفن،... برخوردار بود، و از مشورت کسانی چون حبیب و حسین شیخ عطار. حبیب داداشی زاده (صادق) که زمانی با مهدویون، کار می‌کردند، برخوردار بود. تنها مامورین ساواک نبودند که به قتل و شکنجه و بگیر و‌ببند دخیل بستند. دیپیم که بعد از سال ۵۷ وقتی حاصل در و شکنج مردم ایران ملاخورشد، «استبداد زیر پرده دین» خیز برداشت و با شقاوت تمام، بسیار بمراتب و بسیار بی‌رحمانه‌‌تر از سرکوبگران گذشته، به دشنه و دگنگ دخیل بست و هزاران حمید اشرف و لادن آل آقا را به مسلخ برد.
هر شبنمی در این ره صد بحر آتشین است
دردا که این معما شرح و بیان ندارد

 همنشین بهار 

 

برای ارسال این مطلب به فیس‌بوک، آیکون زیر را کلیک کنید:
facebook