نامه تهرانی(بازجوی ساواک)
به آیت‌الله طالقانی و آیت‌الله لاهوتی
۲۰ خرداد ۱۳۵۸


مَکر است بی‌شمار و دها مر زمانه را 
من زو چنین رمیده به مَکر و دَها شدم
فرعون روزگار ز من کینه‌جوی گشت 
چون من به علم در کف موسی عصا شدم 
تا همچو زید و عمروْ مرا کور بود دل 
عیبم نکرد هیچ کسی هر کجا شدم 
نه باک داشتم که همی عُمر شد به باد 
نه شرم داشتم که ضمیری خطا شدم 
وز مال شاه و میر چو نومید شد دلم 
زی اهل طَیلَسان وْ عِمامه وْ ردا شدم 
از شاه زی فقیه چنان بود رفتنم 
کز بیم مور در دهن اژدها شدم
ناصر خسرو

اول انقلاب هنگامی که بهمن نادری‌پور(تهرانی بازجوی ساواک) بازداشت بود بازپرس پرونده از یکی از زندانیان سیاسی که توسط وی پیش از انقلاب شکنجه شده بود می‌خواهد که تهرانی را در زندان ببیند و اگر تمایل داشت از او بازجویی کند. زندانی مزبور از تهرانی می‌پرسد «آیا منو بجا می‌آری؟» تهرانی پاسخ می‌دهد: البته، و ادامه می‌دهد حالا نوبت توست، می‌تونی مقابله به مثل کنی اما این‌ را بدان که حکومت‌ها به امثال ما بیش‌ از شماها نیاز دارند.
حالا اگر می‌‌خواهی بزنی، این کار را بکن و اگر نمی‌توانی برو و کلاهت را محکم بچسب که سرت به باد می‌رود.

«بهمن نادری‌پور»(تهرانی)، بازجوی کوشای ساواک را سال ۵۳ در کمیته مشترک ضدخرابکاری دیده بودم. در گفت‌وشنود با زنده‌یاد هوشنگ عیسی بیگلو و دکتر ایرج واحدی‌پور هم، صحبت ایشان شد. تهرانی بازجوی من نبود و شخصاً از او آزاری ندیدم اما زندانیان سیاسی شکنجه‌شده می‌گفتند بیرحم بود و گاه برای خودشیرینی پیش امثال عضدی و حسین‌زاده، قساوَت را به اوج می‌رساند.
...
تهرانی بعد از انقلاب دستگیر شد و حدود ۶۰۰ صفحه، نوشته و بازجویی دارد. من بخش‌هایی از آن را خوانده‌ام بویژه وقتی زندانبانان جدید تلاش می‌کنند حرفهای خود را به دهان او بگذارند و از او علیه مبارزین و مجاهدین حرف بکِشند. حتی سعی می‌کنند فرار تقی شهرام و امیرحسین احمدیان و حسین عزتی را از زندان ساری، کار ساواک جلوه دهند که تهرانی تصریح می‌کند خیر، چنین نیست.
بازجویان پنهان نمی‌کنند که از کمونیست‌ها و مجاهدین دافعه دارند و تهرانی نیز با دست‌گذاشتن روی این ویژگی، در بازجویی‌ها، مستقیم و غیرمستقیم همین ساز را کوک می‌کند و در جای‌جای نامه‌ای که پیش از محاکمه‌اش خطاب به آیت‌الله طالقانی و آیت‌الله لاهوتی نوشته نیز به آن می‌پردازد...
متن کامل نامه وی را در همین صفحه گذاشته‌ام.
 
 
 
شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۵۸ روزنامه کیهان به نقل از چند خبرنگار نوشته بود: چند ساعت قبل از شروع محاکمه‌...(پنجشنبه بیست و چهارم خرداد)، در اتاق مجاور سلول تهرانی با وی نشستیم و صحبت کوتاهی کردیم...به ما گفت مگر در گذشته همین روزنامه شما، کیهان، همچنین اطلاعات و اکثر روزنامه‌ها به مدح و ثنا و تعریف و تمجید دستگاه نمی‌پرداختند؟..بعد افزود من دو تا بچه دارم. یکی شش ساله و یکی دو ساله، شما اوج جنبش را ببینید. بچه دو ساله من توی خانه می‌دوید و می‌گفت خمینی ای امام، و من که پدرش بودم به عنوان کارمند ساواک هنوز تردید داشتم ...شما درد ما را نمی‌توانید حس کنید...من خودم را نفروختم...من با کسی قرار و مدار نگذاشتم. با هیچکس...
تهرانی ادامه داد اکثر جوانانی که به ساواک آمدند، قصد خدمت به مملکت را داشتند ولی بر اثر شست‌وشوی مغزی و تحت تأثیر جو حاکم بر ساواک، به‌ویژه کمیته‌ها و فشار سلسله اداری، آن چنان غرق شدند که راه بازگشت نداشتند... بعدها بود که به یک دستم شلاق دادند و به دست دیگرم سیانور... من برای دوستان بهترین دوست بودم، برای خانواده‌ام خوب بودم و متاسفانه برای ساواک هم جلادی خوب.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
برگردیم به نامه تهرانی به آیت‌الله طالقانی و آیت‌الله لاهوتی. نامه مزبور با مسامحه نوعی «چه باید کرد» است و او از طریق آنان به حاکمان جدید خط می‌دهد که باید با کار اطلاعاتی مستمر و سّری، کمونیست‌‌ها و غیرکمونیست‌ها را مهار کنند وگرنه آنان در آینده به مشکلات دامن می‌زنند...
هنوز دادگاهش تشکیل نشده بود که این نامه را می‌نویسد. ۲۰ خرداد سال ۵۸ 
...
وی در این نامه خیلی، سنگ اسلام را بر سینه می‌زند و به فتوای روحانیون زندان علیه مجاهدین و مارکسیست‌ها(بعد از وقایع سال ۵۴) اشاره کرده، می‌نویسد:
«اگر آن فتوا هنوز هم معتبر است، من هم خود را متعهد به اطاعت و اجرای آن فتوا می‌دانم.»
...
برای اینکه این بخش از نامه تهرانی روشن‌تر شود توجه شما را به توضیحات زیر که در قسمت سی و سوم «خاطرات خانه زندگان» (ذهن ظرفی نیست که باید پر شود، بلکه آتشی است که باید افروخته شود)، اشاره شده، جلب می‌کنم.
...
پیش از انقلاب، مجاهدین و فدائیان، ازجمله به این خاطر که مبارزه با پلیس سیاسی، الزامات خاص خودش را داشت، با هم مراوده داشتند. این واقعیت را پیش از هر چیز، استراتژی و نفس مبارزه تحمیل می‌کرد. انتقال تجربه حیاتی بود و می‌بایست از بازجویی‌ها، خط ‌مشی ساواک، توطئه‌های احتمالی و نقشی که گروه‌ها در بیرون دارند باخبر باشند تا کمتر ضربه ببینند. پلیس سیاسی که به این واقعیت اِشراف داشت، تمام هّم و غمّش، شکستن وحدت زندانیان و تضاد انداختن بین مذهبی‌ها و غیر مذهبی‌ها بود. می‌خواست آنها به جای همدلی و همراهی، با هم درگیر و سائیده شوند. همچنین بسیار مایل بود پشت جبهه مجاهدین را خراب کند و رابطه روحانیت و بازار را با آنان به نهایت قهر برساند و به ضدیت تمام عیار بکشاند.
بازجویان ساواک مُدام در گوش آیت‌الله طالقانی و دیگران می‌خواندند:
ببینید آقایان، مبارزه و جنبش مسلحانه شکست خورده‌است. در بیرون سران گروه‌ها، به سراشیب افتاده‌اند و یا در درگیری‌ها یکی بعد از دیگری نِفلِه شده‌اند. اخبارش را دارید. داستان مجید شریف واقفی، کشتن و سوزاندن جسد او، ترور صمدیه لباف، سخنان محسن خاموشی و مصاحبه‌ها را هم که لابد دیده‌اید و باخبرید کسانی که آنهمه شما حمایت‌شان کردید، چه دسته گل هائی به آب داده‌اند...
شما واقعا جانب چه کسانی را گرفته بودید؟...
ساواک برای ایجاد تفرقه بین زندانیان، دوز و کلک می‌چید و کِیف می‌کرد که روحانیون و مریدان‌شان در زندان، بحث نجس و پاکی را پیش می‌کِشند و خواهان جدائی و مرزبندی هستند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بعد از وقایع سال ۵۴ در درون سازمان مجاهدین، جریان تقی شهرام از سوی منتقدینش متهم به برخوردهای ناصادقانه، غصب نام و امکانات، استثمار تشکیلاتی و تزریق و تحمیل نظرات می‌شد. ساواک هم این وسط، ضعف کسانی را که مدعّی بودند «از جهل اسلام به علم‌ مارکسیسم» عروج کرده‌ایم، با تک و توک پرونده‌هایی از امثال وحید افراخته و منیژه اشرف‌زاده کرمانی، توی بوق می‌کرد و با یک برنامه حساب‌شده زیر پای شماری از روحانیون و زندانیان قدیمی نشست و موفق شد به استثنای آیت‌الله طالقانی و تا حدودی آیت‌الله لاهوتی، همه را به هیستری ضد مجاهدین بکشاند و حتی علیه آنان و مارکسیست‌ها فتوا بگیرد. (انهم نه یکی، دوتا)
...
متن فتوا یا نقل فتوا (یا به قول آیت‌الله منتظری متن تصمیم) آقایان علما علیه مبارزین و مجاهدین به تاریخ خرداد ۱۳۵۵ این بود:
«بسمه تعالی. با توجه به زیان‌های ناشی از زندگی جمعی مسلمان‌ها با مارکسیست‌ها و اعتبار اجتماعی که آن‌ها بدست می‌آورند و با در نظرگرفتن همه جهات شرعی و سیاسی و با توجه به حکم قطعی نجاست کفار از جمله مارکسیست‌ها، جدائی مسلمان‌ها از مارکسیست‌ها در زندان لازم و هرگونه مسامحه در این امر موجب زیان‌های جبران ناپذیر خواهد شد.»
راویان متن فوق [درست یا غلط] همه متفق‌القول می‌گفتند که فتوا نظر جمعی افراد زیر است:
طالقانی، منتظری، مهدوی کنی، انواری، ربانی شیرازی، هاشمی رفسنجانی، لاهوتی، گرامی و معادیخواه
ساواک این وسط کیف می‌کرد. چه چیزی برایش از این بهتر که برای قتل و شکنجه بهترین جوانان مردم، فتوای شرعی داشته باشد و صدایش از حلقوم روحانیون زندان به گوش برسد؟
اکنون تهرانی به غبار پیوسته‌است. آیت‌الله طالقانی و آیت‌الله لاهوتی نیز سر بر خاک نهاده‌اند و خیلی‌های دیگر... همه رفته‌اند و عاقبت از ما جز غبار نمانَد.
مهم، عبرت‌گرفتن از گذشته است. گذشته پیش‌درآمد اکنون است...

 

آهنگ زیبای آغاز و پایان ویدئو از «موزارت» است.
Mozart Violin Concerto n° 5 in A Major K 219
...
همه نوشته‌ها و ویدئوها در آدرس زیر است: 
...
همنشین بهار 
 

برای ارسال این مطلب به فیس‌بوک، آیکون زیر را کلیک کنید:
facebook


عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۹)
Goldsmid Arbitration
قرارداد(حَکَمیّتِ) گلدسمید

عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۹)</br> Goldsmid Arbitration </br> قرارداد(حَکَمیّتِ) گلدسمید

در این قسمت به قرارداد(حَکَمیّتِ) گلدسمید Goldsmid Arbitration می‌پردازم. گلدسمید اسم یک فرد است. فردریک جان گلدسمید Frederic John Goldsmid. او افسر ارتش بریتانیا و مامور خدمت در کمپانی هند شرقی بود.
پس از شکست ناپلئون بناپارت از روسیه، که به احتمال حملهٔ فرانسه به هند پایان می‌داد، انگلیس با جداکردن بخش‌هایی از شرق ایران و ایجاد منطقهٔ حایل، کوشید از هجوم احتمالی روسیه به هند در امان باشد. برای اجرای این سیاست ابتدا با انعقاد معاهده پاریس، افغانستان را از ایران جدا کرد و سپس در سال ۱۸۷۰، گلدسمید را مأمور تحدید سرحدات بلوچستان نمود.

۶۰۰ ویدئو و مقاله...
لحظه‌هایِ بودن
Moments of Being

۶۰۰ ویدئو و مقاله...</br/>لحظه‌هایِ بودن</br>Moments of Being

این مطلب اشاره کوتاهی است به ویدئوها و مقالاتی که در سالهای گذشته تحریر و تدوین کرده‌ام. ضرورت طرح آن ازجمله به این دلیل است که یادمانهای روزگار سپری شده گم و گور نشود تا روزی برسد و بتوانم بخشی از آن بویژه خاطرات خانه زندگان و تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک را به چاپ بسپارم.
از من حدود ۶۰۰ مقاله و ویدئو در سایت خودم و یوتیوب... ثبت شده و در ویدئوی ضمیمه به عناوین آن اشاره می‌کنم.

عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (8)
Treaty of Paris 1857
معاهده پاریس

عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (8)</br> Treaty of Paris 1857 </br>معاهده پاریس

خانم‌ها و آقایان محترم، خواهران و برادران عزیز، دوستان دانشور و فرهنگ‌ورز، سلام بر شما. در مباحث پیشین، معاهده فینکنشتاین، قرارداد مُجمَل، عهدنامهٔ مُفَصّل عهدنامهٔ گلستان، معاهده ترکمانچای، قراردادِ نوامبر ۱۸۱۴ (عهدنامهٔ تهران) و قرارداد ارزنه‌الروم اشاره شد، که بصورت مقاله، فایل صوتی و ویدئو، در سایت خودم موجود است. در این قسمت به (Treaty of Paris (1857 معاهده پاریس می‌پردازم.
متن فارسی معاهده پاریس را هم آورده‌ام.

پای سخن «آذر بی‌بی»(آذر قشقایی) - به یاد بهمن

پای سخن «آذر بی‌بی»(آذر قشقایی) - به یاد بهمن

در صحبت با آذر بی‌بی(بانو آذر قشقایی)، بار دیگر از برادرشان(بهمن) آن جوان رعنا و دلیر یاد شد و من بسیار خوشحالم. بهمن قشقایی چهرهٔ نام‌آور شورش جنوب بود. شور آزادیخواهی داشت و سالها پیش از واقعه سیاهکل بر سر زبانها افتاد . وی ۱۷ آبان ۱۳۴۵ در شیراز مظلومانه تیرباران شد.
آذر بی‌بی نوهٔ دختری صولت الدوله هستید. خدیجه بی بی مادر بزرگ و ناصر خان و خسرو خان قشقایی و... دایی‌اش هستند. سخنان آذر بی‌بی، حُکم سند را دارد. دقیق و ارزشمند است. توجه و تأمل شما را به این گفت‌و‌شنود جلب می‌کنم.

لو رفتن خانه زعفرانیه
۱۹ بهمن سال ۶۰
ناگهان موسی زنده شد و اسلحه کشید

لو رفتن خانه زعفرانیه</br>۱۹ بهمن سال ۶۰</br>ناگهان موسی زنده شد و اسلحه کشید

درست است که وقتی با یک رژیم مُستقّر سر و کار داریم، اتفاق و احتمال هم بیشتر در جهت آن است و می‌توان این یا آن مورد را با مسامحه گفت اتفاقی رُخ داده‌است، اما در مورد واقعه ۱۹ بهمن و اطلاعاتی که «رشید» داشت و رد آن تا مدتی مدید پاک نشد و عاقبت بر سر موسی و دیگران آوار گشت، پرسیدنی است:
در سازمانی به عرض و طول مجاهدین، چه اِشکال مبنایی وجود داشته که در بالاترین سطح، چنین اشتباه امنیتی بزرگی رُخ می‌دهد که حاصلش شبیخون به خانه زعفرانیه است؟ رشید یا هر کس دیگر که جای او بود چه باید بکند وقتی دستگیر می‌شود و اطلاعات وی در بیرون کماکان سرجای خودش باقی می‌مانَد؟

عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۷)
Treaties of Erzurum
قرارداد ارزنه‌الروم

عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۷)</br> Treaties of Erzurum </br> قرارداد ارزنه‌الروم

امیرکبیر در ارزنه‌الروم با مشکلات زیادی روبرو گشت. یکبار رجاله‌های شهر دور و بر خانه او و همراهانش با هیاهو و داد قال، عرصه را بر او و همراهانش تنگ کردند و تحت این عنوان که یکی از همراهان امیر، با یک پسر خردسالی به عمل شنیع پرداخته و... چوب و چماق گرفتند و کار را به زد و خورد به قصد کُشت، کشاندند. نزدیک بود امیرکبیر و تمام همراهان وی کشته شوند. یک نفر از هول جان خود را از عمارت پایین انداخت. او را به بازار قصابان برده، تکه تکه کردند. شرح آن واقعه غم‌انگیز در این مختصر نمی‌گنجد.

پای سخن محمدحسین صدیق‌یزدچی
بدون فلسفه نمی‌توان به آزادی رسید

پای سخن محمدحسین صدیق‌یزدچی</br>بدون فلسفه نمی‌توان به آزادی رسید

دگرگفت کان چیز کافزون ترست - کدامست و بیشی که را در خورست
چنین گفت کان کس که داننده تر - به نیکی کرا دانش آید ببر
دگرگفت کز ما چه نیکوترست - ز گیتی کرا نیکویی درخورست
چنین داد پاسخ که آهستگی - خردمندی وشرم وشایستگی
شاهنامه فردوسی - داستان بوذرجمهر

عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۶)
قراردادِ نوامبر ۱۸۱۴
(عهدنامهٔ تهران)

عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۶)</br>قراردادِ نوامبر ۱۸۱۴</br>(عهدنامهٔ تهران)

بر دولت انگلیس روشن بود که بر اثر نارضایتی که از عقد عهدنامهٔ گلستان در ایران به وجود آمده ایرانی‌ها در اولین فرصت درصدد بازپس‌گرفتن سرزمین‌های از دست‌رفته برخواهند آمد. ازهمین رو تصمیم گرفت در عهدنامهٔ مُفَصّل، دخل و تصرف کند.
بخشی که انگلیس می‌خواست تغییر دهد یکی ایجاد قوای بحری برای دولت ایران بود، دیگری در باب «معلمان و مَشاقّان» برای تعلیم قشون ایران، که در عهدنامهٔ مُفَصّل اشاره شده بود. موضوع دیگر ماده‌ای بود که مربوط می‌شد به دادن مبلغ ۲۰۰ هزار تومان در سال به دولت ایران (اگر جنگ احتمالی روی بدهد)

گفت‌و‌شنود با هدایت‌ متین ‌دفتری(۱)
اگر حقوق رعایت نشود زندگی هم باطل است

گفت‌و‌شنود با هدایت‌ متین ‌دفتری(۱) </br>اگر حقوق رعایت نشود زندگی هم باطل است

قدرت سیاسی برای حفظ خودش در یادمان‌ها دست می‌برَد تا به واسطه آن، حافظه جمعی را کنترل کند، بر همین اساس، همیشه باید روایت حاکم را به چالش گرفت. بی‌اعتنا به طعن و لعن هرزه‌نویسان و با اشراف به اینکه بیان کلمه حق مرارت دارد، یادمان‌ها را ثبت می‌کنم، یادمان‌هایی که هیچ دشمن پیروزی نمی‌تواند از ما بستاند.
برای این‌ گفت و‌شنود بیش از دو سال صبر و تلاش کردم و اگر زمان و کار بیشتری هم نیاز بود، با آغوش باز می‌پذیرفتم.

عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۵)
معاهده صلح ترکمانچای
Туркманчайский мирный договор

عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۵) </br>معاهده صلح ترکمانچای</br>Туркманчайский мирный договор

در ادامه بحث «عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار» اکنون به معاهده صلح ترکمانچای Туркманчайский мирный договор می‌رسیم. معاهده ترکمانچای که در تاریخ دیپلماسی، روابط بین‌المللی و اوضاع داخلی ایران، نقطه عطف مهمی تلقی می‌شود، اول اسفندماه ۱۲۰۶ خورشیدی(۲۱ فوریه ۱۸۲۸) از سوی روسیه تزاری با هم‌گامی بریتانیا، بر ملت و دولت ایران تحمیل شد و عرصه‌های سیاسی و اقتصادی جامعه ایران را ده‌ها سال تحت تأثیر مستقیم و غیرمستقیم خویش قرار داد.

قطعه زیبای چارداش Csárdás
از آثار ویتوریو مونتی

قطعه زیبای چارداش Csárdás </br>از آثار ویتوریو مونتی

چارداش Csárdás / Czardas (سزارداس) نوعی رقص محلی مَجار است که پیشینه‌اش به قرن هیجدهم می‌رسد. این رقص زیبا و پر تحرک را سال ۱۹۰۴ میلادی، آهنگساز ایتالیایی، ویتوریو مونتی Vittorio Monti، با تصنیف قطعه زیبای چارداش ماندگار کرده‌است. زمان اجرای آن حدود ۴ دقیقه و نیم است و تقریباً به‌وسیلهٔ هر ارکستر کولی اجرا می‌شود.

عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۴)
عهدنامهٔ گلستان
Гюлистанский договор

عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۴)</br>عهدنامهٔ گلستان</br>Гюлистанский договор

خانم‌ها و آقایان محترم، خواهران و برادران عزیز، دوستان دانشور و فرهنگ‌ورز، سلام بر شما.
در ادامه بحث «عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار» اکنون به عهدنامهٔ گلستان Гюлистанский договор (گولستانسکی داگاوُر)، می‌رسیم که ۳ آبان ۱۱۹۲ خورشیدی(۲۵ اکتبر ۱۸۱۳ میلادی) در پی جنگ‌های ایران و روسیه در دوره قاجار بین این دو کشور امضاء شد. عهدنامهٔ گلستان باعث گشت روس‌ها که در بدترین شرایط در جنگ با فرانسه بودند، از گرفتاری‌های ایران آسوده شده و سرزمین‌های جدیدی را به متصرفات خود اضافه کنند. پیشتر پیمان فینکنشتاین، قرارداد مُجمَل و عهدنامهٔ مُفَصّل را توضیح داده‌ام، که بصورت مقاله و ویدئو، در سایت خودم موجود است.

عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۳)
Anglo-Persian Treaty of 1812
عهدنامهٔ مُفَصّل

عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۳)</br>Anglo-Persian Treaty of 1812</br>عهدنامهٔ مُفَصّل

در ادامه بحث «عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار» اکنون به عهدنامهٔ مُفَصّل که بیش از دو قرن پیش، بین ایران و انگلیس امضا شده، می‌پردازم. در این مقاله متن کامل پیمان مزبور را هم افزوده‌ام. پیشتر در مورد پیمان فینکنشتاین Treaty of Finckenstein و قرارداد مُجمَل The 1809 treaty هم، توضیح داده‌ام.
ضرورت طرح اینگونه مباحث آشنایی با تاریخ پُر فراز و نشیب میهن ماست که غالباً با آن بیگانه‌ایم. درست است که در گذشته نباید زیست اما به گذشته باید نگریست. به قول شکسپیر در نمایشنامه توفان: What's Past Is Prologue گذشته پیش درآمد اکنون است.

بدترین دشنام و زشت‌ترین اتهامی که می‌شود به يک ملت زد
بخشی از سخنرانی دکتر علی شریعتی ۱۲ آذر ۱۳۴۸ 

 بدترین دشنام و زشت‌ترین اتهامی که می‌شود به يک ملت زد

۱۲ آذر ۱۳۴۸ دکتر علی شریعتی در حسینیه ارشاد، با اشاره به تاریخ ایران سخنان مهمی ایراد نمود. توجه شما را به دقایقی از آن فایل صوتی جلب می‌کنم. حرفهای او البته آیه نیست و هیچ‌کس هم نگفته‌است که گل بی عیب بود. از قضا خودش بیش از همه، یقه خودش را می‌گرفت و بازخواست می‌نمود، اما آن جان شیفته دغدغه آزادی داشت و جدّی‌تر از آن بود که بی حرفی‌هایش را با پرحرفی جبران کند یا از آنچه نمی‌داند سخن بگوید.

دکتر علی شریعتی و مکتب فرانکفورت
Frankfurter Schule

دکتر علی شریعتی و مکتب فرانکفورت</br> Frankfurter Schule

این بحث اشاره کوتاهی است به نسبت دکتر علی شریعتی با مکتب فرانکفورت Frankfurter Schule مکتبی فکری در زمینه فلسفه علوم اجتماعی، که بیش از هر چیز، به خاطر ارائه برنامه‌ای که «نظریهٔ
انجمن پژوهش اجتماعی که در سال ۱۹۲۳(حول و حوش مرگ محمد علیشاه قاجار) در فرانکفورت آلمان بنیان نهاده شد و وابسته به دانشگاه فرانکفورت بود، بیشتر به عنوان مکانی که در آن، مکتب فرانکفورت پدید آمده شناخته می‌شود.

آواز ماوت هاوزن و ترانه زیبای آندونیس
Adonis from the Mauthausen

آواز ماوت هاوزن و ترانه زیبای آندونیس</br>Adonis from the Mauthausen

این مطلب اشاره کوتاهی است به اردوگاه، یا بهتر بگویم زندان ماوت هاوزن و ترانه‌ی زیبای Ο Αντώνης «آندونیس» که سال ۱۹۶۶(۱۳۴۵ شمسی) با اجرای ماریا فارانتوری Maria Farantouri خوانندهٔ بزرگ یونانی بر سر زبان‌ها افتاد.
در اوائل انقلاب یک کاست که «ترانه‌های میهن تلخ - ماوت هاوزن» نام داشت، دست به دست می‌گشت و شنیدم تدوین «احمد شاملو» است. یادش بخیر.

کوچه لَرَه سو سپمیشم
Küçələrə su səpmişəm
کوچه‌ها را آب و جارو کرده‌ام

کوچه لَرَه سو سپمیشم</br>Küçələrə su səpmişəm</br>کوچه‌ها را آب و جارو کرده‌ام

کوچه را آب پاشیده ام، تا وقتی یارم می‌آید گرد و خاکی بلند نشود
طوری بیاید و برود که هیچ حرف و حدیثی در میان نماند
سماور را روشن کرده‌ام، قند در استکان انداخته‌ام، اما یارم رفته و من تنها مانده‌ام
چه قدر خاطر دوست عزیز و شیرین است

تاجگذاری «شاهنشاهِ اسلام‌پناه»
در گذشته نباید زیست اما، به گذشته باید نگریست

تاجگذاری «شاهنشاهِ اسلام‌پناه»</br>در گذشته نباید زیست اما، به گذشته باید نگریست

مراسم تاجگذاری با پخش اذان مؤذن‌زاده اردبیلی آغاز شد. سپس امام جمعه وقت سید حسن امامی خطبه‌ای قرائت کرد و قرآن را به شاه داد. شاه بعد از بوسیدن قرآن آن را دوباره به وی برگرداند. تاجگذاری هنگامی بود که از مرگ دکتر مصدق زمان زیادی نمی‌گذشت و کودتای سال ۳۲ و آن مردادِ گران از خاطره‌ها نرفته بود.
تشریفات مزبور می‌بایست خیلی جلوتر، پس از اینکه وی بعنوان ولیعهد در مجلس شورای ملی سوگند پادشاهی خورد، برگزار شود، ولی در پیامد هجوم متفقین به ایران و اشغال کشور، جشن تاجگذاری به زمانی مناسب موکول گشت.

غبارزدایی از آینه‌ها
ضربه شهریور سال ۵۰
تعقیب و مراقبت ساواک و دستگیری محمد حنیف‌ نژاد

غبارزدایی از آینه‌ها</br>ضربه شهریور سال ۵۰</br>تعقیب و مراقبت ساواک و دستگیری محمد حنیف‌ نژاد

محمد حنیف‌ نژاد، حدود دو ماه بعد از بازداشت مسعود رجوی، دستگیر شده‌است. خانه‌ای که در آن مستقر بود از امکانات بعد از ضربه شهریور بود و افراد زندانی اساساً از ان خبر نداشتند که لو بدهند! حتی سعید محسن آدرس آن خانه را نمی‌دانست.
ساواک از طریق تعقیب و مراقبت رسول مشکین‌فام به محل اقامت محمد حنیف‌ نژاد رسید. روایت بهمن بازرگانی، ابراهیم آوخ، پرویز یعقوبی، مهدی تقوایی، محمد محمدی گرگانی، سعید شاهسوندی، محمد صادق، محمد ابراهیم جوهری، محسن نجات حسینی، کریم رستگار، لطف الله میثمی، محمد محمدی گرگانی و نصرالله اسماعیل زاده نیز جز این نیست. آیت‌الله طالقانی، آیت‌الله لاهوتی، شکرالله پاکنژاد، عبدالرضا نیکبین رودسری(عبدی)، بیژن جزنی، صفر قهرمانی، تقی شهرام و رضا رضایی نیز حتی با اشاره، لودادن خانه حنیف‌نژاد را تائید نکردند.

عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۲)
Preliminary Anglo-Iranian Treaty
قرارداد مُجمَل (عهدنامهٔ مقدماتی)

عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۲)</br>Preliminary Anglo-Iranian Treaty</br>قرارداد مُجمَل (عهدنامهٔ مقدماتی)

«سِرهارفورد جونز» در کتاب خاطراتش با اشاره به عهدنامهٔ مُجمَل، می‌نویسد: [حین مذاکرات] «میرزامحمد شفیع گفت: [ببینم] آیا شما به اینجا آمده‌اید که سر ما کلاه بگذارید؟ من از جایم بلند شده و گفتم: تو پیرمرد خرفت کله خراب چطور جرأت می‌کنی چنین سخنی به من بگویی که نماینده پادشاه انگلستان هستم؟ اگر به خاطر احترامی که برای سروَرَت شاه ایران قائل هستم نبود، مغزت را از سرت بیرون می‌ریختم البته اگر داشته باشی. بعد او را با خشونت به طرف دیواری که پشت سرش بود هل دادم و لگدی به شمع‌ها زدم و در تاریکی از اتاق خارج شدم و بدون اینکه هیچ‌ یک از ایرانیان جرأت کند جلوی مرا بگیرد سوار اسبم شدم و به اقامتگاهم برگشتم.