خانمها و آقایان محترم. دوستان دردمند و خردمند از راه دور و با قلبی نزدیک به شما سلام میکنم. بر شانه گذشته است که آینده را دورتر و روشنتر میتوان دید. هفتاد و چند سال پیش (۳۰ تیر ۱۳۳۱)، در تهران و چند شهر دیگر ولوله بود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
این بحث به سی تیر، پیشزمینهها و تبعات آن ازجمله واقعه ۲۸ مرداد میپردازد.
شماری از منابع
• روزنامههای باختر امروز، دژ، شاهد، اطلاعات، کیهان و نوید آینده از ۲۵ تا ۲۶ تیر ۱۳۳۱
• خواب آشفته نفت، محمدعلی موحد
• نشریه آزادی وابسته به جبهه دموکراتیک ملی / شماره ۲۸ و ۲۹
• زندكي سياسي قوام السلطنه، جعفر مهدي نيا
• گفتگوی سهیلا ستاری با خسرو سیف، دبیر کل حزب ملت ایران در مورد سی تیر ۱۳۳۱
• گفتگوی مهندس احمد رضوی با مجله تهران مصور (جمعه دوم مرداد ۳۲ شماره ۵۱۹)
• خاطرات و تألمات دکتر محمد مصدق، به کوشش : ایرج افشار
• خاطرات دکتر مظفر بقایی
• حزب توده در صحنه مبارزه، دکتر غلامحسین فروتن
• خاطرات انور خامهای
• مرکز اسناد مجلس شورا، تلگراف شماره ۱۷۰ مورخ ۲۷ تیرماه ۱۳۳۱
• یادداشتهای سیاسی حسن ارسنجانی، در مورد سی ام تیر ۱۳۳۱
• قیام ملی سیام تیر، به روایت اسناد و تصاویر، محمد ترکمان
• گذشته چراغ راه آینده است
• یادمانهای بابک امیر خسروی در مورد سی تیر ۱۳۳۱
• در تیررس حادثه، حمید شوکت
• هفتاد سال پایداری، خاطرات حسین شاهحسینی
• خاطرات مهندس سحابی
• خاطرات نصرالله اسماعیلزاده
• خاطرات عبدالعلی ادیب برومند
• وقایع سی تیر، حسین مکی
• ایران در دوران مصدق، ذبیح بهروز
• علیاصغر امیرانی، اسرار مهمی از وقایع سیتیر ۱۳۳۱”، خواندنیها، شماره ۱۰ به بعد، مرداد ۱۳۳۲
• پشت پردههای ۳۰ تیر، خسرو شاكري زند
• نامه سرگشاده قوام السلطنه به کمیسیون دادگستری مجلس سنا، ۱۸ مردادماه ۱۳۳۱
• دو نامه قوام السلطنه به پادشاه و پاسخ دربار به نخستین نامه وی، همنشین بهار
• یادمانهای خودم از صحبت با شکرالله پاکنژاد و آقا رضا شلتوکی، در زندان وکیلآباد مشهد پیش از انقلاب
• اسناد بریتانیایی و آمریکایی مربوط به دولت دکتر محمد مصدق و حوادث بین سی تیر ۱۳۳۱ تا ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ موجود است اما دست امثال من کوتاه و خرما بر نخیل. اسناد مزبور از منابع مهم تاریخ معاصر ایران هستند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
برای ورود به این بحث، ابتدا به ۲۸ مرداد سال ۳۲ - اشاره میکنم. چرا؟ چون به واقعه ۳۰ تیر ۱۳۳۱ به نوعی ربط دارد.
عملیات با طرح سرویس اطلاعات مخفی بریتانیا (اسآیاس)، آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا)، همراهی آحوندهایی چون بهبهانی و کاشانی، بیعملی رهبران وقت حزب توده و با های و هوی امثال شعبان جعفری (شعبان بی مُخ) و طیب حاج رضایی، و اکبر گیل گیلی محمود مسگر و حسین رمضان یخی با هدف سرنگونی دولت قانونی دکتر مصدق رخ داد.
بعدها آرشیو امنیت ملی آمریکا با انتشار اسنادی نشان داد هدف این بوده که رژيمی در ایران بر سر کار بیاید که دولتهای غربی بتوانند دربارهٔ بازار نفت با آن به توافق برسند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دلیل اصلی واقعه ۲۸ مرداد حفظ منافع خدایان نفت بود که حاضر به کنترل ایران بر استخراج و پالایش و فروش نفت نبودند،
۳۰ تیر سال ۳۱، طالبان نفت و دلار را به فراست انداخت که باید مصدق و برنامههایش از دُور خارج شود. برخلاف آنچه تبلیغ میشد آن واقعه فقط به حضور موثر حزب توده نبود، ازجمله داستانهایی که برای راضی کردن آیزنهاور ساخته بودند، بلکه به دلیل بارزشدن نیروی مقاومت ملی در سی تیر ۱۳۳۱ بود. و نیز نقشه قتل مصدق در نهم اسفند ۱۳۳۱ گه ناکام ماند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
برای واکاوی زمینههای واقعه ۳۰ تیر، باید به عقب هم برگردیم. ازجمله به اردیبهشت سال ۱۳۳۰ که دکتر مصدق به نخستوزیری رسید و زمزمه ملیشدن نفت در همه کشور پیچید. این ضربه سختی به کمپانی نفت انگلیس و ایران بود.
انگلستان که منافع خود را از دست رفته میدید، به تقّلا افتاد و به سازمان ملل و دیوان بینالمللی دادگستری(دادگاه لاهه) شکایت کرد. به دنبال طرح این شکایت دولت مصدق اعلام نمود که مسئله نفت در ایران یک موضوع داخلی و اختلاف نظر بین یک کشور و یک شرکت خارجی است و ایران تنها حاضر به مذاکره با نمایندگان کمپانی نفت انگلیس و ایران است و خود را ملزم به پاسخگویی به دولت بریتانیا نمیبیند! معاهده مزبور یک قرارداد بینالمللی نیست، لغو آن هم به منزله نقض قوانین بینالمللی بهشمار نمیرود و لذا شکایت انگلیس از ایران بیمورد است.
انگلستان که پیشتر، صاحب عمدهٔ نفت ایران بود، این اوضاع را برنمیتافت، بويژه وقتی مهندس مهدی بازرگان، دکتر عبدالحسین علیآبادی و مهندس محمد بیات به عنوان اعضای هیاتمدیره موقت شرکت ملی نفت ایران انتخاب شدند و هنگام ورود به شهرهای استان خوزستان، مردم از آنان استقبال کردند.
در پی کارشکنیهای مدیران انگلیسی کمپانی مزبور، و تمکیننکردن آنها به اصول ملیشدن نفت و شکست مذاکرات اعضای هیئت نمایندگی ایران با رئیس هیئت نمایندگی اعزامی شرکت سابق، ۲۹ خردادماه ۱۳۳۰ «خلع ید» شرکت نفت انگلیس در دستور کار قرار گرفت و کارمندان انگلیسی از شرکت نفت اخراج شدند.
انگلیسیها پس از رسیدن مصدق به سریر قدرت، گفته بودند ما رابطهمان را فقط با اعیحضرت برقرارمیسازیم. در اجرای این منظور، سفیر انگلیس در تهران با پادشاه دیدار کرد و از وی خواست که قانون خلع ید را توشیح [تأیید و تصدسق] نکند. اما ایشان نپذیرفت. مطابق اصل ۴۹ متمم قانون اساسی، نمیتوانست و یا بهتر بگویم نمی خواست اجرای قوانین مصوب مجلس شورای ملی را تعویض یا توقیف کند،
بعد از آن شرکت نفت جنوب و درواقع دولت انگلستان قانون ملیشدن صنعت نفت را نقض یک طرفه قرارداد ۱۹۳۳ دانسته، به دولت ایران شدیداً اعتراض کرد. دکتر مصدق پاسخ داد ملت ایران میخواهد با استفاده از حق حاکمیت ملی اداره منابع نفت را خودش بعهده داشته باشد...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بموجب قرارداد دارسی، وی حق انحصاری برای جستجو و بهرهبرداری از نفت و گاز طبیعی را در مناطقی بوسعت سه چهارم کل کشور دریافت کرد. پس از الغای امتیازنامه دارسی، قرارداد ۱۹۳۳ در دوره رضاشاه منعقد شد. که ایشان پذیرفت و مقامات دولت را به تصویب آن واداشت. مجلس شورای ملی نیز به اتفاق آرا آن را تصویب کرد.
در این قرارداد شرکت نفت ایران و انگلیس همچنان به اکتشاف و استخراج و فروش منابع نفتی ایران، بدون هیچ الزامی به ارائه صورت عملکرد به دولت ایران، ادامه میداد. مدت قرارداد را گفتند ۶۰ سال خواهد بود. اما قانون ملی شدن نفت که سال ۱۳۲۹ تصویب شد آن را باطل کرد ولی یکسال پس از واقعه ۲۸ مرداد، در سال ۱۳۳۲ قرارداد کنسرسیوم جانشین آن شد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در پی قاطعیت و پایداری مصدق، دولت انگلستان، شکایت تازهای تسلیم شورای امنیت سازمان ملل کرد و در آن اقدامات ایران در ملیشدن صنعت نفت را تهدیدی برای صلح و امنیت منطقه خواند.
مصدق ضمن رد ادعای انگلستان در مورد به خطرافتادن صلح منطقهای به تشریح سوءاستفادههای آن دولت و شرکت ملی نفت انگلیس از منابع طبیعی و ثروتهای ملی ایران پرداخت.
شورای امنیت، ادّله دکتر مصدق را که این منازعه بین دولت ایران و یک شرکت بازرگانی است و نه منازعهای میان دو دولت که در صلاحیت شورای امنیت باشد، پذیرفت و حکم به نفع ایران داد، در نتیجه، روابط سیاسی ایران و انگلستان قطع شد. رای داوران لاهه، ٩ به ۵ به سود ایران بود.
در پیامد این اوضاع، رئیس شرکت سابق، ایران را ترک کرد و هیئت مدیره، مهندس مهدی بازرگان را به جای او به سمت نخستین مدیرعامل شرکت ملی نفت برگزید. به موازات اجرای خلع ید در خوزستان، دیگر تاسیسات و ادارات شرکت سابق در تهران، کرمانشاه و نفت شاه، از متصدیان شرکت سابق تحویل گرفته شد.
دولت انگلستان، اقدام به محاصره نظامی ایران از طریق انتقال کشتیهای جنگی خودش به خلیج فارس و دریای عمان کرد. متقابلاً دولت مصدق دستور اخراج ۴۵۰۰ انگلیسی مستقر در آبادان را صادر کرد. اما این همه ماجرا نبود. عاقبت، ازمابهتران، همراه با مرتجعین، تصمیم به کودتا و برکناری دکتر مصدق گرفتند که یکی داستانیست پُر آب چشم... تنها با سرنگونی دولت ملی بود که خوان گسترده نفت ایران مجدداً بر روی چپاولگران نفتی و این بار در نقاب کنسرسیوم گسترده شد. در مقاله و ویدئوی یادی از دکتر محمد مصدق، رِندِ شریفِ هوشمند به این موضوع بیشتر پرداختهام.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پس از بازگشت دکتر مصدق از لاهه، روز ۱۵ تیرماه ۱۳۳۱، مجلسِ تازه افتتاح شدهِ هفدهم، آمادگی خود را برای شروع به کار اعلام داشت و نخست وزیر که بنا بر به سُنَتِ پارلمانی استعفا کرده بود، پیامی برای ملت ایران فرستاد و بنا بر رأی تمایل مجلسین، روز ۱۹ تیر دوباره فرمان نخست وزیری به نام او صادر شد. بدواً مجلس سنا به پیشنهاد شماری از سناتورها (جریانهای متنفذ حکومتی که یک سر آن در دربار و سر دیگر آن در مجلس بود) ابراز تمایل را موکول به ملاحظه برنامه دولت کرده بود، دکتر مصدق هم از قبول نخستوزیری اعلام انصراف کرد ولی بر اثر سیل طومار و تلگراف از تهران و شهرستانها، مجلس سنا سرانجام به نخستوزیری وی اظهار تمایل کرد.
۲۲ تیر ۱۳۳۱ دکتر مصدق مادهی واحدهای را در جلسهی خصوصی مجلس شورای ملی ارائه کرد که براساس آن - اگر به تصویب میرسید - دولت اجازه داشت به مدت ۶ ماه بدون مراجعه به مجلس و تقدیم لوایح در امور اقتصادی و اداری و… به استناد مصوبات خود عمل کند.
در آن جلسه دکتر مصدق دربارهی علت ارائهی این مادهی واحده گفت: «قصد دارم کارهای ضروری و لازم را زودتر شروع کنم […] اگر بخواهیم مطابق معمول رفتار نموده لایحه تهیه کنیم و به امید تصویب به مجلس بدهیم مدت مدیدی طول خواهد کشید در صورتی که اوضاع جاری و فعلی مملکت اجازه این سهل انگاری و درحال انتظار بسربردن را نمیدهد.» (روزنامه اطلاعات، ۲۳تیر ۱۳۳۱)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سه روز بعد، ۲۵ تیر ۱۳۳۱ دکتر مصدق برای مذاکره دربارهی مادهی واحده اختیارات و اعلام اسامی وزیران دولت خود به دیدار پادشاه رفت. از نظر وی اجرای اصلاحات مورد نظر دولت بدون تصویب اختیارات درخواستی امکانپذیر نبود.
مصدق طی یک سال و دو ماه از دوره اول زمامداری خود متوجه شده بود در نظام حکومتی ایران، پادشاه با تسلطی که بر وزارت جنگ و ستاد ارتش و قوای نظامی و انتظامی کشور (شهربانی و ژاندارمری) دارد، مستقیم و غیرمستقیم در کلیه امور دخالت میکند. از اینرو، طی نامهای از اعلیحضرت خواست تا مسؤولیت وزارت جنگ را به عهده وی بسپارد.
آیا مصدق میخواست از کارشکنی احتمالی پادشاه در برابر اقدامات دولت جلوگیری کند؟ یا خواست او نوعی جاهطلبی بود که به نظر من بود. بهرحال این درخواست از سوی شاه رد شد. آنرا غیرضروری و زیاده طلبی میپنداشت. شاه پاسخ داده بود «پس بگویید من چمدان خود را ببندم و از این مملکت بروم.»
دکتر مصدق برای رفع نگرانی شاه گفته بود: «چون این وضع [رفتن شاه از ایران] برای اینجانب قابل قبول نیست لذا با کمال تأسف ناگزیر به استعفا میباشم.» به روایت خودش برخاستم که از اتاق خارج شوم «ولی اعلیحضرت پشت درب اتاق که بسته بود، ایستادند و از خروج من ممانعت فرمودند.»
گویا شاه که در آن مقطع همچنان موافق نخستوزیری دکتر مصدق بود، تاکید میکند: «صلاح در این است که شما به کار ادامه دهید و وزیر جنگ نیز با صلاحدید من تعیین شود.»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پافشاری اعلیحضرت و دکتر مصدق بر موضع خود نسبت به وزیر جنگ موجب شد مذاکرات آنها در این زمینه به نتیجه نرسد. سرانجام شاه در برابر اصرار دکتر مصدق به استعفا میگوید: بسیار خوب «تا ساعت ۸ بعدازظهر اگر از من به شما خبری نرسید آن وقت استعفای خود را کتبی بفرستید.» و از آنجایی که احتمال میداد استعفای دکتر مصدق موجب اعتراض مردم و ناآرامی شود، میگوید: «چنانچه برای من پیشامدی بکند از شما انتظار مساعدت و همراهی دارم.»
دکتر مصدق به خانه باز میگردد و در ساعت ۸ شب استعفانامهی خود را به این شرح مینویسد و برای شاه به کاخ سعدآباد میفرستد:
پیشگاه مبارک اعلیحضرت همایون شاهنشاهی
چون در نتیجه تجربیاتی که در دولت سابق بدست آمده پیشرفت کار در این موقع حساس ایجاب میکند که پست وزارت جنگ را فَدَوی شخصاً عهدهدار شود و این کار مورد تصویب شاهانه واقع نشد، البته بهتر آن است که دولت آینده را کسی تشکیل دهد که کاملاً مورد اعتماد باشد و بتواند منویات شاهانه را اجرا کند. با وضع فعلی ممکن نیست مبارزهای را که ملت ایران شروع کرده است پیروزمندانه خاتمه دهد. فدوی دکتر مصدق ۲۵ تیر ۱۳۳۱
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
استعفای دکتر مصدق، شاه را در موقعیت دشواری قرار داد که از مدتی قبل زیر فشار جرج میدلتون (کاردار سفارت انگلستان در تهران)، لوی هندرسن (سفیر آمریکا در تهران) و همچنین [اگر راست باشد] ملکه مادر و اشرف پهلوی، قرار داشت که از او میخواستند دکتر مصدق را برکنار کند.
بعد از نامههای اعتراضآمیز قوام السلطنه به شاه، هرچند رابطه آن دو شکر آب شده بود از این جهت وی را مأمور تشکیل کابینه نمود.
قوام السلطنه (میرزا احمد خان دبیر حضور)، یکی از مهمترین رجال سیاسی تاریخ معاصر است که البته به اندازه اهمیتش هم محل مناقشه است. قوام نخستین انتخاب پادشاه نبود. گویا کسان دیگری هم در نظر بودند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
القصه، صبح پنجشنبه ۲۶ تیرماه، حسین علاء به مجلس شورای ملی رفت و اعلام کرد که دکتر مصدق از نخست وزیری استعفا داده و شاه استعفایش را پذیرفته است و از هیئت رئیسهی مجلس خواست تمایل نمایندگان را به نخستوزیر آینده استعلام کنند.
بعد از کِش و قوسهای بسیار که از شرح آن میگذرم، شماری از نمایندگان جانب دکتر مصدق را گرفتند اما عدهای دیگر در مورد نخست وزیری احمد قوام به توافق رسیدند. واقعش قوام نمیخواست جانشین مصدق شود و این «عدم تمایل به پذیرش مسؤولیت» را به اطلاع نمایندگان مجلس شورای ملی هم رسانده بود. ولی...
صبح روز جمعه ۲۷ تیرماه شاه فرمان نخستوزیری احمد قوام را صادر کرد و همان روز قوام با انتشار اعلامیهای خطاب به ملت ایران، مواضع و برنامه دولت خود را بیان نمود و گفت خود او پیشرو «استیفای حق کامل ایران از کمپانی نفت جنوب» است و به همین علت دولت او را در سال ۱۳۲۶ بر کنار کردند؛ اما برکناریاش موجب از بین رفتن ایده او نشد و بعداً دکتر مصدق آن ایده را «با سرسختی بیمانندی دنبال نموده و در مقابل هیچ فشاری از پای ننشست”.
قوام ادامه میداد که دکتر مصدق دچار بیتدبیری شد و «هدف را فدای وسیله کردند و مطالبه حق مشروع از یک کمپانی را مبدل به خصومت بین دو دولت ساختند و نتوانستند از زحمات خود کوچکترین نتیجهای بدست آوردند.» به همین علت «در یک سال اخیر موضوع نفت، کشور را به آتش کشیده و بینظمی عدمالنظیری را که موجب عدم رضایت عمومی شده بوجود آورده است.»
قوام بدون آنکه به عملکرد و اقدامات دولت انگلستان اشاره کند، مسؤولیت بحران پدیدآمده در روابط ایران و انگلستان را یکسره متوجه دکتر مصدق کرد و به ملت ایران نوید داد که برای حل مسئلهی نفت، و نه ملی شدن این صنعت، روش متفاوتی را در پیش خواهد گرفت «به نحوی که منافع مادی ایران کاملاً تأمین شود بدون آنکه به حُسن رابطه دو مملکت خدشه وارد آید.»
در خصوص سیاست داخلی، قوام عاجلترین وظیفه خود را برقراری نظم و امنیت اعلام نمود و تأکید کرد «هدف نهاییام رفاه و سعادت شماست» او سپس بر ضرورت دور نگهداشتن دیانت از سیاست و جلوگیری از نشر خرافات و عقاید قهقرایی سخن گفت و یادآور شد یکی از لطمههای جدی که به آزادی و مشروطیت در ایران وارد شده، از سوی کسانی است که «ارتجاع سیاه» را برای مبارزه با کمونیسم تقویت کردهاند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
قوام با صراحت کمسابقهای مردم و فعالان سیاسی مخالف را تهدید کرد:
«بگذارید من با فراغ بال شروع به کار کنم . وای به حال کسانی که در اقدامات مصلحانه من اخلال نمایند و در راهی که در پیش دارم مانع بتراشند یا نظم عمومی را بر هم زنند. اینگونه آشوبگران با شدیدترین عکسالعمل از طرف من روبرو خواهند شد […] حتی ممکن است تا جایی بروم که با تصویب اکثریت پارلمان دست به تشکیل محاکم انقلابی زده روزی صدها تبهکار را از هر طبقه بموجب حکم خشک و بیشفقت قانون قرین تیره روزی سازم.
به عموم اخطار میکنم که دوره عصیان سپری شده روز اطاعت از اوامر و نواهی حکومت فرا رسیده است. کشتیبان را سیاستی دگر آمد.»
کشتیبان را سیاستی دگر آمد با اندکی تغییر، اشاره به این شعر منوچهری است : باز دگرباره مهرماه برآمد/جشن فریدون آبتین به درآمد/عمر خوش دختران رز بهسرآمد/ کُشتنیان را سیاستی دگر آمد، به انتخاب مورخالدوله سپهر بوده که قوام «کشتنیان» را به کشتیبان تغییر میدهد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
به روایت رضا سجادی، مشهور به سید رضا از قدیمیترین گویندگان رادیو، و از اولین مجریان برنامههای خبری در رادیوی ایران، وقتی اعلامیه برای اعلیحضرت خوانده میشود، شاه میگوید: «ولی مملکت یک کشتیبان بیشتر ندارد و اون منم.» «محمدرضا شاه از قوام خوشش نمیآمد؛ حتی از او میترسید و قوام هم او را قبول نداشت.»
شاه که به درخواست مصدق برای دریافت پست وزارت جنگ پاسخ منفی داده بود، به قوام وعده داد که مجلس را منحل کند و ارتش را در اختیارش بگذارد اما در عمل چنین نکرد. قوام که با صدور بیانیه جنجالیاش به راهی بیبازگشت قدم گذاشته بود هیچ حمایتی نمیدید، از یک سو حامیان مصدق او را غاصب عنوانی که تنها شایستۀ رهبر نهضت ملی بود میدانستند و از سوی دیگر شاه که به وعدههایش عمل نکرده بود، خویش را بیاختیار و سلطانی در چارچوب قانون میخواند. این در حالی بود که هنوز اختیار قوای نظامی همه و همه در ید قدرت شاه بود و از سوی دیگر هرچه در خیابانها روی میداد به نام قوام نوشته میشد. بسیاری شعار «یا مرگ، یا مصدق» سر دادند. راهپیماییها سرکوب شد و همۀ اینها به پای قوام نوشته شد..
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خلاصه، اعتراضهایی که به طور خودجوش از صبح پنجشنبه ۲۶ تیرماه در تهران و شماری از شهرهای ایران آغاز شده بود، گسترش یافت. همان روز هنگامی که در بازار شایعه استعفای دکتر مصدق تایید شد «کلیه اصناف بازار [سمسارها] مغازههای خود را بسته و با حالتی متأثر به سمت بازار زرگرها رفتند و متعاقب آن بازار بزرگ و بازار دوختهفروشها و بازار کفاشها تعطیل شد.»
علاوه بر این «عده زیادی از افراد طبقات مختلف برای اطلاع از چگونگی تصمیم مجلس در بهارستان اجتماع کردند.» چهار گروهان سرباز با تجهیزات کامل در مقر فرمانداری نظامی (ساختمان شهربانی کل کشور) به حال آماده باش مستقر شدند و فرماندار نظامی تهران با انتشار اعلامیهای که از رادیو پخش شد به مردم هشدار داد: دستور دستگیری محرکین و اغواکنندگان صادر شده است.
جمعه ۲۷ تیرماه شمار بیشتری از مردم به طور خودانگیخته نه تنها در میدان بهارستان اجتماع کردند. در بیشتر خیابانهای اصلی تهران هم به صورت گروهی جمع شده بودند. در میدان بهارستان چندین تانک و زره پوش مستقر شده بود ولی تظاهرکنندگان (که گفته میشد حزب توده هم در سازماندهیشان نقش داشت) بی اعتنا به نیروی نظامی حاضر در صحنه شعارهای تند بر ضد حکومت سر میدادند.
نظامیان در دقایق نخست، تیراندازی هوایی کردند کمی بعد تیر اندازی به سوی جمعیت آغاز شد. هر بار که یکی روی زمین می افتاد، عده ای او را بر سر دست گرفته و دیگران را به مقاومت بر میانگیختند. مردم از جان گذشته و عصبانی شعار «یا مرگ یا مصدق» سرمیدادند.
این که کشتار روز ۳۰ تیر به دستور قوام السلطنه بوده است یا نه؟ تا آن جا که اوضاع و احوال و اظهارات حسن ارسنجانی مشاور قوام و گفتههای علا وزیر دربار که با قوام عصر آن روز ملاقات داشته، حکایت میکند، دستور تیر اندازی به مردم از طرف قوام نبوده است. بنا به گفته حسین علا، قوام پس از اطلاع یافتن از تیراندازی به مردم با عصبانیت شدید میگوید: چرا رئیس شهربانی مرا از این جریان مطلع نکرده بود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
قوام تصریح میکرد: شهید واقعی سیام تیر در درجه اول من هستم. من از روز شنبه ۲۸ تیرماه به علت کسالت مزاج استعفا کردم. پیشنهاد حکومت نظامی در تهران و حومه به من ربطی ندارد... اینکه واقعه سیام تیرماه را متوجه اینجانب کردهاند بر اشخاص حقبین و بیغرض معلوم و آشکار است که کمال بیانصافی در آن ملحوظ گردیده است.
در سی تیر سال ۱۳۳۱، در پنج شهر کشور ۶۳ نفر کشته و ۱۷۲ نفر مجروح شدند. تهران ۲۹ نفر کشته و ۱۳۲ نفر مجروح، اهواز ۲۷ نفر کشته و ۲ نفر زخمی، کرمانشاه ۵ نفر کشته و ۲۲ نفر مجروح، اصفهان یک کشته و ۵ زخمی و همدان ۱ نفر کشته شدند. ۱۵۱ نفر هم مفقود شدند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حدود ساعت ۴ بعدازظهر به دستور اعلیحضرت نیروهای نظامی و انتظامی خیابانها را ترک کردند و پس از آن، حسین علاء کنارهگیری احمد قوام از نخست وزیری را، اعلام نمود.
در ساعت ۷ بعدازظهر شمار زیادی از مردم تهران برای دیدار دکتر مصدق به خانه او رفتند و دکتر مصدق خطاب به آنها گفت: «ای مردم، من به جرأت میگویم استقلال ایران از دست رفته بود ولی شما با رشادت خود آن را گرفتید.”
۳۱ تیر ۱۳۳۱ نمایندگان مجلس شورای ملی با ۶۱ رأی، تمایل خود را به نخست وزیری دکتر مصدق اعلام کردند و شاه فرمان نخستوزیری او را صادر کرد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دکتر مصدق در خاطرات خود (خاطرات و تألمات به کوشش ایرج افشار صفحه ۲۵۸) پیرامون کناره گیریاش چنین مینویسد:
اعتراف میکنم که راجع به استعفا، خطای بزرگی مرتکب شدم
«پس از مراجعت از لاهه، که دولت باید به مجلس معرفی شود برای اینکه اختلاف دربار با دولت راجع به بعضی از اصول متمم قانون اساسی به صورت بارزی جلوه گر نشود چنین به نظر رسید که وزارت جنگ را اینجانب خود عهدهدار شوم تا دخالت دربار در آن کم بشود و کارها در صلاح کشور پیشرفت کند. داوطلبی من برای این بود... [...]